ياد مرگ

آثار تربيتى ذكر مرگ چيست؟
برخى از آثار تربيتى ياد مرگ عبارت است از:

1. عبرت آموزى

اميرمؤمنان على(ع) در خطبه اى مى فرمايد: ... وَ لاََنْ يَكُونُوا عِبَراً اَحَقُّ مِنْ اَنْ يَكُونُوا مُفْتَخَراً;[1] اين اجساد پوسيده اگر مايه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند.

2. آمادگى براى مرگ

توجه به حقانيت مرگ، هشدارى است براى همه انسان ها كه بيشتر و بهتر بينديشند و از راهى كه در پيش دارند با خبر شوند و خود را براى آن آماده سازند.

3. رهايى از گمراهى

(اِنَّ الَّذينَ يَضِلّونَ عَن سَبيلِ اللّهِ لَهُم عَذابٌ شَديدٌ بِما نَسوا يَومَ الحِساب)[2]; در حقيقت كسانى كه از راه خدا به در مى روند، به [سزاى] آن كه روز حساب را فراموش كرده اند، عذابى سخت خواهند داشت.
لطفاً اهميت ياد مرگ را به لحاظ تعليم و تربيت، بيان كنيد؟
آثار فراوانى بر ياد مرگ مترتب است. از اين رو، هم در كلمات پيشوايان معصوم(ع) به آن سفارش شده است و هم انسان هاى خود ساخته، در مقام تهذيب نفس و تطهير دل به سالك و اشخاص تازه وارد به سلك سير و سلوك، دستور به ياد مرگ بودن را مى دهند.
اسلام بر خلاف برخى مكاتب كه مرگ را افيون و عامل افسردگى مى دانند، مرگ را به عنوان عامل پويش، حساب مى كند; كسى كه به ياد مرگ است مى داند هنگامى كه زنده است بايد كار كند; چون بعد از مرگ بلافاصله از او مى پرسند عمرت را چگونه صرف كردى.
پس از ذكر اين مقدمه به اهميت ياد مرگ و آثار و نشانه هاى آن مى پردازيم.

اهميت ياد مرگ

قرآن كريم، يكى از ويژگى هاى برجسته پيامبران را، «ياد مرگ» مى داند; چنان كه مى فرمايد: (إِنَّـآ أَخْلَصْنَـهُم بِخَالِصَة ذِكْرَى الدَّارِ)[3]; با موهبت ويژه اى ـ يادآورى آن سراى ـ خالص گردانيديم.
در اهميت ياد مرگ همين بس كه در محضر پيامبر بر كسى ثناى بسيار گفتند، فرمود:«ياد مرگ بر رفيق شما چگونه است؟» گفتند: نشنيده ايم كه ياد مرگ كند، فرمود: «پس آن چنان كه شما مى پنداريد نيست».
هم چنين آن حضرت(ص) مى فرمايد: زيرك ترين مردم كسى است كه بيشتر مرگ را ياد كند.[4]

آثار ياد مرگ

خاصيت به ياد مرگ بودن اين است كه: اگر شخص در رفاه و سرور است و غرور او را فراگرفته، با ياد مرگ، عالم دنيا بر او تنگ مى شود و ديگر نمى تواند بر دارايى محدود خود ببالد و يا مغرور شود و اگر شخصى است كه در تنگناى زندگى قرار گرفته و رنج مى برد، باز وقتى به ياد مرگ بيفتد، دنيا بر او وسيع و راحت مى شود و از سختى هاى چند روزه دنيا رنج نمى برد، لذا على(ع) مى فرمايند: «كسى كه زياد به ياد مرگ باشد، از دنيا به اندكش راضى مى شود».[5]
در بيانى حضرت صادق(ع) آثار ياد مرگ را چنين بيان مى كنند: «ياد مرگ، شهوت ها را در نفس از بين مى برد و ريشه هاى غفلت را يك سره بر مى كند و دل او را با وعده هاى الهى محكم مى كند و روحيه انسان را از قساوت، مى كند و دل انسان را با وعده هايى الهى محكم مى كند و نشانه هاى هوا و هوس را در هم مى شكند ...»[6]
حضرت رسول اكرم(ص) مى فرمايند: مرگ را بسيار ياد كنيد، زيرا مرگ گناهان را پاك مى كند و ميل و رغبت به دنيا را مى كاهد.[7]

نشانه هاى ياد مرگ

از نشانه هاى ياد مرگ، كوتاهى آرزوها، پيشى گرفتن و شتاب كردن در حسنات و اشتياق به كارهاى نيكوست. هم چنان كه عمل بر خلاف اينها; يعنى آرزوهاى طولانى و ... باعث غفلت انسان ها از مرگ است; چنان كه حضرت على(ع) در حديثى فرمود: اى مردم! ترسناك ترين چيزى كه بر شما مى ترسم دو چيز است: پيروى از هوا و هوس و آرزوهاى طولانى; امّا تبعيت از هوا و هوس، انسان را از راه حق باز مى دارد و امّا آرزوهاى طولانى، آخرت را به دست فراموشى مى سپارد.[8]
مفهوم يقين داشتن به مرگ چيست؟
علمِ به «مرگ»، غير از يقين به آن است. يقين، مراتبى دارد: 1. علم اليقين: اين است كه انسان از دلايل مختلف، به چيزى ايمان آورد; مانند كسى كه با مشاهده دود به وجود آتش ايمان پيدا كند. 2. عين اليقين: در جايى است كه انسان به مرحله مشاهده مى رسد و با چشم خود مثلا آتش را مشاهده مى كند. 3. حق اليقين: مانند كسى است كه در آتش وارد شود و سوزش آن را لمس كند و به صفات آتش متصف شود كه اين مرحله، بالاترين مرحله يقين است و انسان مى تواند به اين مقامات عالى برسد.
از مطالب فوق، استفاده مى شود كه راهِ يقينِ به «مرگ»، رسيدن به مقام عالى كشف و شهود عينى است، كه از طريق دل امكان پذير است، نه استدلال هاى علمى و منطقى كه فقط عقل را راضى مى كند.
توبه واقعى، زدودن زنگارهاى گناه از دل، ايمان قوى، اعمال صالح، ياد و عبادت خداوند، توكل و تسليم محض در برابر فرمان هاى الهى، اطاعت از پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع)، محاسبه دائمى نفس، معرفت خود و خداوند، اخلاص، مطالعه در زندگى افرادى كه مراحل كشف و شهود را پيموده اند، بى اعتنايى به دنيا، توجه به آخرت، آمادگى براى مردن و ... ، از جمله مواردى است كه انسان را به مقام عالى كشف و شهود مى رساند و به اين وسيله داراى چشم باطنى و ملكوتى شده، حجاب ها كنار رفته و حقيقت در آن پرتو افكن مى شود; آن گاه به بعضى از حقائق جهان غيب،[ از جمله يقين به مرگ، عالم برزخ و قيامت] دست مى يابد; به همان روشنى كه انسان با چشم خود محسوسات را مى بيند. (كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينَ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ)[9]; اين گونه نيست كه شما مى پنداريد، اگر علم اليقين داشته باشيد دوزخ را با چشم خود مى بينيد. اين آيه شريف، ديدن از دور را به علم اليقين تعبير كرده است و آيه بعدى عين اليقين را مطرح نموده است، كه ديدن از نزديك است و آيه 94 و 95 سوره واقعه حق اليقين را بيان كرده است. پيامبر اكرم(ص) مى فرمايد: لَوْلا اَنَّ الشَّياطينَ يَحُومُونَ عَلى قُلُوبِ بَنى آدمَ لَنَظَرُوا اِلَى الْمَلَكُوت[10]; اگر شياطين دل هاى فرزندان آدم را احاطه نكنند، مى توانند به جهان ملكوت نظر افكنند.
در حديثى وارد شده كه، پيامبر اكرم(ص) از حارثة بن مالك پرسيد: حالت چطور است؟ عرض كرد: اى رسول خدا(ص) به مقام يقين رسيده ام، فرمود: هر چيزى واقعيت و نشانه اى دارد، واقعيت و نشانه اين سخن تو چيست؟ عرض كرد: نشانه اش اين است كه من نسبت به دنيا بى اعتنا هستم، شب بيدار مى مانم (و عبادت مى كنم) و در گرماى سخت تشنه ام [و روزه مى گيرم] گويى مى بينم پروردگارم براى حساب، آماده است و گويى اهل بهشت را مى بينم كه در بهشت با يك ديگر ملاقات مى كنند و گويى صدا و ناله و فرياد اهل دوزخ را در دوزخ مى شنوم. آن حضرت فرمود: اين بنده اى است كه خداوند قلبش را نورانى ساخته، حقيقت را ديده اى، ثابت قدم باش ...».[11]
اين احاديث و مانند آنها، رابطه مكاشفات روحانى را با ايمان و يقين روشن مى سازد و نشان مى دهد با تكامل معنوى امكان دارد اين درك و ديد براى انسان حاصل شود; مانند كسى كه مرگ و بسيارى از حقايق غيبى و شهودى را حس كرده باشد.[12]

ويژگى هاى بهترين نوع مرگ

بهترين نوع مرگ كدام است؟
بهترين نوع مرگ از نظر قرآن مرگ در راه خداست. پيامبر اكرم مى فرمايد: فَوْقَ كُلِّ بِرٍّ بِرٌّ حَتّى يُقْتَلَ الرَّجُلُ فِى سَبيلِ اللهِ فَاِذا قُتِلَ فِى سَبيلِ اللّهِ فَلَيْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ»;[13] بالاتر از هر نيكى، نيكى هست، تا اين كه انسان در راه خدا كشته شود، هنگامى كه در راه خدا كشته شد [به نيكى اى رسيده است] كه بالاتر از آن نيكى نيست. اين نوع مرگ، ويژگى هاى زير را دارد:

1. زنده بودن نزد پروردگار و روزى خوردن:

خداوند متعال، درباره مرگى كه در راه جهاد در راه خدا باشد مى فرمايد: (وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَ تَاًم بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون * فَرِحِينَ بِمَآ ءَاتَـهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِى وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُون * يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَة مِّنَ اللَّهِ وَفَضْل وَأَنَّ اللَّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ)[14]; [اى پيامبر] هرگز گمان مبر آنها كه در راه خدا كشته شده اند مردگانند، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند. به آن چه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند و براى كسانى كه از پى ايشانند و هنوز به آنان نپيوسته اند، شادى مى كنند كه نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين مى شوند. به نعمت و فضل خدا و اين كه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمى گرداند، شادى مى كنند. به اين نكته بايد توجه داشت كه پس از مرگ، همه انسان ها حيات برزخى دارند، ولى شهيدان از يك حيات ويژه برخوردارند.

2. ورود به عباد الهى و بهشت خدا:

خداوند متعال، درباره بازگشت مؤمنان به خداوند، بهترين، جالب ترين، دل انگيزترين و روح پرورترين تعبير را كه همراه با لطف و صفا و آرامش و اطمينان است، به كار گرفته و مى فرمايد: (يَـأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة * ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً * فَادْخُلِى فِى عِبَـدِى * وَ ادْخُلِى جَنَّتِى)[15]; تو اى روح آرام يافته! به سوى پروردگارت بازگرد در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است و در سلك بندگان و بهشتم وارد شو.
اين آيات دعوت رسمى و مستقيم خداوند از نفوسى است كه در پرتو ايمان به حالت اطمينان و آرامش رسيده اند. دعوتى كه آميخته با رضايت طرفين است.[16]

3. مرگ توأم با ايمان و وعده بهشت:

قرآن درباره مردى كه در شهرى مردم را به اطاعت رسولان خدا و عبادت و بندگى خدا دعوت كرد و در برابر طغيان گرى قوم قرار گرفت و او را كشتند مى فرمايد: (إِنِّى ءَامَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُون * قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَــلَيْتَ قَوْمِى يَعْلَمُون * بِمَا غَفَرَ لِى رَبِّى وَ جَعَلَنِى مِنَ الْمُكْرَمِينَ)[17]; ... من به پروردگارتان ايمان آوردم، پس به سخنان من گوش فرا دهيد، [سرانجام او را شهيد كردند و] به او گفته شد: وارد بهشت شو! گفت: اى كاش قوم من مى دانستند كه پروردگارم مرا آمرزيده و از گرامى داشتگان قرار داده است.



[1] محمد دشتى، المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، ص 79، خطبه 221.
[2] ص، آيه 26.
[3] ص، آيه 46.
[4] محمد بن الفتال نيشابورى، روضة الواعظين، ص 487.
[5] رى شهرى، ميزان الحكمه، حديث شماره: 19163.
[6] همان، ش 19148.
[7] همان، ش 19153.
[8] كلينى، كافى، ج 1، ص 44; ر.ك: جلال الدين مجتبوى، علم اخلاق اسلامى، ترجمه كتاب جامع السعادات، ج 3، ص 50; حبيب اللّه طاهرى، سيرى در جهان پس از مرگ، ص 168.
[9] تكاثر، آيه 5 ـ 6.
[10] بحارالأنوار، ج 56، ص 163.
[11] كلينى، كافى، ج 2، ص 54.
[12] ر.ك: ناصر مكارم شيرازى و همكاران، پيام قرآن، ج 1، ص 252 ـ 294; تفسير نمونه، ج 2، ص 304 و ج 27، ص 284 ـ 285.
[13] كلينى، كافى، ج 2، ص 348.
[14] آل عمران، آيه 169 ـ 171.
[15] فجر، آيه 27 ـ 30.
[16] ر.ك: تفسير نمونه، ج 3، ص 168 ـ 173 و ج 26، ص 475 ـ 478.
[17] يس، آيه 25 ـ 27.