معجزات پيامبران اولوا العزم

معجزات پيامبران اولوا العزم را بنويسيد.
بعضى از معجزه هاى پيامبرگرامى اسلام(ص)  عبارتند از:
1. قرآن كريم;[1]
2. شق القمر;[2]
3. معراج;[3]
و ...
برخى از معجزات حضرت ابراهيم(ع)  عبارتند از:
1. زنده كردن مرغ هاى چهارگانه به اذن خداوند متعال; چنان كه در سوره بقره آيه 258 و 259، به آن اشاره شده است.
2. سرد شدن آتش و سلامتى از آن; چنان كه در سوره انبيا، آيه 69 آمده است.
و ...
برخى معجزات حضرت موسى(ع)  عبارتند از: انداختن عصا و تبديل شدن آن به اژدها و خنثى نمودن سحر ساحران فرعون، بيرون آوردن دست از گريبان و روشن شدن و درخشندگى در بين انگشتان آن حضرت، غرق شدن فرعونيان در رود نيل و نجات پيروان حضرت موسى، زدن عصا بر سنگ در بيابان و جوشيدن چشمه هاى آب به اذن خداوند، ارسال توفان، ملخ، شپش، قورباغه ها و خون شدن آب ها در ميان قوم حضرت موسى از جانب خداوند; چنان كه آيات سوره اعراف به آنها اشاره دارد. برجسته ترين و مؤثرترين معجزه حضرت موسى(ع)  انداختن عصا و تبديل آن به اژدها بود، كه سحر تمام ساحران را در حضور فرعون و مردم خنثى كرد. علّت اهميت آن نيز اين بود كه در زمان مصر باستان و دوره حكومت فرعونيان، سحر و ساحرى بسيار رواج داشته و به شدت دامن گير جامعه آن زمان مصر بوده است.[4]

معجزات حضرت نوح(ع) :

خداوند متعال مى فرمايد: (فَأَنجَيْنَـهُ وَ أَصْحَـبَ السَّفِينَةِ وَ جَعَلْنَـهَآ ءَايَةً لِّلْعَــلَمِينَ);[5] و او را با كشتى نشينان برهانيديم و آن[ سفينه] را براى جهانيان عبرتى گردانيديم.
از جمله معجزات حضرت نوح(ع)  مسئله توفان و نجات نوح(ع)  و پيروان آن حضرت بود. هنگامى كه آب از زمين جوشيد و فوران كرد، باقى قوم نوح كه از آن حضرت تبعيت نكرده بودند، غرق شدند و حضرت نوح(ع)  قبلا به آن هشدار داده بود.[6]

معجزات حضرت عيسى(ع)

در سوره مائده، آيه 110 آمده است: (وَإِذْ تَخْلُقُ ... وَتُبْرِئُ الاَْكْمَهَ وَالاَْبْرَصَ بِإِذْنِى وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِى); و چون خلق مى كنى ... و شفا مى بخشى كور و پيسى را به امر من بيرون مى آورى و زنده مى گردانى مردگان را به اذن و امر من.
در اين آيه، به معجزات آن حضرت اشاره مى فرمايد:
1. زنده كردن مردگان;
2. شفا دادن شخص كور;
3. شفا دادن مريض پيسى.[7]
قرآن كريم چه معجزه هاى را براى حضرت موسى ذكر كرده است؟
حضرت موسى معجزه هاى فراوانى داشته اند، آن معجزاتى كه قرآن كريم ذكر مى كند عبارتند از:
1. تبديل شدن عصا به مار عظيم و بلعيدن ابزار ساحران.[8]
2. يد بيضاء; يعنى درخشيدن دست موسى هم چون يك منبع نور.[9]
3. توفان هاى كوبنده.[10]
4. ملخ كه بر زراعت ها و درختان آنان مسلط گشت و آفت كشاورزى آبادشان شد.[11]
5. قمّل (شپش يا يك نوع آفت نباتى).[12]
6. ضفادع; يعنى قورباغه ها كه از رود نيل سربرآوردند و آن قدر توليد مثل كردند كه زندگى آنان را دچار مشكل كردند.[13]
7. دم; يعنى ابتلاى عمومى به خون دماغ و يا به رنگ خون درآمدن رود نيل به گونه اى كه نه براى نوشيدن قابل استفاده بود نه براى كشاورزى.[14]
8. شكافته شدن دريا; به گونه اى كه بنى اسرائيل توانستند از آن بگذرند.[15]
9. نزول «منّ» و «سلوا» بر بنى اسرائيل.[16]
10. جوشيدن چشمه ها از سنگ سخت.[17]
11. جدا شدن قسمتى از كوه و قرار گرفتن هم چون سايبانى بالاى سر آنان.[18]
12. قحطى و خشك سالى و كمبود ميوه ها.[19]
13. بازگشت زندگى به فرد كشته شده اى كه قتل او مايه اختلاف شديد ميان بنى اسرائيل شده بود.[20]
14. استفاده از سايه ابرها كه در حرارت شديد بيابان بر سر آنان قرار مى گرفت.[21]
يكى از معجزات حضرت عيسى(ع)  اين بوده كه به يك قطعه گِل كه شبيه كبوتر بوده است، دميده و به يك كبوتر زنده تبديل شده است، آيا اين يكى از مصاديق ساختن مجسمه روح دار نيست؟
براى روشن شدن پاسخ به چند نكته اشاره مى كنيم:
الف) كار آن حضرت به اذن پروردگار متعال بوده; يعنى همان خداوندى كه ما را از مجسمه سازى نهى فرموده در آن شرايط خاص به حضرت عيسى(ع)  اذن فرموده كه مجسمه را بسازد و آن را زنده كند.
ب) حساب معجزه، از كارهاى عادى جداست.
ج) مجسمه سازى حضرت عيسى(ع)  براى اثبات نبوّت و توحيد خداوند متعال بوده است.
از طرفى كار برخى از مجسمه سازان ـ به خصوص در صدر اسلام ـ با انگيزه بت پرستى و ايجاد شرك به خداوند متعال بود، به همين دليل و براى مصالح ديگرى، خداوند متعال و پيامبر اكرم(ص)  از مجسمه سازى نهى فرمودند;[22] وانگهى بايد بررسى كرد كه آيا مجسمه سازى در شريعت حضرت مسيح نيز حرام بوده، تا كار حضرت عيسى حرام تلقى شود؟

معجزات پيامبران غيراولوا العزم

آيا خداوند به غير از پنج پيامبر بزرگ (پيامبران اولوا العزم) به ديگر پيامبران هم كتاب و معجزه داده است؟ معجزه آنان چيست؟
داشتن كتاب ويژه پيامبران اولوا العزم نبوده، بلكه برخى از پيامبران غيراولوا العزم هم كتاب آسمانى داشته اند. مانند حضرت داود(ع)  كه كتابش «زبور» است.[23]
در روايت است كه حضرت آدم(ع)  50 صحيفه و حضرت ادريس(ع)  30 صحيفه داشت.[24]
يكى از راه هاى تشخيص صدق ادعاى نبوّت هر پيامبرى، معجزه است. بر اين اساس پيامبران غير اولوا العزم هم معجزه داشته اند و قرآن كريم برخى از معجزه هاى آنان را نقل كرده است; مانند حضرت صالح كه معجزه او ناقه بود، تسبيح كوه ها و پرندگان با حضرت داود و نرم شدن آهن در دست حضرت داود، رام شدن باد براى حضرت سليمان و ... .
الف) آيا حضرت شعيب پيامبر بود؟   ب) آيا ايشان معجزاتى هم داشته اند؟
الف) حضرت شعيب از پيامبران الهى است. آيات 85 سوره اعراف و آيه 89 سوره هود به روشنى بيان مى كند كه او بعد از نوح، هود، صالح و لوط به پيامبرى برگزيده شد و پيامبر سرزمين يا قوم مدين بوده است.
حضرت شعيب پس از دعوت به توحيد، به مبارزه با مفاسد اجتماعى، اخلاقى و اقتصادى برخواست و آنان را به شكرگزارى خداوند و تهديد نكردن مؤمنان فرا خواند.[25]
ب) مفسران، در ذيل آيه 85 سوره اعراف، (قَدْ جَآءَتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُم); بيان كرده اند كه واژه «بينه» به معجزات حضرت شعيب اشاره دارد. اما از اين معجزه ها نامى در آيات قرآن نيامده است; هم چنان كه مفسر بزرگ، «فيض كاشانى» در اين باره مى فرمايند: «مراد از بينه، همان معجزه هاى حضرت شعيب است كه در قرآن يادى از آنها نشده است و در روايات نيز چيزى در اين باره به چشم نمى خورد.»[26]
نكته جالب توجه در زندگى حضرت شعيب كه مى تواند مانند معجزه اى باشد اين است كه عصايى را كه از پيامبران پيشين به ارث برده بود، به حضرت موسى داد و همين عصا در آينده يكى از معجزات حضرت موسى شد.[27]
دو معجزه حضرت داود و عمران(ع)  را نام ببريد؟
قرآن كريم درباره معجزات حضرت داود(ع)  مى فرمايد: 1. سخن گفتن با پرندگان: (يَـأَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ ...);[28] اى مردم سخن گفتن پرندگان به ما تعليم داده شده ... . 2. به تسخير در آمدن و رام شدن كوه ها و پرندگان: (وَ سَخَّرْنَا مَعَ دَاوُدَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ ...);[29] و كوه ها و پرندگان را مسخّر داود ساختيم كه با او تسبيح [خدا] مى گفتند ... . و هم چنين در آيه اى ديگر مى فرمايد: (وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا دَاوُدَ مِنَّا فَضْلاً يَـجِبَالُ أَوِّبِى مَعَهُ وَ الطَّيْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ);[30] ما به داود از فضل خود نعمتى بزرگ بخشيديم [ما به كوه ها و پرندگان]گفتيم اى كوه ها! واى پرندگان! با او هم آواز شويد [و همراه او تسبيح خدا گوييد]و آهن را براى او نرم كرديم.
قرآن كريم درباره معجزات «عمران» اشاره اى نكرده است.[31] عمران بن ماثان يا عمران بن اشهم، پدر مريم مادر عيسى(ع)  و از پيامبران مرسل بنى اسرائيل بود، هر چند قرآن كريم به معجزات ايشان اشاره اى نكرده است، ولى در تفسير قمى ذيل تفسير آيه (إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَ نَ ...);[32] از امام صادق(ع)  نقل است: خدا به «عمران» وحى نمود كه من به تو پسرى مبارك عطا كنم كه كوران مادرزاد و مبتلايان به بيمارى برص را شفا دهد و مردگان را به اذن من زنده نمايد و او را به پيغمبرى كه به سوى بنى اسرائيل مبعوث شود قرار دهم ... . از روايت فوق استفاده مى شود كه حضرت «عمران» پيغمبر بود و وحى نيز بر او نازل مى شد.[33]
چرا همه موجودات از حضرت سليمان اطاعت كرده بودند؟
حضرت سليمان(ع)  از خداى متعال حكومت ويژه اى درخواست كرد; (قالَ رَبِّ اغفِر لى وهَب لى مُلكـًا لا يَنـبَغى لاَِحَد مِن بَعدى اِنَّكَ اَنتَ الوَهّاب );[34] پروردگارا! مرا ببخش و حكومتى به من عطا كن كه بعد از من سزاوار هيچ كس نباشد، كه تو بسيار بخشنده اى.
به همين جهت خداوند متعال، حكومتى توأم با معجزهاى ويژه: حكومت بر بادها، شياطين، نطق حيوانات، تسخير موجودات سركش و ... به او عطا كرد و موجودات عالم را تحت اطاعت او قرار داد. سليمان حكومتى آميخته با اعجازهاى الهى داشت كه موجودات از او اطاعت مى كردند. از آيات و روايات استفاده مى شود كه همه موجودات عالم، تحت قدرت و اختيار حجت خدا در روى زمين يعنى پيامبران و امامان معصوم(ع)  هستند و هر يك از آنان در زمان خود داراى قدرتى بوده اند كه به اذن الهى مى توانستند در جهان تكوين تصرف كنند، ولى داراى حكومت ظاهرى مانند سليمان نبوده اند، جز حضرت مهدى(ع)  كه خداى متعال حكومتى جهانى و گسترده تر از حكومت سليمان را به او عطا خواهد كرد.[35]
آيا لباس حضرت يوسف(ع)  شفابخش و معجزه آور بوده است؟
قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: (اذهَبُوا بِقَمِيصِى هـذَا فَأَلقُوهُ عَلى وَجهِ أَبِى يَأتِ بَصِيرًا);[36] اين پيراهن را ببريد و آن را بر چهره پدرم بيفكنيد[ تا] بينا شود.
از بيان مفسران در تفسير اين آيه روشن مى شود كه پيراهن يوسف، شفابخش بوده، زيرا در پاره اى از روايات آمده كه يوسف(ع)  گفت: «كسى كه پيراهن شفابخش مرا نزد پدرم مى برد، بايد همان كسى باشد كه پيراهن خون آلود را نزد او برد.»[37]
اين روايات دلالت دارد بر اين كه پيراهن يوسف، معمولى نبوده، بلكه پيراهنى بهشتى بوده است كه از ابراهيم خليل(ع)  در خاندان يعقوب(ع)  به يادگار مانده بود و كسى كه هم چون يعقوب(ع)  شامه بهشتى داشت، بوى اين پيراهن بهشتى را از دور احساس مى كرد.[38]
با توجه به آيات قرآن، بزرگ ترين معجزه پيامبران چه بود؟
بزرگ ترين معجزه، قرآن كريم است كه بر پيامبر اسلام(ص)  نازل شده است، زيرا اين معجزه مقطعى و براى زمان و مكان خاصى نيست، بلكه جاويد و هميشگى مى باشد.
خداوند متعال مى فرمايد: (وَ إِن كُنتُمْ فِى رَيْب مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَة مِّن مِّثْلِهِ وَ ادْعُواْ شُهَدَآءَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَـدِقِينَ * فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَ لَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِى وَ قُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَـفِرِينَ);[39] و اگر در آن چه بر بنده خود نازل كرديم شك داريد، پس ـ اگر راست مى گوييد ـ سوره اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را ـ غير خدا ـ فرا خوانيد. پس اگر نكرديد ـ و هرگز نمى توانيد كرد ـ از آن آتشى كه سوختش مردمان و سنگ ها هستند و براى كافران آماده شده، بپرهيزيد.
خداوند متعال در اين آيات، تصريح دارد كه قرآن كريم معجزه هميشگى و جاويدان است. جمله «لن تفعلوا»، نفى ابد را مى رساند و نشان اين است كه انسان ها هرگز، چه در زمان حال و چه آينده، نخواهند توانست سوره اى مثل قرآن بياورند.



[1] اسراء، آيه 88.
[2] قمر، آيه 1.
[3] اسراء، آيه 1.
[4] جهت آگاهى بيشتر ر.ك: الميزان، ترجمه سيدمحمدباقر موسوى همدانى، ج 8، اعراف، 103 و تفسير نمونه، ج 6، ص 283ـ285.
[5] عنكبوت، آيه 15.
[6] ر.ك: تاريخ پيامبران، ج 1، ص 254ـ278.
[7] ر.ك: همان، ج 2، ص 1092.
[8] طه، آيه 20.
[9] طه، آيه 22.
[10] اعراف، آيه 133.
[11] اعراف، آيه 133.
[12] اعراف، آيه 133.
[13] اعراف، آيه 133.
[14] اعراف، آيه 133.
[15] بقره، آيه 50.
[16] بقره، آيه 57.
[17] بقره، آيه 60.
[18] اعراف، آيه 171.
[19] اعراف، آيه 130.
[20] بقره، آيه 73.
[21] بقره، آيه 57; ر.ك: تفسير نمونه، ج 12، ص 309ـ311.
[22] ر.ك: همان، ج 2، ص 418 ـ 423 و سيد مصطفى حسينى دشتى، معارف و معاريف، ج 3، ص 671.
[23] ر.ك: نساء، آيه 163; اسراء، آيه 55.
[24] بحارالانوار، ج 11، ص 43.
[25] ر.ك: خزائلى، اعلام قرآن، ص 48 و تفسير نمونه، ج 6، ص 249.
[26] فيض كاشانى، تفسير صافى، ج 2، جزء 9، ص 219.
[27] ر.ك: بحارالانوار، ج 13، ص 29.
[28] نمل، آيه 16.
[29] انبيا، آيه 79.
[30] سبأ، آيه 10.
[31] تفسير نمونه، ج 18، ص 28 و تاريخ پيامبران، ج 2، ص 899.
[32] آل عمران، آيه 35.
[33] كلينى، كافى، ج 1، ص 535.
[34] ص، آيه 35.
[35] اقتباس از: تفسير نمونه، ج 19، ص 282 ـ 283 و پيام قرآن، ج 9، ص 175.
[36] يوسف، آيه 93.
[37] عبد على عروسى حويزى، نورالثقلين، ج 2، ص 464.
[38] ر.ك: تفسير نمونه، ج 10، ص 68 ـ 73 و الميزان، ج 11، ص 244.
[39] بقره، آيه 23 و 24.