فصل سوم: برزخ

چيستى برزخ

مفهوم «برزخ» چيست؟
«برزخ» در لغت به معناى چيزى است كه در ميان دو شئ حايل شود، سپس اين معنا توسعه يافته و به هر امرى كه در ميان دو چيز يا دو مرحله قرار گيرد، اطلاق شده است. قرآن درباره درياى آب شيرين و شور كه در كنار هم قرار دارند مى فرمايد: (بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لاَّ يَبْغِيَانِ)[1]; در ميان آن دو، برزخى است كه مانع از غلبه يكى بر ديگرى است.
در اين جا منظور از «برزخ» جهانى است كه ميان دنيا و عالم آخرت قرار دارد; يعنى هنگامى كه روح از بدن جدا مى شود، پيش از آن كه بار ديگر در قيامت به بدن اصلى بازگردد، در عالمى كه ميان اين دو عالم است و برزخ ناميده مى شود قرار خواهد داشت.[2]

هستى برزخ

چه دليل بر اثبات عالم برزخ وجود دارد؟
اصل وجود «عالم برزخ» مورد اتفاق دانشمندان اسلامى است و دلايل عمده آنها بر اثبات آن، آيات و روايات است، هر چند از طريق عقلى نيز قابل اثبات است. از جمله آياتى كه بر عالم برزخ دلالت مى كند، چنين است: (و مِنْ وِرائِهِمْ بَرَزَخُ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ)[3]; و پشت سر آنها برزخى است تا روزى كه بر انگيخته مى شوند. آيات ديگرى نيز بر عالم برزخ دلالت دارند كه عبارتند از: بقره، 154;مؤمن، 46 و 47; نوح، 25; يس، 26 و 27; روم، 55; مؤمن، 11 و ... بعضى از اين آيات، از حوادث و احوال عالم برزخ خبر مى دهند; مثلا: از آيه 46 سوره مؤمن استفاده مى شود كه در جهان برزخ آل فرعون را بر آتش دوزخ عرضه مى كنند و ناراحت مى شوند، يا شهدا در عالم برزخ نزد پروردگار و در محضر قرب او روزى داده مى شوند و در آن عالم حيات حقيقى دارند. پس طبق اين آيات، در عالم برزخ حيات برزخى وجود دارد و مجرمان در آن جا گرفتار عذاب الهى مى باشند، و شهدا و بندگان صالح خداوند نيز از نعمت هاى الهى برخوردارند.
روايات نيز بر عالم برزخ و حيات در آن جا و حوادث آن دلالت روشن دارند: در حديث معروفى از پيغمبر اكرم(ص) آمده كه هنگامى كه اجساد كشته شده گان مشركان مكّه را در جنگ بدر در چاهى ريختند، در كنار چاه ايستاد و فرمود: اى اهل چاه! آيا آن چه را كه پروردگارتان به شما وعده داده بود حق يافتيد؟ من كه وعده پروردگارم را (در مورد پيروزى) حق يافتم! گروهى عرض كردند: اى رسول خدا! آيا آنها مى شنوند؟ فرمود: شما نسبت به آن چه من مى گويم از آنها شنواتر نيستيد،ولى آنها امروز پاسخ نمى دهند.[4]
بعضى از روايات، از حوادث و احوال عالم برزخ و سرنوشت آدمى خبر مى دهند; مثلا، در روايات بسيارى، از شادى ارواح مؤمنان به وسيله اعمال نيك بازماندگان خبر مى دهد; از جمله در حديثى از امام صادق(ع) آمده: اِنَّ الْمَيِّتَ لَيَفْرَحُ بِالتِّرَحُّمِ عَليْه وَ الاِْسْتِغْفارِ لَهُ كَما يَفْرَحُ الْحَىُّ بِالهَديَّةِ;[5] ميت، با طلب رحمت و استغفار براى او خوشحال مى شود; همان گونه كه افراد زنده با هدايا خوشحال مى شوند.
در حديثى از امام صادق(ع) مى خوانيم كه فرمود: آنها [=ارواح مؤمنان] در حجره هايى از بهشت، از طعام و شراب آن متنعم مى شوند و مى گويند: پروردگارا! قيامت را براى ما برپا كن، و به وعده هايى كه به ما داده اى وفا نما.[6]
روشن است كه منظور از بهشت در اين روايت، بهشت برزخى است.

حيات برزخى

حيات برزخى چيست؟
آيات متعددى حكايت از حيات بعد از مرگ دارد; از جمله: (وَلاَ تَقُولُواْ لِمَن يُقْتَلُ فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَ تُم بَلْ أَحْيَآءٌ وَ لَـكِن لاَّ تَشْعُرُونَ)[7]; و كسانى كه در راه خدا كشته مى شوند مرده نخوانيد، آنها زنده اند، ولى نمى دانيد. و نيز آيه: (لَعَلِّى أَعْمَلُ صَــلِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا وَ مِن وَرَآئِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ)[8]; تا آن زمان كه مرگ هر يك فرا رسد در آن حال پشيمان شده گويد: پروردگارا: مرا ـ به دنيا ـ بازگردان! تا شايد به تدارك گذشته عملى صالح به جاى آورم و به او خطاب شود كه هرگز نخواهد شد واين كلمه را از حسرت مى گويد و ثمرى نمى بخشد كه عالم برزخ به دنبال آنهاست تا روزى كه برانگيخته شوند.
روح انسان بعد از اين جهان در اجساد لطيفى قرار مى گيرد كه از عوارض فراوان اين ماده كثيف بركنار است و چون از هر نظر شبيه اين جسم است به آن «قالب مثالى» يا «بدن مثالى» مى گويند كه نه به كلى مجرد و نه مادى محض است، بلكه داراى نوعى «تجرد برزخى» است. بعضى از محققان آن را به وضع روح در حالت خواب تشبيه كرده اند كه در آن حال ممكن است با مشاهده نعمت هايى، به راستى لذت ببرد و بر اثر ديدن مناظر هولناك معذّب و متألّم شود; آن چنان كه گاه واكنش آن در همين بدن نيز ظاهر مى شود و به هنگام ديدن خواب هاى هولناك، فرياد مى كشد و ... .
تعلّق روح به بدن مثالى در «جهان برزخ» تا قيامت ادامه داشته و به هنگام قيامت دوباره به بدن هاى نخستين به فرمان خدا بر مى گردد.[9]
آيا عالم برزخ جسمانى و روحانى است يا فقط روحانى؟ اگر جسمانى هم مى باشد پس چرا خداوند مى فرمايد: آن گاه كه در نفخ صور دميده شود مردم فوج فوج از قبرها بيرون مى آيند و به صحراى قيامت مى روند.[10] اگر عالم برزخ جسمانى هم باشد پس جسم عالم برزخ غير از جسم عالم قيامت خواهد بود، توضيح دهيد؟
انسان مركب از جسم و روح است. با مرگ، جسم مادى او را در قبر مى نهند و در اين دنيا باقى مى ماند و روح او به عالم برزخ وارد مى شود.
روح انسان پس از جدا شدن از جسد خاكى در عالم برزخ در جسم هاى لطيفى قرار مى گيرند كه بسيارى از عوارض ماده را ندارند و چون از هر نظر شبيه اين جسم است، بر آن «قالب مثالى» و يا «بدن مثالى» مى گويند; يعنى بدنى شبيه همين بدن، امّا نه به كلى مجرد است و نه مادى محض. همانند هنگامى كه انسان خواب مى بيند; جسم او در بستر آرميده است، ولى خواب ديدن او با جسم است كه آن جسم مثالى است.
هنگام وقوع قيامت، خداوند روح را به بدن هاى دنيوى بر مى گرداند، لذا قرآن كريم مى فرمايد: پس از دميده شدن صور دوم، مردم گروه گروه از قبرها بيرون مى آيند و به صحراى قيامت وارد مى شوند.[11]
بنابراين نه عالم برزخ فقط روحانى است و نه جهان قيامت، بلكه هر دو روحانى و جسمانى هستند وليكن جسم عالم برزخ با جسم عالم قيامت تفاوت دارد.
ويژگى هاى روح در عالم برزخ چيست؟
يكى از مباحث مهم معاد، بقاى روح است كه بااستدلال به آن مى توان معاد رااثبات نمود.
روح مى تواند بعد از مرگ جسم و متلاشى شدن آن به زندگى خود ادامه دهد، امّا اين كه چه ويژگى هايى دارد بايد گفت: اولا: روح مجرد است; يعنى از خواص عمومى ماده (زمان، مكان و اجزا)، مبرّا است و اين ويژگى ها را ندارد; البته روح در اين دنيا همراه جسم است و ويژگى او، در عالم برزخ با دنيا تفاوتى ندارد.[12]
ثانياً: روح كفّار در عالم برزخ، گرفتار عذاب و روح مؤمن در نعمت است تا قيامت فرا رسد. امام صادق(ع) فرموده است: برزخ، همان قبر است، از آن زمان كه مى ميرد تا روز قيامت.[13]
امام زين العابدين(ع) فرمود: قبر، باغى از باغ هاى بهشت يا حفره اى از آتش است.[14]
ويژگى ديگر روح در عالم برزخ، آن است كه با دنيا در ارتباط بوده و تا حدودى از حالات بستگان خود آگاه است. اگر بستگان، برايش دعا و طلب مغفرتى بكنند، خوشحال مى شود; همان گونه كه افراد زنده با هديه خوشحال مى شوند.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى مردم! مرده ها را زيارت كنيد و به سراغ آنها برويد و سلام بفرستيد; سوگند به كسى كه جانم در دست او است، مسلمانى تا روز قيامت بر آنها سلام نمى فرستد، مگر اين كه سلام او را پاسخ مى گويند.[15]
از اين احاديث معلوم مى شود روح در عالم برزخ، با اين جهان در ارتباط است.
آيا اين كه مى گويند چاهى به نام «حضر موت» وجود دارد و گنه كاران در عالم برزخ در آن عذاب مى شوند، صحيح است؟ آيا آن چاه در همان صحراى «حضر موت» كه در جنوب شبه جزيره عربستان است واقع شده؟
در روايتى آمده است كه در حضر موت (سرزمينى در شرق عدن) چاهى است عميق به نام «برهوت» كه ارواح كفار در آن، جاى دارند و در آن جا عذاب مى شوند. حضرت على(ع) مى فرمايد: بدترين آبادى هاى روى زمين آبادى برهوت است كه در حضر موت واقع است، ارواح كفار در آن جا گرد آيند.[16]
طبق اين حديث و احاديث ديگر[17] ظاهراً اين سرزمين در جنوب جزيرة العرب (عربستان) است.[18]
آيا حيات برزخى به پيامبران و امامان اختصاص دارد؟
همه انسان ها حيات برزخى دارند و ويژه شهدا، پيامبران و امامان نيست. زيرا همه انسان ها پس از مرگ وارد عالَم برزخ مى شوند. تفاوت انسان هاى معمولى با پيامبران و امامان و شهدا در نوع حيات برزخى است. پيامبران، امامان و شهدا از حيات ويژه و زندگى خاصى برخوردارند; همان گونه كه قرآن كريم در آيه 169 آل عمران به اين موضوع اشاره دارد.
آيا در عالَم برزخ نيز مرگ وجود دارد يا فقط در دنيا است؟
از قرآن كريم استفاده مى شود كه ما در دنيا با مردن وارد عالَم برزخ مى شويم و در برزخ هم مرگى داريم كه پس از آن وارد جهان قيامت مى شويم; خداوند متعال مى فرمايد: (كَيفَ تَكفُرونَ بِاللّهِ وكُنتُم اَموتـًا فَاَحيـكُم ثُمَّ يُميتُكُم ثُمَّ يُحييكُم ثُمَّ اِلَيهِ تُرجَعون)[19]; چگونه به خداوند كافر مى شويد؟! در حالى كه شما مردگان [و اجسام بى روحى]بوديد و او شما را زنده كرد; سپس شما را مى ميراند و بار ديگر شما را زنده مى كند; سپس به سوى او بازگردانده مى شويد. با توجه به اين كه حقيقت مرگ انتقال از يك نشئه به نشئه ديگر و از يك جهان به جهان ديگر است، طبق آيه ياد شده، انسان با مرگ دنيوى، وارد جهان برزخ مى شود و حيات برزخى پيدا مى كند و سپس وارد جهان قيامت مى شود. اين انتقال از برزخ به قيامت مرگ برزخى است.[20]

رخ دادهاى برزخ

لطفاً درباره برزخ توضيح دهيد؟
از وقتى كه انسان از دنيا مى رود تا هنگام برپا شدن قيامت، روح او در عالمى به سر مى برد كه به آن، عالم برزخ گفته مى شود. از امام صادق(ع) پرسيدند: برزخ چيست؟ فرمود: قبر است از زمان مردن تا قيامت. در عالم برزخ، حوادث زيادى اتفاق مى افتد كه در برخى از آيات قرآن از جمله آيات 99 و 100 سوره مؤمنون و در روايات فراوانى، بدان حوادث اشاره شده است; به عنوان نمونه به برخى از حوادثى كه شب اوّل قبر اتفاق مى افتد، اشاره مى شود:

1. پرسش در قبر

از مضمون روايت امام سجاد(ع) استفاده مى شود كه وقتى انسان را در قبر مى گذارند، دو فرشته الهى به سراغ او مى آيند و از اصول عقايد; يعنى توحيد، نبوت و امامت او و اين كه از چه پيشوايانى پيروى مى كرده و از چگونگى مصرف كردن عمر در راه ها و كارهاى مختلف و طريق كسب اموال و مصرف آنها مى پرسند و چنان چه از مؤمنان راستين باشد، به خوبى از عهده جواب بر مى آيد و مشمول رحمت و عنايات حق مى شود و اگر از مؤمنان نباشد، در پاسخ سؤال ها، عاجز مى ماند و مشمول عذاب دردناك برزخى مى شود.[21]

2. حضور ائمه(ع)

وقتى مؤمن بميرد، پيامبر خدا(ص) و حضرت على و فاطمه و امام حسن و امام حسين(ع) همراه با ملائكه مقربى مى آيند. اگر مؤمن توانست جواب نكير و منكر را بدهد، آنها به نفع او شهادت مى دهند و اگر نتوانست جواب بدهد (زبانش بند آمد) پيامبر خدا(ص) به امر خدا شهادت مى دهد كه اين مؤمن، زبانش از ترس بند آمده است وگرنه به آن چه شما مى پرسيد، معتقد است و حضرت على و فاطمه و امام حسن و امام حسين(ع) نيز فرمايش حضرت رسول را تأييد مى كنند.[22]

3. تجسم اعمال

امام صادق(ع) فرمود: وقتى مؤمن داخل قبر شود، نماز در سمت راست و زكات در سمت چپ او قرار مى گيرد و نيكوكارى هايش بالاى سر او سايه مى افكنند و «صبر» در قسمتى ديگر قرار مى گيرد. وقتى دو فرشته براى پرسش مى آيند، «صبر» به نماز و روزه مى گويد: از صاحبتان دفاع كنيد وگرنه من آماده دفاع هستم.[23]

4. فشار قبر

از برخى احاديث استفاده مى شود، فشار قبر براى همه ـ مگر افراد اندكى ـ هست; البته در برخى، كيفر اعمال محسوب مى شود و براى بعضى، ملايم تر و به منزله كفاره گناهان و جبران كوتاهى هاست.
امام صادق(ع) از رسول اكرم(ص) نقل فرموده است كه: ضَغطَةُ القَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ كَفّارَةٌ لِما كانَ مِنْهُ مِنْ تَضْييعِ النِّعَمِ; فشار قبر براى مؤمن، كفاره نعمت هايى است كه تباه كرده است.[24]

5. وحشت شب اوّل قبر

در مورد هول و هراس قبر، در روايتى حضرت على(ع) فرمود: براى كسى كه آمرزيده نشود، بعد از مرگ، از خود «مرگ» شديدتر است. از قبر و تنگى و تاريكى آن بر حذر باشيد; همانا قبر هر روز مى گويد: من خانه غربتم. من خانه وحشتم. من خانه كِرْم ها هستم و قبر براى مؤمنان باغى از باغ هاى بهشت و براى گناه كاران گودالى از گودال هاى آتش است. زندگى و معيشت سختى كه خدا دشمنان خودش را از آن ترسانده، عذاب قبر است.[25]
آيا در آيات قرآن كريم، درباره «عالم برزخ» مطالبى آمده است؟ آيا زندگى انسان در آن جا بستگى به اعمالش دارد; يعنى اگر خوب باشد، شرايط خوبى دارد و يا بر عكس؟ لطفاً تمام آيات مربوط به عالم برزخ را ذكر كنيد؟
بر اساس آيات قرآن و روايات اسلامى، بعد از زندگى دنيا و قبل از قيامت عالمى به نام «عالم برزخ» وجود دارد، كه روح انسان بعد از مرگ تا بر پايى قيامت در آن جا زندگى مى كند.
از روايات اسلامى استفاده مى شود كه انسان ها در برزخ به پنج گروه تقسيم مى شوند:
الف) افرادى كه در درجه اعلاى ايمان و كمال هستند; روح اين افراد پس از مرگ و پاسخ به سئوال هاى نكير و منكر در قالب مثالى قرار مى گيرد و به بهشت برزخى وارد مى شوند و در آن جا در محضر اميرالمؤمنين(ع) از انواع نعمت هاى الهى برخوردار مى شوند، تا برپا شدن قيامت.
ب) افرادى كه مؤمن اند، ولى نه در درجه و كمال گروه قبلى; اين افراد پس از سؤال و پاسخ در قبر، درى از بهشت (برزخى) به سوى قبر آنان باز مى شود و قبر به مقدار چشم انداز، وسيع شده و باغى از باغ هاى بهشت مى شود. اين گروه در قبرشان متنعم به نعمت هاى پروردگارند و هميشه دعايشان اين است كه خدايا قيامت را برپا نما و نعمت هاى بهشتى را كه به ما وعده داده اى عطا فرما.
ج) مؤمنان گناه كار كه مستحق عذابند; آنها پس از ورود به قبر و سؤال نكير و منكر و ناتوانايى در پاسخ دادن، فرشتگان با عمودى كه در دست دارند بر فرق آنها مى كوبند و قبرشان پر از آتش مى شود. و درى از جهنم (برزخى) به سوى قبر آنان باز مى شود و قبرشان تبديل به چاهى از چاه هاى جهنم مى گردد و اين گروه در قبر معذبند تا وقتى كه گناهانشان بخشوده شود.
د) كسانى كه كافر محض هستند، اينها هم همانند مؤمنان گناه كار در جهنم برزخى معذبند تا برپا شدن قيامت; با اين تفاوت كه عذاب كافر، عذاب عقيده و عمل است و كاهش دهنده عذاب قيامتش نيست، ولى عذاب مؤمن گناهكار، عذاب عمل است و باعث پاك شدن او مى شود و جنبه اصلاح گرانه و رهايشگرانه دارد.[26]
هـ) گروهى كه نه اهل ثوابند تا مستحق نعمت باشند و نه اهل گناه تا مستحق عذاب گردند. اين گروه روحشان (در قالب مثالى) به صورت بى هوش و يله و رها باقى مى ماند تا برپا شدن قيامت.[27]
هنگام مرگ روح انسان از بدن به طور كامل جدا مى شود و به هنگام رستاخيز، خداوند متعال بار ديگر بدن و استخوان هاى پوسيده و خاك شده را حيات مجدد مى دهد و روح، دوباره به آن بر مى گردد.[28]
برخى از آياتى كه درباره عالم برزخ مى باشد عبارتند از:
1. (حَتَّى إِذَا جَآءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّى أَعْمَلُ صَــلِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا وَ مِن وَرَآئِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ)[29]; تا زمانى [كه مرگ يكى از آنان فرا رسد] مى گويد: پروردگارا! مرا بازگردان شايد در آن چه ترك كردم [و كوتاهى نمودم] عمل صالحى انجام دهم [به او مى گويند] چنين نيست، اين سخنى است كه او گوينده آن است و پشت سر آنها برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند.
2. (وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُواْ غَيْرَ سَاعَة كَذَ لِكَ كَانُواْ يُؤْفَكُونَ)[30]; و روزى كه قيامت برپا شود گنه كاران سوگند ياد مى كنند كه جز ساعتى [در عالم برزخ] درنگ نكردند! اين چنين آنها از درك حقيقت محروم مى شوند.
از آن جا كه ذكر تمام آيات مربوط به «عالم برزخ» در اين نوشتار نمى گنجد، تنها آدرس آيات ذكر مى شود: سوره آل عمران، آيات 169 ـ 170; سوره بقره، آيه 154; سوره نوح، آيه 25; سوره يس، آيه 26 ـ 27; سوره مؤمن، آيه 11.[31]
مى گويند: بعد از مرگ روح انسان از بدن جدا مى شود و پيش خدا مى رود; در صورتى كه درباره شب اوّل قبر مى گويند: انسان وقتى مى ميرد نمى داند كه مرده است و زمانى كه داخل قبر مى گذارند و سرش به سنگ لحد مى خورد مى فهمد كه مرده است و ... لطفاً توضيح دهيد.
ميانِ رفتن روح پس از مرگ، به سوى خدا و آگاهى از مرگ ملازمه اى نيست. ممكن است برخى از انسان ها پس از گذشت مدتى از مرگشان، بفهمند كه مرده اند; از جمله آيات و رواياتى كه دلالت بر آگاهى و مشاهده انسان از حوادث بعد از مرگش مى كند، عبارتند از:
1. (وَ جَآءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَ لِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِيد)[32]; و سرانجام سكرات مرگ، به حق، فرا مى رسد[ و به انسان گفته مى شود:] اين همان چيزى است كه از آن مى گريختى!
«سكره مرگ» حالتى شبيه «مستى» است كه بر اثر فرا رسيدن مقدمات مرگ، به صورت هيجان و انقلاب فوق العاده اى به انسان دست مى دهد. انسان در لحظه مرگ درك و نگاه تازه اى مى يابد; بى ثباتى اين جهان را با چشم خود مى بيند و حوادث بعد از مرگ را كم و بيش مشاهده مى كند.
در روايتى از اميرالمؤمنين، على(ع)، چنين نقل شده است: سكرات مرگ، توأم با حسرت از دست دادن آن چه داشتند بر آنها هجوم مى آورد; اعضاى بدن شان سست مى گردد و رنگ از صورت هايشان مى پرد; كم كم مرگ در آنها نفوذ كرده، ميان آنها و زبان شان جدايى مى افكند، در حالى كه او در ميان خانواده خويش است، با چشمش مى بيند و با گوشش مى شنود و عقل و هوشش سالم است، امّا نمى تواند سخن بگويد ...[33]
2. (يَـأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة * ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّة * فَادْخُلِى فِى عِبَـدِى * وَ ادْخُلِى جَنَّتِى)[34]; تو اى روح آرام يافته! به سوى پروردگارت باز گرد در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است و در سلك بندگانم داخل شو (به صف آنان در آى) و به بهشت من در آى.
خطاب در اين آيات مربوط به لحظه مرگ آنان است. در روايتى نقل شده: يكى از ياران امام صادق(ع) پرسيد: آيا ممكن است مؤمن از قبض روحش ناراضى باشد؟! فرمود: نه، به خدا سوگند! وقتى فرشته مرگ نزدش مى آيد تا روحش را قبض كند، مؤمن به جزع در مى آيد و ملك الموت به او مى گويد: جزع مكن، اى ولى خدا! به آن خدايى كه محمد(ص) را به نبوت مبعوث كرده، من نسبت به تو دل سوزتر و مهربان تر از پدرى مهربان هستم. اگر پدرت اين جا بود بيش از من به تو مهر نمى ورزيد، چشم خودت را باز كن و ببين. آن گاه فرمود: در آن هنگام رسول اكرم(ص) و اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و حسين و امامان از ذريه او(ع) در برابرش ظاهر مى شوند و به وى گفته مى شود: اين رسول خدا(ص) و اين اميرالمؤمنين و اين فاطمه و اين حسن و اين حسين و اينان امامان از ذريه اويند كه همه رفيقان تواند.
بعد فرمود: پس مؤمن چشم خود را باز نموده، حضرات را تماشا مى كند; در اين هنگام ندا كننده اى از طرف رب العزّه روح او را خطاب مى كند و مى گويد: «يـأيّتها النّفس ...» اى نفسى كه با ديدن محمّد(ص) و اهل بيتش(ع) اطمينان يافتى، به سوى پروردگارت برگرد، در حالى كه به ولايت راضى و به ثواب مرضى هستى; پس داخل در بندگان من شو; يعنى در زمره محمّد(ص) و اهل بيتش(ع) در آى و داخل جنت شو; پس در آن هنگام هيچ چيزى در نظرش محبوب تر از مرگ و ملحق شدن به منادى نيست.[35]
در روايات متعدد ديگرى نيز وارد شده است كه در زمان جان كندن، مال و اهل و عيال و عمل و حتى دوستان محتضر، در نظرش مجسّم و ممثّل مى شوند و شخص محتضر از آنها كمك مى طلبد، در حالى كه از آنها هيچ كارى ساخته نيست; تنها «عمل» است كه به او جواب مثبت مى دهد; اگر صالح باشد موجب خوشحالى او مى گردد و اگر ناصالح باشد او را رها نمى كند و باعث زجر و عذاب او مى گردد; چنان كه در روايتى از اميرالمؤمنين على(ع) اشاره به مجسم شدن و تمثّل مال و فرزند و عمل او مى كند.[36]
چگونه مى شود از احوال مردگان خود آگاه شويم؟
خداوند متعال در برخى آيات در مورد احوال مردگان در عالم برزخ سخن مى گويد; مثلاً در مورد شهدا مى گويد: به خاطرنعمت هاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به آنها بخشيده خوشحالند،[37] و گناه كاران خطاب به خداوند مى گويند: پروردگار من! مرا بازگردان شايد در آن چه ترك كردم [و كوتاهى نمودم] عمل صالحى انجام دهم;[38] و روايات بسيارى در مورد احوال مردگان پس از مرگ آمده است: امام صادق(ع) در اين باره مى فرمايد: ارواح مؤمنان در خانه هايى از بهشتند. از غذاى آن جا مى خورند و از نوشيدنى هاى آن جا مى نوشند و پيوسته مى گويند پروردگارا قيامت را بر پا كن و وعده هاى خود را درباره ما محقق ساز و ارواح مشركان در آتش معذبند و پيوسته مى گويند قيامت را برپا مساز و وعده هاى خود را درباره ما محقق ننما.[39] هم چنين مى فرمايند: ميت به خاطر طلب رحمت و استغفار براى او خوشحال مى شود; همان گونه كه افراد زنده با هدايا خوشحال مى شوند.[40] مرحوم محدث قمى مى فرمايند: هر كه بخواهد در خواب يكى از مردگان يا پدر و مادر خود را ببيند، سوره هاى شمس، ليل، قدر، كافرون، توحيد، فلق و ناس را بخواند، پس از آن صد مرتبه سوره توحيد را خوانده و صد مرتبه صلوات بفرستد و با وضو به طرف راست بخوابد، انشاءالله هر كه اراده كرده خواهد ديد و هر چه بخواهد با او سخن گويد.[41]
نماز وحشت چيست؟
نماز وحشت، نوعى نماز است كه سفارش شده تا براى كسى كه تازه از دنيا رفته است، در شب اوّلى كه او را به خاك مى سپارند، بخوانند; خواندن اين نماز مستحب است.
نماز وحشت دو ركعت است و كيفيت خواندن آن، اين است كه در ركعت اوّل بعد از سوره حمد، يك مرتبه آية الكرسى و در ركعت دوم بعد از حمد، ده مرتبه سوره قدر خوانده مى شود و بعد از سلام نماز، گفته مى شود: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَابْعَثْ ثَوابَها اِلى قَبْرِ فلان»[ به جاى «فلان» نام ميت را مى برند].[42]
آيا همه انسان ها فشار قبر دارند؟
يكى از حوادث مهم عالم قبر، «فشار قبر» است. آن گونه كه از برخى روايات استفاده مى شود، فشار قبر براى همه ـ مگر افراد اندكى ـ هست; البته براى برخى، شديدتر و براى عده اى ملايم تر است. فشار قبر به منزله كفاره گناهان و جبران كوتاهى ها است. براى بعضى به گونه اى است كه قرآن مى فرمايد: (فإنّ له معيشة ضنكا)[43]; براى او زندگى سختى خواهد بود. مرحوم علامه مجلسى مى فرمايد: از روايات استفاده مى شود كه منظور از «معيشة ضنك» در آيه همان عذاب قبر است; شاهد اين است كه بعد از آن اشاره اى به قيامت شده است: (وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ القِيـمَةِ أَعْمى)[44]
در روايتى امام صادق(ع) فرمود: به خدا قسم تنها چيزى كه من براى شما مى ترسم (كه گرفتارش شويد) برزخ است.[45] البته بعضى انسان ها مانند انبيا و امامان(ع) و مؤمنان از فشار قبر مستثنا هستند. در مورد مؤمنان، از برخى روايات استفاده مى شود كه زمين، مشتاق مؤمنان است كه در حال حيات، بر روى زمين مرتكب معصيت خداوند نشده و پروردگار خويش را از خود راضى كرده اند. زمين، آماده پذيرايى از آنان بوده و براى آنها از مادر مهربان تر است و بر چنين كسانى هرگز فشار قبر نخواهد آورد. حتى مؤمنان راستين از اين كه قبض روح شده و پا به منزل جديد گذاشته اند، راضى و خوشحال ند و خدا و پيامبر و امامان(ع) نيز از او راضى اند و فرشتگان به او بشارت مى دهند چنان كه آيات 27 ـ 30 سوره شريفه فجر، در همين مورد است.[46]
ابوبصير مى گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: آيا كسى از فشار قبر رهايى مى يابد؟! امام(ع) در پاسخ فرمود: از فشار قبر به خدا پناه مى برم. فقط عده كمى فشار قبر نمى بينند ...[47]
بنابراين، برخى از مؤمنان فشار قبر ندارند، اما تعداد اين افراد بسيار كم است.
آيا درباره فشار قبر و عذاب آن در قرآن كريم مطلبى بيان شده است؟
با دقت در آيات و رواياتِ مربوط به عالم برزخ و عذاب قبر، روشن مى شود كه مراد از «قبر»، آن گودال كوچكى نيست كه انسان را در آن دفن مى كنند، بلكه مقصود، همان جهانى است كه انسان، پس از مرگ و پيش از برپا شدن قيامت در آن زندگى مى كند و چون قرار گرفتن در قبر، ملازم و يا سرآغازى براى ورود به آن جهان مى باشد، واژه «قبر» در مورد آن به كار رفته است.[48]
طبق روايتى، از حضرت امام صادق(ع) سؤال كردند: اگر كسى [چندين روز] به دار آويخته شده باشد، فشار قبر درباره او چگونه است؟ امام فرمودند: به هوايى كه بر او احاطه دارد، دستور داده مى شود كه از هر طرف بر او فشار وارد كند.[49]
بر اساس روايات زيادى كه در اين زمينه وارد شده است، فشار قبر از مسلّمات است و ترديدى در آن نيست، گرچه حقيقت آن براى ما روشن نيست، ولى دورنماى آن اين است كه وقتى جنازه انسان را در قبر مى گذارند، او خود را در تنگناى تاريك و وحشت آور قبر مى نگرد و در فشار و زحمت بسيار سختى قرار مى گيرد.[50]
از روايات استفاده مى شود كه روح، بعد از جدا شدن از اين بدن، به بدن هاى لطيفى شبيه به بدن دنيوى كه در اصطلاح به آن «بدن مثالى» مى گويند، تعلق مى گيرد و سؤال و فشار قبر نيز مربوط به روح و آن بدن مثالى است.[51]
فشار قبر براى همه يكسان نيست; بلكه برخى انسان ها اصلا فشار قبر ندارند; چنان كه در برخى روايات آمده است: مؤمنانى كه بعضى از اعمال خير، مانند: نماز شب، مداومت بر بعضى از سوره هاى قرآن يا بعضى از ذكرها و ... داشته باشند، از فشار قبر در امانند[52]; در بعضى افراد، فشار قبر شديد است و كيفر اعمالشان محسوب مى شود و براى گروهى ديگر خفيف تر و به منزله كفاره گناهان و جبران كوتاهى هاست.
مهم ترين مسئله اى كه براى پاسخ گويى به نكير و منكر در شب اوّل قبر و كم شدن فشار قبر، توصيه مى شود، چيست؟
براى اين كه نكير و منكر در شب اوّل قبر با انسان مهربان شوند و ترس از آن دو فرشته از آدمى بر طرف شود مطالبى در روايات بيان شده است كه هر كس نُه روز از ماه شعبان را روزه بگيرد، نكير و منكر در هنگام سؤال قبر با او مهربان شوند. امام باقر(ع) در مورد فضائل شب زنده دارى در شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان و خواندن صد ركعت نماز در آن شب، مى فرمايد: خداوند ترس نكير و منكر را از او بر طرف مى كند. و نيز در روايت وارد شده كه تلقين ميت موجب مى شود كه نكير و منكر از سؤال قبر صرف نظر كنند.[53]
از روايات استفاده مى شود كه بعضى از كارها مايه فشار قبر است  و برخى از اعمال از فشار قبر مى كاهد.
برخى از امورى كه موجب فشار قبر است عبارتند از:
1. تباه كردن نعمت; امام صادق(ع) از رسول اكرم(ص) نقل فرموده كه آن حضرت فرمود: فشار قبر براى مؤمن، كفاره نعمت هايى است كه تباه كرده است.[54]
2. بداخلاقى با خانواده; در مورد فشار قبر سعدبن معاذ (صحابى بزرگ پيامبر) پيامبر اكرم(ص) فرمود: فشار قبر او به خاطر بداخلاقى او با خانواده اش بود.[55]
3. نمّامى و سخن چينى;
4. مراقبت نكردن از آلودگى بدن به قطره هاى بول;
5. دورى جستن از اهل و عيال; اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد: از جمله چيزهايى كه موجب عذاب قبر مى شود سخن چينى، مراقبت نكردن از آلودگى بدن به قطره هاى بول و دورى جستن از اهل و عيال است.[56]
برخى از چيزهايى كه فشار قبر را كم مى كنند عبارتند از:
1. نماز شب; در روايتى امام رضا(ع) مى فرمايند: خواندن نماز شب و هفتاد بار «استغفر اللّه» گفتن، موجب ايمنى از عذاب قبر مى شود.[57]
2. خواندن سوره «التكاثر» هنگام خفتن;[58]
3. قرائت سوره «النساء» در هر جمعه;[59]
4. تلاوت سوره «ن و القلم» در نماز واجب و مستحب.[60]
آيا «شيطان»، بعد از مرگ نيز به سراغ انسان مى آيد؟
خير; آن چه مسلم است، دنيا دار تكليف است و آخرت و جهان پس از مرگ، دار جزاست. حضرت اميرالمؤمنين(ع) فرمود: امروز [زندگى در دنيا] با عمل و تكليف [توأم است] و حسابى در آن نيست، ولى آخرت، روز حساب رسى [به اعمال]است و ديگر جاى تكليف و عمل نيست.[61] هم شيطان و هم انسان در دنيا داراى اختيار هستند; بنابراين شيطان بعد از دنيا توان و اختيار وسوسه ندارد.
او به هنگامى كه خود را مطرود دستگاه خداوند ديد، طغيان و لجاجت را بيشتر كرد و به جاى توبه و بازگشت به سوى خدا و اعتراف به اشتباه، تنها چيزى كه از خدا تقاضا كرد، اين بود: (قَالَ أَنظِرْنِى إِلَى ...)[62]; خدايا! مرا تا پايان دنيا مهلت ده و زنده بگذار. خداوند متعال، اين تقاضاى او را به اجابت رساند: (قَالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِين ...)[63]; به تو مهلت داده خواهد شد.
آن گاه هدف خود را از اين عمر طولانى چنين بيان كرد: (قَالَ فَبِمَآ أَغْوَيْتَنِى لأََقْعُدَنَّ ...)[64]; اكنون كه مرا گمراه ساختى! بر سر راه مستقيم تو براى آنها كمين مى كنم. تا همان طور كه من گمراه شدم، آنها نيز به گمراهى بيفتند!
معلوم است كه گمراهى انسان در همين دنيا تحقق مى يابد، چون اراده و اختيار فقط در اين دنيا وجود دارد و انسان در سايه اراده و اختيار است كه اعمال خير و يا زشت انجام مى دهد.[65]
انسان ها در عالم برزخ در چه سنى ظاهر مى شوند؟ آيا به همان سن مردن است يا سن خاصى خواهند داشت؟
سن و سال مربوط به دنياست كه سرايى موقتى است و در آن جوانى، پيرى و مرگ وجود دارد، اما در برزخ و نيز قيامت سن و سال مطرح نيست، زيرا روح انسان بعد از پايان زندگى اين جهان در اجساد لطيفى قرار مى گيرد كه از بسيارى از عوارض ماده مانند: [زمان و سن] بر كنار است و چون از هر نظر شبيه اين جسم است، به آن «قالب مثالى» يا «بدن مثالى» مى گويند كه نه به كلى مجرد است و نه مادى، بلكه داراى نوعى «تجرد برزخى» است. موجود «مجرد» زمان و مكان ندارد و طبيعتاً سن بردار نيست. خداوند متعال درباره توقف در عالم برزخ مى فرمايد: (وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَيْرَ سَاعَة كَذَ لِكَ كَانُوا يُؤْفَكُونَ  * وَ قَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الاِْيمَـنَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِى كِتَـبِ اللَّهِ إِلَى يَوْمِ الْبَعْثِ فَهَـذَا يَوْمُ الْبَعْثِ وَ لَـكِنَّكُمْ كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ)[66]; هنگامى كه قيامت بر پا مى شود مجرمان سوگند ياد مى كنند كه ما جز ساعتى درنگ نكرديم، آرى، آنها اين گونه در دنيا دروغ مى گفتند، ولى آنها كه داراى علم و ايمانند به آنان مى گويند مدت توقف شما در كتاب الهى ثبت است و تا روز رستاخيز توقف كرديد و هم اكنون رستاخيز است، ولى شما نمى دانستيد.[67]
آيا حيوانات عالم برزخ دارند؟
از برخى آيات قرآن مانند: آيه 38، سوره انعام و آيه 5، سوره تكوير و روايات اسلامى استفاده مى شود كه برخى از حيوانات نيز حشر دارند و در قيامت حاضر شده و در حد آگاهى و مسؤليت هايشان، حساب رسى مى شوند و هر كدام به حق خود مى رسند. چون حيوانات در مرحله اى ساده و پايين از تكليف قرار دارند و به اندازه فهم و شعور مختصر و ضعيفى كه دارند تكليف براى آنها قابل تصور است; به همين جهت حشر آنها هم با انسان ها تفاوت دارد.
حيوانات بعد از آن كه به حسابشان رسيدگى شد و به حق خود رسيدند، برخى به بهشت متناسب با جايگاه خودشان مى روند.
ممكن است از بحث حشر برخى از حيوانات در قيامت استفاده شود كه برخى از حيوانات داراى عالم برزخ نيز هستند، چون عالم برزخ بر سر راه تمام كسانى كه قرار است محشور شوند، قرار دارد و در حقيقت كسانى كه از دنيا مى روند تا برپايى روز قيامت، در عالم برزخ به سر مى برند.[68]
از دانشمندان اسلامى شنيده ايم كه جسد شهدا پوسيده نمى شود، ولى اكنون پلاك برخى شهدا در معركه جنگ تحميلى پيدا مى شود، در حالى كه بدن آنها پوسيده است؟ لطفاً توضيح دهيد.
از روايات استفاده مى شود كه روح انسان ـ چه شهيد و چه غيرشهيد ـ بعد از پايان زندگى دنيا (هنگام مرگ)، از اين بدن جدا مى شود و در بدن هايى مانند بدن دنيا كه لطيف و خالى از مواد و عناصرِ شناخته شده اين جهان مادّى است، قرار مى گيرد كه در اصطلاح به آن «بدن مثالى» يا «قالب مثالى» گويند.[69]
بدن بعد از جدا شدن روح از آن به مرور زمان مى پوسد و تبديل به خاك مى شود، امّا كسانى كه داراى نفس پاك و عظمت روحى خاصى باشند، بدنشان در قبر نمى پوسد; مانند برخى از شهدا، علما، صلحا و ... ; چنان كه پيكر پاك و مطهر جناب «حرّبن يزيد رياحى» كه بيش از 850 سال از شهادت او مى گذشت، تروتازه مشاهده شد. (زمان شاه اسماعيل صفوى) و يا بدن پاك «حبيب بن مظاهر» پس از يازده قرن با همان حالتى كه دفن شده بود، پديدار شد. (در زمان نادر شاه) و يا بدن مطهر «شيخ صدوق(ره)» بعد از گذشت 857 سال از وفاتش، كاملا سالم مشاهده شد. (سال 1238 هـ) و ...[70]
جسدهاى شهدا نيز مانند جسدهاى ديگران، بعد از جدا شدن روح از بدن آنان، به مرور زمان متلاشى و تبديل به خاك مى شود، امّا بدن برخى از آنان كه داراى عظمت روحى و نفسى پاك تر هستند، نمى پوسد و تروتازه باقى مى ماند و اين از عنايات خاص پروردگار در حق آنان است.
سرنوشت نوزادى كه مى ميرد چيست؟ آيا سنش تغيير نمى كند؟ چه كسى از اين بچه مواظبت مى كند؟
در تفسير قمى از امام صادق(ع) نقل شده است: اطفال شيعيان ما نيز از مؤمنان هستند; فاطمه(س) آنان را تربيت مى كند و روز قيامت آن اطفال را به سوى پدرانشان هدايت مى كند.[71]
در ذيل آيه شريف 21 سوره طور از ابوبصير روايت شده كه گفت: امام صادق(ع) فرمود: وقتى يكى از كودكان مؤمنان از دنيا مى رود، يك منادى در ملكوت آسمان ها و زمين ندا در مى دهد كه: آگاه باشيد! فلانى پسر فلان شخص از دنيا رفت; آن گاه وارسى مى كنند، اگر پدر و مادر كودك و يا يكى از آن دو و يا بعضى از خويشاوندان كودك مرده بودند، طفل را به او مى سپارند تا تغذيه كند والاّ او را به دست فاطمه(س) مى دهند تا او غذايش دهد، تا زمانى كه پدر و مادرش و يا يكى از آن دو و يا يكى ديگر از بستگانش كه از مؤمنان باشد از راه برسد; آن گاه فاطمه(س) طفل را به او مى سپارد.[72]
در روايت ديگرى از امام صادق(ع) چنين نقل شده است: خداوند متعال ابراهيم و ساره را به كفالت اطفال مؤمنان مأمور كرده تا ايشان را در قصرى از دُرّ نگهدارى كنند و از درختى كه در بهشت است و لوله هايى مانند سرپستان گاو دارد، غذا دهند و چون روز قيامت شود، لباس نو در تن ايشان كنند و به بوى خوش معطر ساخته، به عنوان هديه نزد پدرانشان بفرستند; پس اين اطفال با پدرانشان در بهشت پادشاهانند.[73]
از رواياتى كه در اين زمينه نقل شد، ظاهراً چنين استفاده مى شود كه از اين فرزندان نگهدارى مى شود و تحت مراقبت هستند تا بزرگ شوند و بعد در بهشت به والدينشان ملحق مى شوند.
بنابراين، اطفال مؤمنان اهل بهشت خواهند بود و درباره اطفال كفار و افراد جاهل قاصر و ديوانگان و مردم زمان فترت و ابلهان، برخى از علما معتقدند اين افراد در آخرت آزمايش مى شوند; كسانى كه از عهده امتحان برآمدند، اهل نجات و ديگران اهل دوزخ خواهند بود.[74]



[1] الرحمان، آيه 20.
[2] ر.ك: راغب اصفهانى، مفردات، ص 118; ناصر مكارم شيرازى و همكاران، پيام قرآن، ج 5، ص 443.
[3] مؤمنون، آيه 100.
[4] متقى هندى، كنزالعمال، ج 10، ص 377، ح 29876.
[5] المحجّة البيضاء، ج 8 ، ص 292; شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 183.
[6] كافى، ج 3، باب ارواح المؤمنين، ح 1.
[7] بقره، آيه 154.
[8] مؤمنون، آيه 100.
[9] ر.ك: ناصر مكارم شيرازى و همكاران، تفسير نمونه، ج 14، ص 321 ـ 323.
[10]. نبأ، آيه 18.
[11]. نبأ، آيه 18.
[12] ناصر مكارم شيرازى و همكاران، پيام قرآن، ج 5، ص 443.
[13] كلينى، كافى، ج 3، ص 242.
[14] همان، ص 447; شيخ صدوق، خصال، ص 119.
[15] كلينى، كافى، ص 460.
[16] كلينى، كافى، ج 3، ص 246; ر.ك: شيخ حر عاملى، الفصول المهمة، ص 336; بحارالأنوار، ج 7، ص 116.
[17] كلينى، كافى، ج 8،ص 231.
[18] ر.ك: سيد مصطفى حسينى دشتى، معارف و معاريف، مدخل، حضر موت و برهوت.
[19] بقره، آيه 28.
[20] ر.ك: الميزان، ج 1، ص 111 ـ 112.
[21] بحارالأنوار، ج 6، ص 223، حديث 24.
[22] همان، ج 6، ص 229، ح 32.
[23] همان، ص 230، ح 35.
[24] همان، ص 221، ح 16 و 19.
[25] همان، ص 218، ح 13.
[26] حبيب الله طاهرى، سيرى در جهان پس از مرگ، ص 328 ـ 330.
[27] كافى، ج 3، ص 235، باب المسألة فى القبر و من يسأل و من لايسأل; جهت آگاهى بيشتر درباره عالم برزخ ر.ك: ناصر مكارم شيرازى و همكاران، پيام قرآن، ج 5، ص 443 ـ 478; محمدى اشتهاردى، عالم برزخ در چند قدمى ما و ...
[28] ر.ك: پيام قرآن، ج 5، ص 308 ـ 334; تفسير نمونه، ج 2، ص 307.
[29] مؤمنون، آيه 99 ـ 100.
[30] روم، آيه 55.
[31] براى آگاهى بيشتر ر.ك: پيام قرآن، ج 5، ص 443 ـ 475.
[32] ق، آيه 19.
[33] نهج البلاغه، خ 109; ر.ك: تفسير نمونه، ج 22، ص 254.
[34] فجر، آيه 27 ـ 30.
[35] كلينى، كافى، ج 3، ص 127.
[36] همان، ج 3، ص 231، ح 1.
[37] آل عمران، آيه 170.
[38] مؤمنون، آيه 99.
[39] ر.ك: بحارالأنوار، ج 6، باب احوال برزخ ص 269 ـ 270 حديث 122، 125 و 126.
[40] ر.ك: فيض كاشانى، محجة البيضاء، ج 8، ص 292; ناصر مكارم شيرازى و همكاران، پيام قرآن، ج 5، ص 475 ـ 443; جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 9، ص 232 ـ 241.
[41] ر.ك: مفاتيح الجنان، ص 823.
[42] ر.ك: تهيه وتنظيم بنى هاشمى خمينى، توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 368.
[43] طه، آيه 124.
[44] ر.ك: بحارالأنوار، ج 6 ، ص 215.
[45] همان، ص 214.
[46] همان، ص 222; تفسير نمونه، ج 26، ص 475 ـ 479.
[47] همان، ص 261.
[48] جعفر سبحانى، معادشناسى در پرتو كتاب، سنت و عقل، ترجمه على شيروانى، ص 86.
[49] ر.ك: بحارالأنوار، ج 6، ص 266.
[50] حبيب الله طاهرى، سيرى در جهان پس از مرگ، ص 288.
[51] ر.ك: جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 9، ص 238 ـ 239.
[52] ر.ك: شيخ عباس قمى، سفينة البحار، واژه «قبر»; ناصر مكارم شيرازى و همكاران، پيام قرآن، ج 5، ص 468 ـ 470.
[53] شيخ عباس قمى، منازل الآخرة، ص 30 ـ 38.
[54] بحارالأنوار، ج 6، ص 221.
[55]. همان، ص 220.
[56]. همان، ص 220.
[57] ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 6، ص 331.
[58] كلينى، كافى، ج 2، ص 623.
[59] شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 7، ص 409.
[60] بحارالأنوار، ج 79، ص 64; جهت توضيح بيشتر ر.ك: شيخ عباس قمى، منازل الآخرة، ص 26 ـ 30.
[61] نهج البلاغه، خطبه 42.
[62] اعراف، آيه 14.
[63] همان، آيه 15.
[64] همان، آيه 16.
[65] ر.ك: تفسير نمونه، ج 6، ص 108 ـ 112; شهيد مرتضى مطهرى، معاد، ص 219; عبدالله جوادى آملى، مبادى اخلاق در قرآن، ص 86 ـ 89.
[66] روم، آيه 55 ـ 56.
[67] ر.ك: ناصر مكارم شيرازى، يك صد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص 360 ـ 362; تفسير نمونه، ج 14، ص 344 ـ 441.
[68] ر.ك: بحارالأنوار، ج 7، ص 276; الميزان، ج 7، ص 73 ـ 83; نمونه، ج 5، ص 221 ـ 227; طبرسى، مجمع البيان، ج 10، ص 249.
[69] ر.ك: ناصر مكارم شيرازى و همكاران، پيام قرآن، ج 5، ص 463 ـ 465; كلينى، كافى، ج 3، ص 231 ـ 232.
[70] ر.ك: على اكبر مهدى پور، اجساد جاويدان.
[71] على بن ابراهيم قمى، تفسير قمى، ج 2، ص 332.
[72]. عبد على عروسى حويزى، تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 140.
[73]. عبد على عروسى حويزى، تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 140.
[74] كافى، ج 3، ص 248، ح 2; براى آگاهى بيشتر ر.ك: شبّر، حق اليقين، ج 2، ص 104; الميزان، ج 19، ص 16; تفسير نمونه، ج 22، ص 428.