فصل اوّل: كليات
چيستى معاد
با توجه به آيات قرآن «معاد» را تعريف كنيد؟
«معاد»
به معناى بازگشتن و بازگشت است و يكى از اصول دين مقدس اسلام به شمار
مى رود.
انسان بعد از مرگ، زنده مى شود و در واقع بعد
از مدتى، از اين جهان مسافرت كرده و به جهانى ديگر مى شتابد.
اين برگشتن را در اصطلاح «معاد» مى گويند. تمام
انسان ها در جهان آخرت حاضر مى شوند، تا به اعمال آنها رسيدگى شود.
انسان آن چه را در اين جهان كاشته است در قيامت برداشت مى كند.
نعمت هاى جهان آخرت نصيب كسانى خواهد شد كه از نعمت هاى اين جهان به
درستى استفاده نمايند و از ياد خدا و اطاعت او غفلت نكنند. اين جهان، مزرعه آخرت
است و انسان، ثمره تلاش خود را به طور كامل در جهان آخرت برداشت مى كند و
نتيجه زحمت ها، خدمت ها و عبادت هاى تمام سال هاى عمر خود را
مى بيند و خشنودى خدا و بهشت به او بخشيده مى شود.
خداوند مهربان مى فرمايد: هر نفسى طعم مرگ را
مى چشد و آن گاه به سوى ما بازگشت داده مى شويد ...[1]
چون آفرينش انسان و جهان بى هدف و بيهوده نيست
تا به بيهودگى و نيستى پايان پذيرد. از طرفى انسان موجودى جاودانه و هميشگى
است كه از اين جهان به دنياى باقى و آخرت مى رود و در آن جا به كارهاى
خوب و بد او رسيدگى مى شود.[2]
قرآن كريم، توجه ويژه اى نيز به «معاد» دارد;
تا آن جا كه در بيش از 1500 آيه درباره معاد سخن گفته است و همواره به
مناسبت هاى مختلف، اين اصل از اصول دين را به انسان ها تذكر مى دهد
كه مبادا آن را فراموش كنند; آياتى مثل: 41 ابراهيم; 12 روم; 7 حج; 25 حجر; 1
ـ 27 قيامت و ... درباره «معاد» و روز قيامت بحث مى كند.
آثار تربيتى اعتقاد به معاد
اگر اعتقاد به «معاد» انسان را از انحراف و گناه باز
مى دارد; پس چرا در جوامع مذهبى اين همه انحراف ديده مى شود؟
بى ترديد اعتقاد به معاد، انسان را از گناه باز
مى دارد. خداوند فراموشى معاد و روز حساب را از عوامل گمراهى مى داند. (... اِنَّ
الَّذينَ يَضِلّونَ عَن سَبيلِ اللّهِ لَهُم عَذابٌ شَديدٌ بِما نَسوا يَومَ
الحِساب)[3]; ... در حقيقت كسانى كه از راه خدا گمراه مى شوند چون روز حساب
را از ياد برده اند عذاب سختى دارند.
جامعه اى كه تنها علم و آگاهى به معاد داشته
باشد، ولى آن را باور نكرده و به مرحله يقين نرسيده باشد، از انحراف، ستم و تعدّى
مصون نخواهد بود. هنگامى كه انسان به چيزى يقين پيدا كرد و باور نمود، ديگر آن را
فراموش نمى كند و يقين به معاد است كه از انحرافات جلوگيرى مى كند.
داشتن عنوان مذهبى به تنهايى دليل نمى شود كه
در جامعه انحرافى نباشد. در جامعه اى كه اكثر مردم معاد را باور كنند،
انحرافات كاهش مى يابد. نمونه آن ماه رمضان در جوامع اسلامى است، چون در اين
ماه مردم بيش از ماه هاى ديگر به ياد معاد هستند، ميزان بزه كارهاى
اجتماعى كاهش مى يابد.
كدام آيه به تأثير معاد در رهبرى و كنترل غرايز
اشاره دارد؟
اعتقاد به معاد و كيفرهاى الهى، غرايز را مهار كرده
و انسان را به گونه اى تربيت مى كند كه در اتاق خلوت، در برابر زن جوان
و زيبا كه او را به گناه دعوت مى كند، سرسختانه مقاومت كرده و زن متجاوز را،
پند و اندرز مى دهد و مى گويد: به خدا پناه مى برم: (وَ رَ وَدَتْهُ
الَّتِى هُوَ فِى بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِى وَ غَلَّقَتِ الاَْبْوَ بَ
وَ قَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُو رَبِّى أَحْسَنَ
مَثْوَاىَ إِنَّهُو لاَ يُفْلِحُ الظَّــلِمُونَ)[4]; و آن [بانو] كه وى [يوسف] در خانه اش بود خواست از او كام گيرد و
درها را [پياپى]چفت كرد و گفت: بيا كه از آنِ توام. [يوسف] گفت: پناه بر خدا، او آقاى من است. به من
جاى نيكو داده است. قطعاً ستمكاران رستگار نمى شوند.
هنگام سركشى هر يك از غرايز حيوانى، جز ترس از
انتقام الهى و دوزخ، چيزى نمى تواند آتش خشم و غرايز انسان ها را خاموش
سازد. قرآن بى اعتنايى و بى رحمى در برابر يتيمان و مستمندان را از صفات كسانى
مى داند كه به قيامت اعتقاد ندارند و اين، گوياى آن است كه «انسان معتقد به
معاد» اين گونه نيست: (أَرَءَيْتَ الَّذِى يُكَذِّبُ بِالدِّين *
فَذَ لِكَ الَّذِى يَدُعُّ الْيَتِيم * وَ لاَ يَحُضُّ عَلَى
طَعَامِ الْمِسْكِينِ)[5]; آيا ديدى كسى را كه روز جزا را انكار مى كند؟، او همان كسى است
كه [با كمال بى رحمى]
يتيم را به سختى مى راند و افراد را به اطعام بينوايان ترغيب نمى كند.
بارها پيامبر(ص) براى ترس مردم از گناه و دورى از اطاعت هواى نفس و غرايز حيوانى،
آنان را از عذاب روز قيامت مى ترسانيد. حتّى ترس خود را از عذاب الهى در روز
قيامت به مردم بيان مى كرد و مى فرمود: (إِنِّى أَخَافُ
إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذَابَ يَوْم عَظِيم)[6]; من اگر پروردگارم را نافرمانى كنم، از مجازات روز بزرگ [قيامت] مى ترسم.
(وَ إِن تَوَلَّوْاْ فَإِنِّى
أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْم كَبِير)[7]; و اگر از [اين فرمان خدا]
روى گردان شويد; من بر شما، از عذاب روز بزرگ، بيم ناك هستم.
(أَن لاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ
اللَّهَ إِنِّى أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْم أَلِيم)[8]; جز «اللّه» را نپرستيد، زيرا به شما از عذاب روز دردناكى
مى ترسم!
آثار تربيتى ايمان به معاد چيست؟
برخى از آثار و نتايج تربيتى اعتقاد به معاد عبارت
است از:
1.
باريابى به مقام ابرار (نيكان)
(لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّوا
وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لَـكِنَّ الْبِرَّ
مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِر ...)[9]; نيكى [تنها] اين نيست صورت خود را به
سوى مشرق و [يا] مغرب كنيد، بلكه نيكى آن
است كه به خدا و روز رستاخيز و ... ايمان آورند.
2.
پيش گيرى از غرور علمى و انحراف انديشه
راسخان در علم مى گويند: (رَبَّنَا
لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ
رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّاب * رَبَّنَآ إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْم
لاَّ رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللَّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ)[10]; پروردگارا! دل هاى ما را ـ بعد از آن كه ما را هدايت كردى ـ [از
راه حق] منحرف مگردان و از سوى خود رحمتى بر ما ببخش، زيرا تو بخشنده اى.
پروردگارا! تو مردم را در روزى كه ترديدى در آن نيست جمع خواهى كرد، قطعاً خداوند
از وعده [خود] سرپيچى نمى كند.
3. رهايى
از بى خبرى و گريز از آتش جهنم
(إِنَّ الَّذِينَ
لاَ يَرْجُونَ لِقَآءَنَا وَ رَضُوا بِالْحَيَوةِ الدُّنْيَا
وَ اطْمَأَنُّوا بِهَا وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ ءَايَـتِنَا غَـفِلُون *
أُولَـئِكَ مَأْوَهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ)[11]; كسانى كه اميد به ديدار
ما ندارند و به زندگى دنيا خشنود شدند و بر آن تكيه كردند و كسانى كه از آيات ما
غافلند; [همه]آنها جايگاهشان
آتش است، به [كيفر] آن چه به دست
مى آورند.
4. گرايش
به خوبى ها
(فَمَن كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ
رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَــلِحًا وَ لاَ يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ
رَبِّهِ أَحَدَ)[12]; پس هر كس به لقاى پروردگارش اميد دارد بايد به كار شايسته
بپردازد و كسى را در عبادت پروردگارش شريك نكند.
5.
مقاومت در ميدان جهاد
(قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ
أَنَّهُم مُّلَـقُوا اللَّهِ كَم مِّن فِئَة قَلِيلَة غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةَم
بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّـبِرِينَ)[13]; كسانى كه به ديدار خداوند يقين داشتند، گفتند: بسا گروهى اندك كه بر
گروهى بسيار، به اذن خدا پيروز شدند و خداوند با بردباران است.[14]
6.
پيش گيرى از مفاسد اجتماعى و اقتصادى
(ويلٌ لِلمُطَفِّفين * اَلَّذينَ
اِذَا اكتالوا عَلَى النّاسِ يَستَوفون * واِذا كالوهُم اَو وزَنوهُم يُخسِرون *
اَلا يَظُنُّ اُولـئِكَ اَنَّهُم مَبعوثون * لِيَوم عَظيم * يَومَ يَقومُ النّاسُ
لِرَبِّ العــلَمين)[15]; واى بر كم فروشان; آنان كه وقتى براى خود پيمانه مى كنند، حق
خود را به طور كامل مى گيرند، امّا هنگامى كه مى خواهند براى ديگران
پيمانه يا وزن كنند، كم مى گذارند آيا آنان گمان نمى كنند كه برانگيخته
مى شوند در روزى بزرگ; روزى كه مردم در پيشگاه پروردگار جهانيان
مى ايستند.
رابطه تقوا و ياد آخرت را از ديدگاه قرآن بيان كنيد.
انسان، مسافرى است كه به سوى خدا سير مى كند: (يَـأَيُّهَا
الإِنسَنُ اِنَّكَ كَادِح اِلَى رَبِّكَ كَدحًا فَمُلَقِيهِ)[16] و در اين مسير اگر به لحاظ دستورهاى تشريعى با حسن اختيار خود در راه
مستقيم قرار گيرد، خداوند را با مهر و لطفش ملاقات مى كند: (إِنَّ رَحمَتَ
اللَّهِ قَرِيبٌ مِّنَ المُحسِنِينَ)[17] و اگر با سوء اختيار خويش به بيراهه برود، با قهر و غضب الهى
روبه رو خواهد شد: (إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنتَقِمُونَ)[18]
بنابر اين، انسان بايد هميشه به ياد آخرت باشد و
بداند كه پايان سفرش لقاى حق است، كه يا به قهر او گرفتار مى شود و يا مشمول
مهر و رحمت وى مى گردد.
قرآن مجيد، بهترين و سودمندترين ره توشه اين مسافرت
را تقوا مى داند و در بيش از هزار آيه، با بيان هاى گوناگون، انسان را
به تحصيل آن فرا مى خواند (كه ذكر آنها از عهده اين گفتار خارج است); چنان كه
مى فرمايد: (تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيرَ الزَّادِ التَّقوَى
وَاتَّقُونِ يَأُولِى الأَلْبَـبِ)[19]; براى خود توشه برگيريد كه در حقيقت، بهترين توشه، پرهيزگارى است، واى
خردمندان! از من پروا كنيد.
هيچ پيامبرى نيامده، مگر آن كه بهترين پيامش
تأمين زاد راه، يعنى تقوا بوده است، تا انسان ها آگاه شوند كه مسافرند و نياز
به ره توشه دارند; نمونه هايى از پيام آنان در سوره شعراء، آيات 106تا179 از
زبان حضرت نوح، هود، صالح، و ...(ع) با جمله (فَاتَّقُواْ
اللَّهَ وَأَطِيعُون) و عبارات ديگر بيان شده است.[20]
قرآن كريم مى فرمايد: (يَـأَيُّهَا
الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلتَنظُر نَفْسٌ مَّا قَدَّمَت لِغَد
وَاتَّقُوا اللَّهَ إِن اللَّهَ خَبِيرُ بِمَا تَعمَلُونَ)[21]; اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از[ مخالفت] خدا بپرهيزيد و هر كس بايد بنگرد تا براى فردايش
چه چيز از پيش فرستاده و از خدا بپرهيزيد كه خداوند از آن چه انجام
مى دهيد، آگاه است.
هم چنين مى فرمايد: (فَاتَّقُوا
اللَّهَ مَا استَطَعتُم وَاسمَعُوا وأَطِيعُوا وَأَنفِقُوا خَيرًا لاَِنفُسِكُم
وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفسِهِ فَأُولـلـِكَ هُمُ المُفلِحُونَ)[22]; پس تا مى توانيد تقواى الهى پيشه كنيد و گوش دهيد و اطاعت
نماييد و انفاق كنيد كه براى شما بهتر است و كسانى كه از بخل و حرص خويشتن مصون
بمانند، رستگارانند.
امكان معاد
قرآن كريم امكان معاد و قيامت را چگونه اثبات
مى كند؟
قرآن، براى اثبات امكان قيامت، از سه شيوه بهره
گرفته است:
1. در
برخى آيات، از طريق آفرينش نخستين و قدرت بى حد خداوند، براى اثبات امكان قيامت،
سخن مى گويد:
(كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ)[23]; همان گونه كه شما را پديد آورد[ به سوى او] برمى گرديد. (وَ ضَرَبَ
لَنَا مَثَلاً وَ نَسِىَ خَلْقَهُ قَالَ مَن يُحْىِ الْعِظَـمَ وَ هِىَ
رَمِيم؟!* قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِى أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّة وَ هُوَ
بِكُلِّ خَلْق عَلِيمٌ)[24]; و براى ما مثالى آورد و آفرينش خود را فراموش كرد; گفت: چه كسى اين
استخوان ها را زنده مى كند در حالى كه پوسيده است؟! بگو: همان كسى آن را
زنده مى كند كه نخستين بار آن را آفريد و او به هر آفرينشى داناست.
در بخشى از اين آيات، با اشاره به قدرت خداوند آمده
است كه خداوند قدرت دارد آسمان و ستارگان و زمين و ... را با آن همه عظمت
بيافريند و خداوند متعال، با چنين قدرتى مى تواند بعد از مرگ، دوباره زنده
كند و قيامت را برپا نمايد.[25]
2.
نداشتن دليل و بى حجت بودن منكران معاد:
(وَ قَالُوا مَا هِىَ إِلاَّ
حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَ نَحْيَا وَ مَا يُهْلِكُنَآ إِلاَّ
الدَّهْرُ وَ مَا لَهُم بِذَ لِكَ مِنْ عِلْم إِنْ هُمْ إِلاَّ
يَظُنُّونَ)[26]; و گفتند: «غير از زندگانى دنياى ما[ چيز ديگرى] نيست; مى ميريم و زنده مى شويم، و ما
را جز طبيعت هلاك نمى كند. ولى به اين[ مطلب]هيچ دانشى ندارند [و] جز [طريق]گمان نمى سپرند. منكران
معاد، كسانى هستند كه: (وَ إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ ءَايَـتُنَا
بَيِّنَـت مَّا كَانَ حُجَّتَهُمْ إِلاَّ أَن قَالُوا ائْتُوا بِـَابَآئِنَآ إِن
كُنتُمْ صَـدِقِينَ)[27]; و هنگامى كه آيات روشن ما بر آنها خوانده شود، دليل شان جز اين
نيست كه مى گويند: «اگر راست مى گوييد پدران ما را [زنده
كنيد و] بياوريد [تا گواهى دهند]!»
آن گاه خداوند متعال، مى فرمايد: (قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ
ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَـمَةِ لاَ رَيْبَ فِيهِ وَلَـكِنَّ
أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ)[28]; بگو: خداوند شما را زنده مى كند، سپس مى ميراند، بار ديگر
در روز قيامت كه در آن ترديدى نيست، گردآورى مى كند، ولى بيشتر مردم
نمى دانند. و در ادامه مى فرمايد: و مالكيت و حاكميت آسمان ها و
زمين براى خداست و آن روز كه قيامت برپا شود، اهل باطل زيان مى بيند.[29]
3. و در
بخش ديگرى از اين دسته آيات، با ذكر نمونه هايى از زنده شدن دوباره، در همين
دنيا [از قبيل: داستان گاو بنى اسرائيل، عُزير پيامبر، زنده كردن چهار
پرنده براى حضرت ابراهيم(ع)، زنده شدن مردگان به دست حضرت مسيح(ع) به اذن خداوند،
مرگ طبيعت در پاييز و زمستان و زنده شدن دوباره آن در بهار و تابستان و ...] به منكران مى فهماند كه وقوع رستاخيز محال
نيست.[30]
ضرورت معاد
قرآن كريم وقوع و ضرورت معاد را چگونه اثبات
مى كند؟
در قرآن، براهينى كه وقوع و ضرورت «معاد» را به
اثبات مى رساند، بسيار است [از قبيل، برهان عدالت، حكمت، رحمت،
حركت و هدف، بقاى روح، وحدت و ... .]از آن جا كه توضيح هر يك
از اين برهان ها، از حوصله اين پاسخ بيرون است، به يكى از آنها، گذرا اشاره
مى كنيم:[31]
برهان عدالت
گرچه پيامبران الهى در هدايت بشر و در تهذيب و
پيرايش جامعه انسانى تلاش فراوان كرده اند، ولى به اصلاح همگان توفيق نيافته
و ريشه ستم و دست تجاوز به كلى قطع نشده و در دنيا نيز پاكان به پاداش خير نرسيده
و نمى رسند و تبه كاران نيز به كيفر تلخ گرفتار نيامده و نمى آيند.
اگر براى رسيدگى و داورى بين آنان در جهان هستى دنياى ديگرى نباشد، لازمه اش
برابرى ظلم و عدل است و اين برابرى ناموزون هرگز با عدل الهى و نظام احسن عالم
سازگار نخواهد بود; بنابراين، بايد جايگاهى باشد كه عدل الهى در مورد افراد اعمال
شود.
قرآن كريم، به اين موضوع پرداخته مى فرمايد: (أَمْ نَجْعَلُ
الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّــلِحَـتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِى
الاَْرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّار)[32]; آيا مؤمنانى كه كارهاى شايسته كرده اند مانند تبه كاران در
زمين مى گردانيم، يا پرهيزكاران را، مانند فاجران قرار مى دهيم؟! يعنى
آيا هر دو گروه با مردن نابود مى شوند و حساب و جزايى براى هيچ كدام نيست؟[33]
از نظر قرآن كريم معاد، روحانى است يا روحانى و
جسمانى؟
معاد، جسمانى و روحانى است.
روحانى است، چون: هدف از محشور شدن بدن، دريافت جزا
و پاداش است و پاداش و كيفر در مورد جسمِ بدون روح بى معناست و آن كه
عذاب را درك مى كند، روح است. هم چنين علاوه بر پاداش ها و كيفرهاى
حسّى و دردها و لذّت هاى جسمى، يك رشته پاداش ها و كيفرهاى روحى و غير
حسّى براى صالحان و تبهكاران است كه روح براى درك آنها نياز به بدن و قواى حسّى
ندارد: (وَ
رِضوان من اللَّهِ أَكْبَرُ ذَ لِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)[34] و خوشنودى خدا بزرگ تر است. اين است همان كاميابى بزرگ.
و جسمانى است، چون: از ديدگاه قرآن مجيد، مسئله معاد
جسمانى از امور قطعى و مسلّم است و از ضروريات به شمار مى آيد.
آياتى كه بر اين مسئله دلالت دارد، عبارتند از:
1. آياتى
كه مربوط به زنده شدن برخى از مردگان در دنياست كه چگونگى زنده شدن آنان رادر
آخرت نشان مى دهد و مى فهماند كه همين جسم، دوباره
زنده مى شود; مانند: زنده شدن پرندگان در قصه ابراهيم(ع)[35]،
زنده شدن عزير[36]
و زنده شدن قومى از بنى اسرائيل[37].
2. آياتى
كه در جواب منكران معاد مى گويد: خداوند بار ديگر استخوان هاى پوسيده و
خاك شده را به حيات مجدد باز مى گرداند; مانند: يس، 78 و 79; قيامت، 3 و 4;
واقعه، 47 ـ 50; اسراء، 98 و ... .
3. آياتى
كه مى گويد: انسان ها در قيامت از قبرها برانگيخته مى شوند. معلوم
است كه قبرها جايگاه جسم انسان هاست مانند: حج، 7; يس، 51 و 52; قمر، 7;
معارج، 43 و ... .[38]
4. آياتى
كه مى گويد: انسان از خاك آفريده شده، به خاك برمى گردد و بار ديگر از
خاك زنده مى شود; مانند: طه، 55; نوح، 17 و 18; اعراف، 25 و ... .
5. آياتى
كه رستاخيز انسان ها را به زنده شدن زمين هاى مرده تشبيه مى كند و
اگر جسم، بار ديگر لباس حيات نمى پوشيد، تشبيه آن به زنده شدن زمين، بعد از
مرگش بى تناسب بود; مانند: فاطر، 9; ق، 11; روم، 19; زخرف، 11
و ... .
6. آياتى
كه از انواع نعمت هاى مادّى بهشت (ميوه ها، نهرها، انواع شراب هاى
طهور، انواع لباس ها و ...) سخن مى گويد; مانند رحمن، 46 ـ 76;
غاشيه، 8 ـ 16 و ... .
7. آياتى
كه از انواع عذاب هاى جسمانى جهنم سخن مى گويد و اگر معاد، فقط جنبه
روحانى داشته باشد، بايد تمام اين تعبيرها را به معانى مجازى حمل كرد،
درحالى كه هيچ مجوّزى براى اين كار وجود ندارد; مانند: واقعه، 42 ـ 44; توبه،
35; محمد، 15; دخان، 43 ـ 46; غاشيه، 4 ـ 7. و ... .
8. آياتى
كه از شهادت و گواهى اعضاى بدن انسان (چشم، گوش، پا و ...) بر اعمالش سخن
مى گويد; مانند: يس، 65; فصلت، 20 و 21; نور، 24 و ... .
9. آياتى
كه از موضع گيرى هاى سخت دشمنان اسلام در برابر مسئله معاد سخن
مى گويد، چرا كه بقاى روح، چيز عجيبى نبود و اقوام جاهلى نيز به بقاى روح
عقيده داشتند; از معاد جسمانى وحشت و تعجب مى كردند و ادعاى زنده شدن بعد از
مرگ را غريب مى شمردند; مانند: سبأ، 7 و 8; مؤمنون، 37 و 38; صافات، 16 و 17;
و ... .
10.
آياتى كه از دگرگونى بدن در جهنم سخن مى گويد; مانند: نساء، 56; محمد، 15;
و ... .[39]
11.
آياتى كه مى گويد معاد، آفرينش جديد بدن انسان است; مانند: يس، 81 .