خلود در بهشت و جهنم

بعد از قيامت چه خواهد شد؟ آيا براى هميشه نيكوكاران در بهشت و كافران در جهنم خواهند ماند، يا بعد از ما انسان ها، موجودات ديگرى زندگى خواهند كرد؟
شكى نيست كه كافران و افرادى كه در حكم كافر و معاند هستند; همانند مشركان و منافقانِ معاند و منكر، در قيامت، در عذاب جاودانه خواهند ماند; چنان كه خداوند در آيات 64 و 65، سوره احزاب مى فرمايد: همانا خداوند كافران را لعنت و برايشان آتشى فروزان آماده كرده است كه براى هميشه در آن باقى خواهند ماند.[1] اما خداوند، مؤمنان و افرادى را كه پس از انجام گناه توبه كرده اند، مى بخشد; چنان كه در اين باره مى فرمايد: (إنّمَا التّوبَة عَلَى اللّه لِلّذينَ يَعمَلونَ السّوء بِجَهـلَة ثُمّ يَتوبونَ مِن قَريب فَأولـئِكَ يَتوب اللّه عَلَيهِم و كان اللّه عَليماً حَكيماً);[2] توبه، نزد خداوند فقط براى كسانى است كه از روى نادانى مرتكب گناه مى شوند، سپس به زودى توبه مى كنند. خداوند، توبه اين افراد را مى پذيرد و داناى حكيم است.
مؤمنان و يكتاپرستانى كه مرتكب گناهانى شده اند، ولى بدون توبه از دنيا رفته اند ـ اگر سزاى اعمال زشت خود را در قبر نديده باشند ـ در قيامت مدتى در عذاب مى مانند تا كاملا پاك شوند، آن گاه وارد بهشت خواهند شد; چنان كه پيامبراكرم(ص) در اين باره فرمود: يكتاپرستانى كه گناهان بزرگى را انجام داده و از گناه خود پشيمان نشده و توبه نكرده اند، داخل جهنم مى شوند ... آتش برخى را تا روى پاها، برخى را تا پشت پاها، بعضى را تا ران ها و عده اى را تا كمر فرا مى گيرد و عده اى نيز تا گردن در آتش فرو مى روند و اين تفاوت ها، به جهت تفاوت گناهان و اعمالى بود كه انجام مى دادند. برخى يك ماه و بعضى يك سال در آتش نگه داشته و سرانجام از آتش بيرون آورده مى شوند و طولانى ترين مدت توقف آنها در آتش قيامت، به اندازه عمر دنياست; از روزى كه آفريده شده تا روزى كه فانى شود ... و سپس وارد بهشت مى شوند ... . البته در برخى روايات، مدت توقف مؤمنان گناه كار تا سيصد هزار سال تعيين شده است.[3]
از آيات متعدد قرآن بر مى آيد كه با برپا شدن قيامت، عمر اين جهان و موجودات آن هم به سر مى رسد و شروع قيامت، پايان اين جهان است; چنان كه خداوند با تعبيرهاى مختلف، خبر متلاشى شدن و نابود شدن اين جهان را بيان مى كند و مى فرمايد: (وَ حُمِلَت الأرض وَ الجِبال فَدكّتا دَكَّةً وحِدَة);[4] و زمين و كوه ها از جا برداشته و يك باره در هم كوبيده و متلاشى شوند. و ... .[5]
بنابر آن چه گفته مى شود: هر كسى جهنم خود است و بهشت خود; بدين معنا كه جهنم و بهشت، گودال و يا سرزمين زيبايى نيست كه مثلا يكى يكى داخل آن شوند; بلكه «جهنم» سزاى ظلم اوست و بهشت سزاى اعمال نيك، ولى آيات ذيل وضع دوم را تداعى مى كند: (يوم يقول لجهنّم هل امتلأت ...)[6]، (كُلَّمَآ أُلْقِىَ فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَآ ...)[7]، و ... و يا امام حسين(ع) به عمرو بن قرظة الانصارى فرمود: نعم و انت امامى فى الجنّة حال اگر هر كسى بهشت خود است، پس چگونه «عمرو» زودتر به بهشت مى رود؟
اولا دلايل و شواهد بسيارى از آيات و روايت است كه ثابت مى كند بهشت و جهنم، حقيقتاً وجود خارجى دارد; مثلا:
1. آيات شريفه اى كه ثابت مى كنند در آن جا عذاب ها و نعمت هاى جسمانى و روحانى وجود دارد: (لَوَّاحَةٌ لِّلْبَشَرِ)[8]; پوست ها را سياه مى گرداند. (كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَـهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا)[9]; كه هرچه پوستشان بريان گردد، پوست هاى ديگرى بر جايش نهيم. و وجود انواع نعمت هاى بهشتى.
2. وجود جايگاه هاى مختلف در بهشت و جهنم كه ساكنان آن دو از منطقه اى به منطقه ديگر در آمد و رفت هستند و گفتوگو مى كنند.[10]
3. وجود درهاى متعدد در بهشت و جهنم كه در تفسير مجمع البيان ذيل آيه شريفه 20 سوره انسان آمده: «پايين ترين فرد بهشتى، قلمرو ملكش به اندازه اى است كه وقتى نگاه مى كند، فاصله هزار سال راه را مى بيند.»[11]
4. وجود فعلى بهشت و دوزخ; مثلا در آيه شريفه: (كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينَ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ)[12] مفهومش اين است كه صاحبان «علم اليقين» در همين جهان، دوزخ را مشاهده مى كنند، چرا كه هم اكنون موجود است.
با دليل هاى فوق ثابت مى شود كه بهشت، تنها «حجاب نورانى» و جهنم هم تنها «حجاب ظلمانى» نيست، بلكه اين دو، وجود خارجى واقعى دارند و از آيه هايى كه مى فرمايد بهشت و جهنم براى نيكوكاران و بدكاران آماده شده است، به خوبى استفاده مى شود كه بهشت و جهنم هم اكنون موجود است.[13]
ثانياً: مفهوم صحيح اين عبارت (هر كسى جهنم خود است و بهشت خود) اين است كه هر كسى خود، خالق بهشت و يا جهنم خود است، چرا كه بهشت و جهنم، زمين هاى خالى است كه به وسيله اعمال ما پر از نعمت هاى بهشتى و يا پر از عذاب هاى جهنمى مى شوند (در صورتى كه اعمال نيكى باشند، به صورت نعمت هاى جالب و زيباى بهشتى و اگر اعمال بد و شرى باشند، در قيافه وسايل شكنجه و عذاب، مجسم مى شوند).[14]
هيچ چيز غير از خدا ابدى نيست; با اين حال چگونه عالم آخرت و پاداش و عذابش بى پايان است؟
ابديت خداوند، ذاتى، ولى ابديت عالم آخرت نسبى است. به عبارت ديگر: ابدى و ازلى دو گونه است: 1. ابدى و ازلى ذاتى در مقابل حادث ذاتى كه تنها مصداق آن ذات حق تعالى است; 2. ابدى و ازلى زمانى كه شامل امور ديگرى از جمله مجردات مى شود: اين گونه ابدى هر چند از نظر ذات ابدى نيستند و حادثند، ولى از نظر زمان ابدى مى باشند.
آيا آيه 108 سوره هود با مسئله خلود منافات دارد؟
اين آيه هيچ منافاتى با مسئله خلود ندارد و مقيد شدن «خلود» در آيه به دوام آسمان و زمين: (خَــلِدِينَ فِيهَا مَادَامَتِ السَّمَـوَ تُ وَ الاَْرْض) و آمدن استثنا: (إِلاَّ مَا شَآءَ رَبُّك)بعد از آن، ضررى به جاودانگى بهشت و دوزخ نمى زند، زيرا:
اولا: اين گونه عبارت ها (مَادَامَتِ السَّمَـوَ تُ وَ الاَْرْض) در ادبيات عرب، معمولا كنايه از ابديت و جاودانگى است; مثلا عرب مى گويد: اين وضع برقرار خواهد بود، ما لاح كوكب; مادام كه ستاره مى درخشد. يا ما اختلف الليل و النهار; مادام كه شب و روز پى درپى فرا مى رسد. و مانند اينها كه همه كنايه از جاودانگى است; بنابراين، قيد: (مادامت السموت و الأرض)، نه تنها با خلود منافات ندارد، بلكه بيان خلود است و به آن تأكيد مى كند.
ثانياً: از آيات قرآن مجيد استفاده مى شود كه عالم آخرت نيز آسمان و زمين دارد; چنان كه قرآن كريم از اهل بهشت حكايت مى كند: (وَ قَالُواْ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى صَدَقَنَا وَعْدَهُو وَ أَوْرَثَنَا الاَْرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَآء)[15]; و گويند سپاس خدايى را كه وعده اش را بر ما راست گردانيد و سرزمين [بهشت] را به ما ميراث داد، از هر جاى آن باغ [پهناور] كه بخواهيم جاى مى گزينيم. ولى چيزى كه هست، در عالم آخرت، نظام دنيايى را از دست مى دهد و با آسمان و زمين دنيا متفاوت است; چنان كه قرآن كريم مى فرمايد: (يَوْمَ تُبَدَّلُ الاَْرْضُ غَيْرَ الاَْرْضِ وَ السَّمَـوَ ت)[16]; روزى كه زمين به غير اين زمين، و آسمان ها [به غير اين آسمان ها]مبدل گردد.
بنابراين، آسمان و زمين از جهت آسمان و زمين بودن، هميشگى است و از بين نمى رود و فقط نظامش تغيير مى كند.
و امّا درباره اين كه استثنا «إِلاّ ما شاءَ رَبُّكَ» با مسئله خلود منافات ندارد، مفسران دليل هاى مختلفى گفته اند كه به دو نمونه اشاره مى كنيم:
1. اين استثنا صرفاً براى اثبات قدرت خداست; يعنى هدف از بيان اين استثنا آن است كه تصور نشود خلود و مجازات افراد بى ايمان و پاداش مؤمنان راستين چنان است كه بدون خواست و مشيت الهى باشد و قدرت و توانايى و اراده او را محدود كند و صورت جبر و الزام به خود بگيرد، بلكه در عين جاودانى بودن اين دو، قدرت و اراده او بر همه چيز حاكم است، هر چند به مقتضاى حكمتش پاداش و عذاب را بر اين دو گروه جاودانه مى دارد.
شاهد اين سخن آن كه، درباره سعادت مندان بعد از ذكر اين استثنا مى فرمايد: (عَطَـآءً غَيْرَ مَجْذُوذ); اين عطا و پاداشى است كه هرگز از آنها قطع نمى شود. اين نشان مى دهد كه جمله استثنائيه، فقط براى بيان قدرت بوده است; به اين معنا كه اهل بهشت و آتش هر دو مخلدند، ولى اين خلود طورى نيست كه خداى سبحان در مقابل آن «مسلوب القدرة» باشد; خدا هر وقت خواست، خارجشان مى كند، امّا او كريم، رحيم و عادل است و اين كار را نخواهد كرد.
2. جمله (عَطَـآءً غَيْرَ مَجْذُوذ) درباره سعادت مندان، به طور صريح مى گويد كه اين عطا و پاداش قطع شدنى نيست و جاودانه است; بنابراين، استثنا در آيه دوم كه درباره سعادت مندان است[17]، همان گونه كه بيان شد، اشاره به قدرت و توانايى پروردگار دارد، ولى استثنا در آيه اوّل[18]، اشاره به بعضى از اهل آتش است (موحدان خطا كار) كه پس از مدتى از آتش آزاد خواهند شد; چنان كه در برخى روايات اشاره به اين مطلب شده است. به همين جهت بعد از استثنا فرمود: (إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيد)[19]; پروردگارت هر چه را بخواهد انجام مى دهد. بنابراين معناى آيه چنين مى شود: «گناهكاران و شقاوتمندان براى هميشه در آتش جاودانه خواهند ماند، مگر گناه كارانى كه اهل توحيد باشند كه بعد از پاك شدن وارد بهشت خواهند شد.»[20]
آيا بهشت و جهنم پايان دارند؟
براى بهشت و جهنم پايانى نيست و اين مطلب در آيات بسيارى (قريب به هشتاد آيه) آمده است; مانند: (ادْخُلُوهَا بِسَلَـم ذَ لِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ)[21]; به سلامت وارد بهشت شويد كه اين روز جاودانگى است، (أُوْلَـئِكَ أَصْحَـبُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَــلِدُونَ)[22]; آنان در آتش جاودانه اند و نيز (مائد، 85)، (توبه، 22) و ... .
چرا نتيجه اعمال كوتاه مدت دنيا، با جاودانگى در آخرت برابر است؟
اين مطلب درباره پاداش و بهشت، چندان مهم نيست، زيرا بخشش و پاداش هرچه بيشتر باشد، نشانه فضل و كرم پاداش دهنده است و اين جاى هيچ گونه سؤالى ندارد، ولى اين مسئله درباره عذاب فرق مى كند و نياز به توضيح دارد.
از آن جا كه پاداش و كيفر اخروى، نتيجه و اثر عينى بلكه تجسم عمل انسان است، ديگر مسئله برابرى از نظر كميّت (زمان) و كيفيت مطرح نيست.
بنابراين، هنگامى كه گناه و كفر و طغيان و سركشى سراسر وجود انسانى را احاطه كرد و تمام بال و پر روح و جان او در آتش بيدادگرى و نفاق سوخت، چه جاى تعجب كه در سراى ديگر براى هميشه از نعمت پرواز محروم گردد. چرا كه او آگاهانه و با اختيار، قدم در راه تباهى گذاشت و گرفتار عذاب ابدى شد. در حديثى از امام صادق(ع) به اين مطلب اشاره شده است:
به اين سبب[ جمعى از] اهل دوزخ هميشه در آن مى مانند كه نيّت آنها اين بوده كه اگر جاودانه در دنيا بمانند، گناه و معصيت خدا كنند و به اين سبب اهل بهشت هميشه در آن مى مانند كه قصد آنها اين بوده كه اگر هميشه در اين جهان بمانند، فرمان خدا را اطاعت كنند; بنابراين هر دو دسته به خاطر نيت و قصدشان «خلود» يافتند.[23]
البته نيت گناه جاويدان، تنها از كسانى ممكن است سر زند كه تمام وجودشان به رنگ گناه در آمده باشد و طغيان و سركشى همه وجود آنها را احاطه كرده و تمام روزنه هاى رهايى بسته و پر و بالشان سوخته شده باشد; به عبارت ديگر «خلود»، خاصيت آن چنان روح آلوده و طغيان گرى است كه تصميم بر گناه دائم دارد; كسى كه بر اثر گناه به چنين حالتى در آيد، آن چنان از خدا دور مى شود كه راهى براى بازگشت خويش نمى بيند و اين از آثار اعمال خود اوست.[24]
كافران مقصر (نه قاصر) منافقان، رباخواران، ظالمان و ستمكاران، سبك اعمالان و ... از جمله اقشارى هستند كه در قرآن جزء مخلدين در جهنم نام برده شده است.[25]
آيا پس از قيامت و رسيدگى به حساب، انسان ها براى هميشه در بهشت مى مانند يا اين كه انسان هايى جديد خلق مى شوند؟
ميل به زندگى جاودانه و هميشگى، در فطرت و دل همه انسان ها نهفته است. خداوند بزرگ، انسان ها را به گونه اى آفريده كه دوست دارند هميشه زنده باشند و تا ابد زندگى كنند، امّا از آن جا كه عمر انسان در اين جهان محدود و كوتاه است، خداوند براى اين كه انسان را به آرزوى جاودانه اش ـ كه سعادتِ هميشگى و پايدار است ـ برساند، جهان جاودانه، پايدار و برتر آخرت را آفريد و در اين جهان، با فرستادن پيامبران از انسان ها دعوت كرد تا خود را براى ورود به آن جهان آماده كنند. قرآن، درباره اين آرزوى جاودانه انسان و آفريدنِ جهان جاويدان و پايدار آخرت مى فرمايد:
(وَ أُزْلِفَت الْجَنَّةُ لِلْمُتّقينَ غَيْرَ بَعيد * اُدْخُلُوها بِسَلـم ذلِكَ يَومُ الخُلُودِ * لَهُمْ ما يَشاءُونَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ);[26] بهشت را براى پرهيزگاران نزديك آورند تا دور نباشند. اين همان وعده اى است كه به هر توبه كننده پرهيزگارى داده شده بود. آنهايى كه در نهان، از خداى رحمان بترسند و با دلى توبه كار آمده باشند. به سلامت وارد بهشت شويد كه اين روز جاودانگى است. در آن جا هرچه بخواهند هست و از آن بيشتر [نيز]نزد ما وجود دارد.
از آيه 23 اين سوره كه مى گويد: به سلامت وارد بهشت شويد كه اين روز جاودانگى است، مى فهميم كه جهان آخرت هميشگى و جاودانه است و فرجام و نهايتى ندارد.
در پاسخ اين سؤال كه آيا ممكن است كسانى كه در جهنم به سر مى برند، بخشيده شوند؟ بايد گفت:
اوّلاً، كسانى در آخرت از بهشت محروم خواهند شد و به دوزخ خواهند رفت كه در اين جهان، از روى كفر و سركشى به مخالفت با خداوند، آموزش هاى پيامبران و احكام دين برخاسته و خود را به انواع گناهان و ناپاكى ها آلوده كرده باشند و در اين جهان، از گذشته تاريك خود پشيمان نشده و از كارهاى زشت خود توبه نكرده و باكارهاى نيك و شايسته، زشتى هاى خود را جبران نكرده باشند، امّا اگر كسانى در اين جهان، از روى ناآگاهى از شيطان فريب خورده، ولى زود به خود آمده و از خدا آمرزش و بخشش خواسته باشند، خداوند به آنها وعده بخشش داده، آنها را به بهشت خواهد بُرد; چنان كه در آيه 17 نساء مى فرمايد: براستى كه خداوند توبه افرادى را مى پذيرد كه كار ناشايسته اى را از روى نادانى مرتكب شوند، ولى بزودى توبه كنند; پس خداوند توبه چنين افرادى را مى پذيرد ... .
ثانياً، كسانى كه به خاطر گناهانشان به دوزخ مى روند، دو دسته اند: اوّل، گروهى كه مدتى به طور موقت در دوزخ مانده و با تحمّل كيفر گناهانشان پاك شده و به آنان اجازه ورود به بهشت داده مى شود. دوم، كسانى كه تا پايان عمرشان به كفر و انكار و مخالفت با خدا و ستم بر بندگان خدا سرگرم بوده، سرتاسر زندگيشان پر از سياهى، تباهى و تاريكى و پليدى بوده تا لحظه آخر عمرشان از كارهاى زشتشان پشيمان نشده اند، بلكه با غرور به آن افتخار مى كرده اند. اينان، هميشه در دوزخ خواهند ماند; قرآن در اين باره مى فرمايد:
(اللّهُ وَلِىُّ الَّذينَ ءامَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمـتِ اِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطّـغُوت يُخْرِجُونَهُم مِنَ النُّور اِلَى الظُّلُمـتِ أُولئِك أَصْحـبُ النّارِ هُمْ فِيها خـلِدُونَ);[27] خدا ياور مؤمنان است و آنها را از تاريكى ها به روشنايى مى برد، ولى طاغوت، ياور كافران است و آنها را از روشنايى به تاريكى ها مى برد. آنان در آتش جاودانه اند.
اگر به آياتى كه درباره قيامت نازل شده مراجعه كنيم، خواهيم ديد كه در آن روز، نظامِ زندگى دگرگون خواهد شد. انقلابى كيهانى روى خواهد داد. زمين كنونى به گونه اى ديگر تبديل خواهد شد. (يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ و السَّمـوتُ و بَرَزُوا لِلّهِ الوحِدِ القَهّار)[28]; در آن روز كه اين زمين به زمين ديگر، و آسمان ها به گونه اى ديگر تبديل مى شوند و در پيشگاه خداوند يكتاى قهار حضور مى يابند. و يا: در آن هنگام كه ستارگان محو و تاريك شوند. و [كرات] آسمان از هم بشكافند. و در آن زمان كه كوه ها از جا كنده شوند.[29]
علامه طباطبائى در توضيح اين آيات مى فرمايد:
در رستاخيز و پاداش، با ويران شدن زمين، فرو ريختن كوه ها، شكافتن آسمان و محو شدنِ ستارگان و حوادثِ ديگر، بساطِ جهان درهم پيچيده خواهد شد.[30] پس در آن روز، زمينى هم چون زمينِ دنيا نخواهد ماند، تا انسانى بر روى آن زندگى كند. در آيه ديگرى، درباره سرنوشت انسان ها در زمين مى خوانيم: (كُلُّ مَنْ عَليها فان * وَ يَبْقى وَجهُ رَبِّكَ ذُوالجَلـلِ وَالإِكرامِ)[31]; همه كسانى كه روى آن[ زمين] هستند، فانى مى شوند. و تنها ذاتِ ذوالجلال و گرامى پروردگارت باقى مى ماند. همان طور كه مشاهده شد، در قيامت، انسان هاى كنونى كه از نسل آدم و حوا هستند، بر زمين نخواهند ماند. نيكوكاران آنها به بهشت و اهل دوزخ به جهنّم خواهند پيوست، امّا بعضى از روايات، نشان از آن دارد كه بر زمين كنونى ـ كه البته شكل و نظامِ آن تغيير يافته است ـ انسان هايى متفاوت با انسان هاى امروزى خواهند بود. علامه طباطبائى روايتى را از امام باقر(ع) مى آورد كه آن حضرت مى فرمايد: شايد فكر كنيد هرگاه قيامت فرا رسد و بدن هاى بهشتيان با ارواحشان به بهشت و اهل دوزخ با ارواحشان به جهنم روند، ديگر كسى خداوند را در سرزمين هايش پرستش نخواهد كرد. به خدا سوگند، خداوند، مخلوقاتى بدون جنس نر و ماده خواهد آفريد كه او را پرستش كنند و او را به يگانگى و عظمت شناسند و براى آنها زمينى مى آفريند كه آنها را بر خود حمل كند و آسمانى كه بر آنها سايه افكند.[32]
با توجه به اين كه مى گويند: مؤمنان اگر مرتكب گناه كبيره هم بشوند، بعد از عذاب آن عمل، به بهشت باز خواهند گشت، چرا خداوند متعال درباره قتل كه گناه كبيره است، در آيه شريف (وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُو جَهَنَّمُ خَــلِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُو وَأَعَدَّ لَهُو عَذَابًا عَظِيمًا)[33]; و هر كس عمداً مؤمنى را بكشد، كيفرش دوزخ است كه در آن ماندگار خواهد بود; و خدا بر او خشم مى گيرد و لعنتش مى كند و عذابى بزرگ برايش آماده ساخته است. وعده جهنم ابدى داده است، هرچند كه قاتل مؤمن باشد؟
درباره كشتن فرد با ايمان چند احتمال وجود دارد: 1. منظور از «قتل مؤمن» در آيه شريف اين است كه فردى، انسان مؤمنى را به خاطر ايمان داشتن او به قتل برساند و يا كشتن او را مباح بشمرد. روشن است كه چنين قتلى نشان از كفر قاتل آن دارد و جزاى قاتل كافر هم خلود در عذاب است.
از امام صادق(ع) نيز به همين مضمون حديثى نقل شده است:[34]
2. قتل افراد باايمان و بى گناه ممكن است خود سبب شود كه قاتل، بى ايمان از دنيا برود و توفيق توبه نصيب او نگردد و به خاطر همين موضوع نيز گرفتار عذاب جاويدان شود.
3. ممكن است كه منظور از «خلود» در اين آيه، عذاب بسيار طولانى باشد، نه عذاب جاويدان.[35]
آيا بحث قرآن از بهشت و جهنّم و فاكهه و حورعين و ... به خاطر درك و فهم مردم زمان صدراسلام بوده و چيزى از اين قبيل وجود ندارد؟ و برداشت ما از مفاهيم قرآن در اين زمان بايد به گونه اى ديگر باشد؟
قرآن، معجزه آسمانى، جهانى و براى تمام زمان هاست و با پيشرفت علم، درك و فهم ما نيز از آيات اين كتاب الهى بيشتر مى شود، ليكن نه به اين معنا كه در آن زمان معنايى غير از معناى امروزى مراد بوده است.
آن چه در قرآن آمده، براى يك فرهنگ و منحصر به يك محدوده زمانى نيست. طبق آيات قرآن، بهشت و جهنم از هم اكنون آفريده شده است.[36]
و هيچ كس در وجود آنها شك ندارد; نعمت هايى چون: فاكهة، حورعين، لباس هاى زينتى، ظروف و جام ها و ... يقيناً وجود دارد; در غير اين صورت خداوند متعال در آيات بسيارى به آنها اشاره نمى كرد; پس وجود همين آيات، بهترين دليل قطعى بر وجود آنهاست، ليكن مع الاسف گروهى تحت تأثير نظريّه برخى خاورشناسان قرار گرفته و اين مطلب را بيان كرده اند.[37]
هم چنين حقايق دين و از جمله اصول عقايد را بايد با روش خاصّ آن بررسى كرد و تنها كارشناسان دين و متخصّصان ويژه آن حق دارند در اين باره نظر دهند.
انسان ها در قيامت چند گروهند؟
از آيات و روايات در اين باره استفاده مى شود كه: انسان ها در قيامت چهار گروهند:
1. برخى مستقيم به بهشت مى روند; مانند انبياء، امامان(ع) و ...
2. برخى [مانند مستضعفين فكرى كه پيام خدا به آنها نرسيده و گناهى هم مرتكب نشده اند] نه به جهنم و نه به بهشت مى روند.[38]
3. بعضى در جهنم براى هميشه مى مانند; مانند كافران مقصر و ...
(إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَـفِرِينَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا * خَــلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًا لاَّ يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لاَ نَصِيرًا)[39]; خداوند كافران را لعن كرده[ و از رحمت خود دور داشته] و براى آنان آتش سوزاننده اى آماده نموده است، در حالى كه همواره در آن تا ابد مى مانند و ولىّ و ياورى نخواهند يافت.
4. و گروهى كه بعد از چشيدن عذاب در جهنم و پاك شدن به بهشت وارد مى شوند.
اينان كسانى اند كه مؤمن هستند، ولى مرتكب گناه شده اند و توبه هم نكرده اند.[40]

ويژگى ها و نام هاى بهشت

در قرآن، براى بهشت، از چه نام هايى استفاده شده است؟
براى بهشت نام هاى متعدّدى در قرآن آمده است. برخى از اين نام ها، به اين شرح است: 1. دارالاخرة; اين واژه نُه مرتبه در قرآن تكرار شده است.[41] 2. دارالسّلام[42]; 3. دارالمتّقين[43]; 4. دارالقرار[44]; 5. دارالمقامة[45]; 6 . جنّت[46]; اين نام، نزديك به هفتاد مرتبه در قرآن تكرار شده است. 7. جنّات عدن[47]; 8 . جنّات المأوى[48]; 9. جنّة الخلد[49]; 10. جنّات الفردوس[50]; 11. جنّات النّعيم[51]; 12. جنّة عالية.[52]
هدف از ورود به بهشت چيست؟
برخى اهداف، خود وسيله براى هدف برترند; به تعبير ديگر اهداف دو گونه اند 1. اهداف متوسط و مقدماتى 2. اهداف اصلى و غايى.
انسان وقتى به اهداف مقدماتى مى رسد، هنوز مى پرسد هدف چيست؟! اما آن گاه كه به هدف نهايى و غايى دست مى يابد ديگر پرسشى ندارد. درست مانند محصلى كه هدف از درس خواندن را رسيدن به دانشگاه و هدف از دانشگاه رفتن را دكتر يا مهندس شدن و هدف از آن را خدمت به مردم و پول دار شدن و زندگى مرفه و ايده آل داشتن مى داند. وقتى از او پرسيده شود هدف از زندگى ايده آل براى تو چيست؟ پاسخ مى دهد هيچ، زيرا زندگى ايده آل و هدف اصلى اوست.
رسيدن به بهشت نيز هدف اصلى انسان است و معنا ندارد با رسيدن به هدف نهايى بپرسيم هدف از آن چيست و بعد از آن به كجا مى روى؟! زيرا بهشت، مكان رسيدن به زندگانى جاودانه است; انسان هر چه در اين دنيا كاشته در آن جا درو مى كند و از آن بهره مى برد; مقصد نهايى است. ملاك انتخاب بدى و خوبى در اين دنياست، لذا وقتى به آخرت رسيديم، ديگر پرسيده نمى شود هدف از اين مقصد چيست؟[53]
اصحاب شمال، اصحاب يمين و مقربين چه جايگاهى دارند؟
خداوند متعال، اهل قيامت را به سه گروه تقسيم و جايگاه آنها را مشخص فرموده است: (وَ كُنتُمْ أَزْوَ جًا ثَلَـثَةً * فَأَصْحَـبُ الْمَيْمَنَةِ مَآ أَصْحَـبُ الْمَيْمَنَةِ * وَ أَصْحَـبُ الْمَشْـَمَةِ مَآ أَصْحَـبُ الْمَشْـَمَةِ * وَ السَّـبِقُونَ السَّـبِقُونَ * أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ)[54]; و شما سه گروه خواهيد بود![ نخست] سعادت مندان و خجستگانند، چه سعادت مندان و خجستگانى! گروه ديگر شقاوت مندان و شومانند، چه شقاوت مندان و شومانى! و [سومين گروه] پيشگامان پيشگامانند. آنها مقربانند.

جايگاه اصحاب يمين

آنها در سايه درختان سدر بى خار و در سايه درخت طلح پربرگ (درختى خوش رنگ و خوشبو) و سايه كشيده و گسترده در كنار آبشارها و ميوه هاى فراوان كه هرگز قطع و ممنوع نمى شود بسر مى برند و نيز برايشان همسرانى [گران قدر] كه ما (خداوند) آنها را آفرينش نوينى بخشيديم و همه را دوشيزه قرار داديم; كسانى كه به همسرشان عشق مىورزند و خوش زبان و فصيح و هم سن و سالند عطا كرديم. اينها همه براى اصحاب يمين است كه گروهى از امت هاى نخستين و گروهى از امت هاى آخرينند.[55]

جايگاه اصحاب شمال

آنها در ميان بادهاى كشنده و آب سوزان و در سايه دودهاى متراكم و آتش زا! سايه اى كه نه خنك و نه مفيد است قرار دارند. آنها پيش از اين در عالم دنيا مست و مغرور نعمت بودند و بر گناهان بزرگ اصرار داشتند و مى گفتند: هنگامى كه ما مرديم و خاك و استخوان شديم آيا برانگيخته خواهيم شد؟! يا نياكان نخستين ما [زنده خواهند شد] بگو اوّلين و آخرين همگى در موعد روز معينى جمع مى شوند. و ...[56]

جايگاه مقربان

مقربان، در باغ هاى پر نعمت بهشت، بر تخت هايى كه صف كشيده و به هم پيوسته است، در حالى كه بر آن تكيه كرده و روبه روى يك ديگرند قرار دارند;[ كه] نوجوانانى جاودانى [در شكوه و طراوت] پيوسته گرداگرد آنها با قدح ها و كوزه ها و جام هايى از نهرهاى بهشتى [و شراب طهور]مى گردند. آنها از ميوه هايى كه مايل باشند و گوشت پرنده از هر نوع كه بخواهند [در اختيارشان است] و نيز از همسرانى از حورالعين [كه] هم چون مرواريد در صدف پنهان[اند] برخوردار مى باشند.[57]



[1] ر.ك: نحل، آيه 29; زمر، آيه 71 ـ 72; توبه، آيه 68; مجادله، آيه 17; آل عمران، آيه 86 ـ 88 و ... .
[2] نساء، آيه 17.
[3] ر.ك: الميزان، ج 12، ص 102 و 103.
[4] حاقه، آيه 14.
[5] ر.ك: مزمل، آيه 14; طور، آيه 10; واقعه، آيه 5 و 6; قارعه، آيه 5; نبأ، آيه 20; طه، آيه 20 و ... .
[6] ق، آيه 30.
[7] ملك، آيه 8 .
[8] مدثر، آيه 29.
[9] نساء، آيه 56.
[10] اعراف، آيه 44.
[11] طبرسى، مجمع البيان، ج 9 ـ 10، ص 623.
[12] تكاثر، آيه 5 ـ 7.
[13] بقره، آيه 24; آل عمران، آيه 131 ـ 133; حديد، آيه 21.
[14] ر.ك: ناصر مكارم شيرازى و همكاران، پيام قرآن، ج 6، ص 341 ـ 344، ج 2، ص 511; دكتر حبيب الله طاهرى، سيرى در جهان پس از مرگ.
[15] زمر، آيه 74.
[16] ابراهيم، آيه 48.
[17] هود، آيه 108.
[18]. همان، آيه 107.
[19]. همان، آيه 107.
[20] ر.ك: الميزان، ج 11، ص 23 ـ 35; تفسير نمونه، ج 9، ص 245 ـ 248; سيدعلى اكبر قرشى، قاموس قرآن، ج 2، ص 272 ـ 276; علامه بحرانى، البرهان فى تفسير القرآن، ذيل آيات 105 ـ 108، سوره هود.
[21] ق، آيه 34.
[22] بقره، آيه 257.
[23] شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 1، ص 36.
[24] ر.ك: ناصر مكارم شيرازى، معاد و جهان پس از مرگ، ص 383 ـ 394.
[25] ر.ك: ناصر مكارم شيرازى و همكاران، پيام قرآن، ج 6، ص 483 ـ 491.
[26] ق، آيه 31 ـ 35.
[27] بقره، آيه 257.
[28] ابراهيم، آيه 48.
[29] مرسلات، آيه 7 ـ 9.
[30] الميزان، ج 20، ص 148.
[31] الرحمن، آيه 25 و 26.
[32] الميزان، ج 12، ص 93.
[33] نساء، آيه 93.
[34] شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 3، ابواب القصاص، باب 11; بحارالأنوار، ج 24، ح 45.
[35] اقتباس از: تفسير نمونه، ج 4، ص 68.
[36] آل عمران، آيه 133; حديد، آيه 21; بقره، آيه 24; انفطار، آيه 13 ـ 16.
[37] ر.ك: ناصر مكارم شيرازى، معاد در قرآن، ج 6، ص 323 ـ 344; محمدهادى مؤذن زاده، نقد نظريّه بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن مجيد; بيّنات، سال دوم، ش 7، ص 154.
[38] تفصيل اين دو قسم در بحث بهشت و جهنم خواهد آمد.
[39] احزاب، آيه 64 ـ 65.
[40] ر.ك: الميزان، ج 12، ص 102 ـ 103.
[41] بقره، آيه 94; يوسف، آيه 109 و ... .
[42] انعام، آيه 127; يونس، آيه 25.
[43] نحل، آيه 30.
[44] غافر، آيه 39.
[45] فاطر، آيه 35.
[46] بقره، آيه 82; 111، 214 و ... .
[47] توبه، آيه 72; رعد، آيه 23 و ... .
[48] سجده، آيه 19.
[49] فرقان، آيه 15.
[50] كهف، آيه 107.
[51] مائده، آيه 65 ; يونس، آيه 9 و ... .
[52] حاقه، آيه 22; غاشيه، آيه 10.
[53] ر.ك: علامه حلى، كشف المراد، ص 411 ـ 427.
[54] واقعه، آيه 7 ـ 11.
[55] همان، آيه 27 ـ 40.
[56] همان، آيه 41 ـ 56.
[57] همان، آيه 11 ـ 23.