فصل سوم: تحريف ناپذيرى

قرآن كريم تنها كتاب آسمانى است كه خداى متعال سلامت آن را از تحريف، تضمين كرده است و شواهد تاريخى و دلايل ديگر، تحريف ناپذيرى آن را به اثبات رسانيده است. اين فصل مى كوشد تا دلايل تحريف ناپذيرى و پاسخ برخى مسائل جانبى را به اختصار بازگويد.

معناى تحريف و تحريف ناپذيرى قرآن

معناى تحريف، اقسام آن و دلايل تحريف ناپذيرى قرآن را بيان فرماييد.
تحريف از ريشه «حرف» به معناى گوشه، كنار و طرف است.[1]
چون تحريف از باب تفعيل است، به معناى كناره بردن و به گوشه كشاندن خواهد بود; از اين رو تحريف گفتار به اين معناست كه با تغيير و جابه جا كردن كلمات و جملات يا تفسير نادرست، مفهوم مورد نظر متكلم را از بستر صحيح و مطلوب خارج ساخته، به مفهومى كناره بكشاند كه در حاشيه معناى اصلى جاى داشته باشد.[2]
تحريف در اصطلاح به هفت معنا آمده است:
1. تحريف معنوى: يعنى گفتار، به غير وجه و طريق آن تفسير شود و مدلول لفظ به معنايى كه به دلالت وضعى يا بر حسب قرائن متداول در آن ظهور ندارد، تأويل گردد; به همين علت است كه اين گونه تأويل مردود است و در لسان شريعت مقدس تحت عنوان تفسير به رأى، ياد شده و از آن نهى شده است. پيامبر اكرم(ص) مى فرمايد: «هر كس قرآن را به رأى [و ديدگاه شخصى] خود تفسير كند، جايگاه خود را در آتش فراهم مى نمايد.»[3]
2. تحريف موضعى: بدين معنا كه ثبت آيه يا سوره بر خلاف ترتيب نزول آن باشد. اين امر در آيات به باور بيشتر مفسران و قرآن پژوهان رخ نداده و برخى در آيات انگشت شمارى به جابه جايى قائل شده اند، ولى ترتيب سوره ها به اتفاق علما بر اساس ترتيب نزول نبوده و در توقيفى بودن يا عدم توقيفى بودن ترتيب فعلى بين دانشمندان اختلاف نظر است.
3. تحريف در قرائت قرآن: يعنى كلمه اى بر خلاف قرائت متداول بين عموم مسلمانان تلاوت گردد. اين نوع تغيير رخ داده، ولى به تحريف قرآن نينجاميده است.
4. تحريف در نحوه اداى كلمات: مانند لهجه هاى قبايل عرب كه هنگام تكلم در نحوه حركات و اداى يك حرف يا كلمه با هم اختلاف داشتند. اين اختلاف مادامى كه بناى اصلى كلمه فرد نباشد و معنايش دگرگون نشود، رواست، ولى اگر موجب خطا شود و با قواعد عربى ناسازگار باشد، مجاز نيست; هم چنين اگر تحريف در لهجه موجب تغيير در معناى كلمه گردد، جايز نيست.
5 . تحريف به تبديل كلمه: اين نوع تحريف نيز نيست و در طول تاريخ اسلام نيز رخ نداده و اگر هم از سوى بعضى چنين تغييراتى انجام شده باشد، در حاشيه و حالت انزوا بوده و با گذر زمان به طور كلى از ميان رفته است و جز خاطره، هيچ اثرى از آن باقى نمانده است.
6 . تحريف به زيادت: اين نوع تحريف به اتفاق دانشمندان و مفسران رخ نداده و اگر كلمه يا عبارتى در برخى روايات نقد شده كه بين آيات آمده، توضيح ها و تفسيرهايى بوده كه مفسر يا راوى براى آگاهى مخاطبانش بر آيه افزوده است. (مانند تفسيرهاى مزجى)
7. تحريف به كاستى: يعنى چيزى از قرآن حذف و ساقط شده باشد. اين نوع تحريف محل بحث است و به اعتقاد اكثر قريب به اتفاق علماى شيعه و سنّى و محققان قرآن پژوه و نيز به دلايل عقلى و نقلى و تاريخى رخ نداده است.[4]

گذرى بر دلايل تحريف ناپذيرى قرآن

الف) دلايل عقلى

1. ضرورت اتمام حجت:
ضرورت ابلاغ احكام الهى و اتمام حجت بر مردم از برنامه هاى رسالت پيامبران است كه قرآن بر آن تأكيد كرده است و خداوند بر اساس چنين حكمتى است كه پيامبران را براى هدايت و ابلاغ پيام هاى الهى به سوى مردم گسيل داشته است و كتاب هاى آسمانى نيز چنين وظيفه اى را بر عهده دارند; يعنى با ابلاغ اوامر و نواهى خداوند، حجت را بر مردم تمام مى كنند. قرآن در اين باره مى فرمايد: (... لِيَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيِّنَة ويَحيى مَن حَىَّ عَن بَيِّنَة)[5] ... تا كسى كه [بايد]هلاك شود، با دليلى روشن هلاك گردد و كسى كه [بايد] زنده شود، با دليلى واضح زنده بماند ...
حال اگر كسى تحريف را، هر چند به معناى كاستى در آيات قرآن، احتمال دهد، حجيت قرآن مخدوش مى شود و حيثيّت هدايت گرى آن زير سؤال مى رود; زيرا احتمال تحريف به كاستى به معناى در دست رس قرار نگرفتن بخشى از پيام هاى الهى است، و با حذف بخشى از آموزه ها همه آنها از حجيت ساقط مى گردد. حال اگر بر اين استدلال بيفزاييم كه معمولا آياتى مورد تعرض و تحريف قرار مى گيرند كه از حساسيت بالايى برخوردار باشند و يا ويژگى منحصر به فردى داشته باشند كه با تصور اين مطلب، دليل عقلى ياد شده بيش از پيش جلوه گرى مى كند.
خاتميت دين اسلام و پيامبر گرامى(ص) و ضرورت وجود حجت الهى و پيام آسمانى تا پايان دنيا، اين دليل را مستحكم مى نمايد.
2. اعجاز و تحريف ناپذيرى قرآن
اعجاز قرآن نظريه تحريف را هم در زياد و هم در كاستى باطل مى گرداند. تحريف به افزودن بر قرآن به دليل اتفاق علماى شيعى و سنى بر بطلان آن، بى نياز از هر گونه توضيح است، ولى در خصوص تحريف به نقصان، اعجاز قرآن به دو گونه احتمال تحريف را از ميان بر مى دارد:
1 ـ 2. مى دانيم كه قرآن به آوردن حتى سوره اى كوتاه تحدى كرده است. حال با فرض تحريف به كاستى، اين هماوردطلبى ناتمام مى ماند، زيرا مبارز مى تواند ادعا كند كه شايد بتوان با سوره هاى حذف شده هماوردى كرد، هر چند هماوردى با سوره هاى موجود منتفى باشد، و همين احتمال اعجاز قرآن را مخدوش مى سازد.
2 ـ 2. يكى از مواردى كه قرآن بر اعجاز خود تأكيد كرده، نفى اختلاف ميان آيات متعدد آن است. حال با فرض كاستى، ممكن است ادعا شود كه در بخش هاى حذف شده تناقض هاى آشكار و ناهماهنگى وجود داشته است; بنابراين، با فرض تحريف به كاستى، اين وجه اعجاز نيز مجال ظهور و تماميت نمى يابد.

ب) دلايل نقلى

1. قرآن: آياتى از قرآن بر تحريف ناپذيرى قرآن دلالت دارند; از جمله:
1 ـ 1: آيه حفظ: (اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّكرَ واِنّا لَهُ لَحـفِظون)[6] ما قرآن را فرو فرستاديم و خود از آن نگه دارى و محافظت مى كنيم.
اين آيه به صراحت و با تأكيدهاى متعدد بر حفظ قرآن از هر گونه تحريف (به دليل اطلاق آيه) دلالت دارد. درباره اين آيه لازم است به نكات ذيل توجه شود:
ـ اثبات تحريف ناپذيرى قرآن با قرآن مانعى ندارد، زيرا هيچ كس در صحت آيات موجود قرآن شك نكرده است; بنابراين با استفاده از همين آيه، همه آيات از شبهه تحريف خارج مى شوند.
ـ برخى ممكن است بگويند اين آيه شامل دوران غيبت نمى شود، زيرا قرآن اصلى نزد امام زمان(ع) محفوظ است; يعنى هم آيه درست است و هم مى توان قائل به تحريف شد. در پاسخ گفته مى شود: اولا: قرآن براى هدايت عموم نازل شده و اين كه در لوح محفوظ يا نزد امام عصر(ع) محفوظ باشد، با عموميت آن منافات دارد (به ويژه كه پيش تر گفتيم با فرض تحريف، اساساً اعجاز قرآن نيز زير سؤال خواهد رفت); بنابراين، اين ادعا نمى تواند از جايگاه استوارى برخوردار باشد. ثانياً: ظاهر آيه اطلاق دارد به زمان و شخص خاصى مقيد نشده است; از اين رو فرض حفظ آن به وسيله يك شخص و تحريف آن در يك دوره، با اطلاق منافات دارد، و اساساً بايد دانست كه اين گونه حفظ كردن از شأن ادعاى صريح و همراه با تأكيدهاى متعدد در آيه حفظ به دور است; چنين حفظ كردنى اساساً نياز به چنين ادعايى ندارد. ثالثاً اهل بيت(ع) يكى از راه هاى اثبات حجيت يا ترجيح يك روايت بر روايتى ديگر را معارض بودن يا هم آهنگى بر عدم تعارض با آيات قرآن بيان كرده اند; حال با فرض تحريف چگونه مى توان به عرضه كردن روايات بر آيات نايل شد؟!
شايد آيه اى كه از قرآن حذف شده با اين روايت معارض باشد بنابراين، هيچ گاه نمى توان با فرض تحريف، بر نتيجه عرضه روايات بر آيات اطمينان يافت.
1 ـ 2. آيه نفى باطل: (اِنَّ الَّذينَ كَفَروا بِالذِّكرِ لَمّا جاءَهُم واِنَّه لَكِتـبٌ عَزيز * لا يَأتيهِ البـطِـلُ مِن بَينِ يَدَيهِ ولا مِن خَلفِهِ تَنزيلٌ مِن حَكيم حَميد)[7] كسانى كه به اين ذكر [قرآن]هنگامى كه به سراغ شان آمد، كافر شدند [نيز بر ما مخفى نخواهند ماند]و اين كتابى است قطعاً شكست ناپذير كه هيچ گونه باطلى نه از پيش رو و نه از پشت سر به سراغ آن نمى آيد; چرا كه از سوى خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است.
اگر كتابى در اثر شبهه يا تحريف نابود شود يا از حيثيت انتفاع ساقط گردد، نفوذپذير بوده و عزيز نيست و تنها در صورتى به طور مطلق عزيز است كه از همه گزندها مصون بماند.
گفتنى است عكس (لا يَأتيهِ البـطِـلُ مِن بَينِ يَدَيهِ ولا مِن خَلفِه) زمانى تحقق مى يابد كه تحريف لفظى رخ مى دهد; زيرا در فرض تحريف معنوى باطل به قرآن راه نمى يابد; در واقع تفسير و رأى باطل در كنار تفسير صحيح خود مى نماياند و به افول مى گرايد، ولى اگر لفظ تحريف شود، آن چه در ميدان مجال بقا مى يابد، تنها باطل است، چه اين كه تفسير و آموزه صحيح در فرض تحريف پايه و اساسى ندارد كه با اتكاى به آن برقرار باشد.
افزون بر دو آيه ياد شده، به آيات ديگرى نيز استدلال شده است كه به جهت رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى مى كنيم.[8]
2. روايات
بسيارى از روايات اسلامى بر عدم تحريف به زياد شدن و تغيير معارف و آموزه هاى قرآن دلالت دارند كه حديث ثقلين و احاديث عرضه روايات (به منظور ارزيابى آنها) بر آيات از آن دسته اند.
در اين ميان روايات عرضه بر قرآن، افزون بر تغيير و افزايش، تحريف به كاستن را نيز شامل مى شود، زيرا در فرض كاسته شدن از آيات ما نمى توانيم به قطع دريابيم كه روايتى با آيات قرآن در تعارض نيست. آية الله جوادى آملى در اين باره آورده است:
«از روايات عرضه مى توان براى اثبات مصونيت قرآن از تحريف به دو گونه استفاده كرد: 1. بر اساس اين روايات، قرآن معيار بازشناخت روايات صحيح از ناصحيح معرفى شده است و معيار «مقيس عليه» مى بايست قطعى باشد و با احتمال تحريف در قرآن نمى توان از قرآن براى ترجيح روايات در مقام تعارض بهره جست، زيرا چنين كارى به معناى استناد به دو لا حجت براى ترجيح يكى از دو روايت متعارض بر ديگرى است كه عقلا قبيح است.
2. از روايات عرضه مى توان نتيجه گرفت كه روايات دال بر تحريف فاقد حجيت اند، زيرا طبق روايات عرضه وقتى رواياتى كه ظاهرشان بر تحريف دلالت دارند، بر قرآن عرضه شوند، مخالف آيات قرآن خواهند بود; چون چنان كه گذشت ـ برخى از آيات به خوبى بر پيراستگى قرآن از تحريف دلالت دارند; پس روايات تحريف فاقد حجيت اند; حتى اگر معارض هم نداشته باشند.»[9]
3. تواتر و شهرت قرآن
مسلمانان اتفاق نظر دارند كه قرآن نسل به نسل از پيامبر نقل شده و به وسيله حفظ و قرائت مستمر آن و نيز كتابت آن و جز اينها از هر گونه تحريف مصون مانده است. اين نظر بين دانشمندان شيعى و سنى شهرت دارد و بسيارى بر آن تصريح كرده اند.
افزون بر تصريح بزرگان، شواهدى تاريخى نيز بر اهتمام مسلمانان به حفظ قرآن از هر گونه تحريف دلالت دارند. در اين خصوص به دو نمونه اشاره مى نماييم:
نمونه اول: سيوطى در الدرالمنثور[10] آورده است: «هنگام كتابت مصاحف در زمان عثمان، اشخاصى مى خواستند حرف «واو» را در آيه (والَّذينَ يَكنِزونَ الذَّهَبَ والفِضَّة) حذف كنند. در اين هنگام ابى ابن كعب اعلام كرد: يا «واو» را سرجايش مى گذاريد يا شمشير مى كشم و با شما به جنگ مى پردازم. آنها ديدند سخن از شمشير است، حرف «واو» را سر جايش گذاشتند.»
نمونه دوم: همو در ذيل آيه 100 توبه آورده است:
«عمر اعتقاد داشت كه در آيه (والسّـبِقونَ الاَوَّلونَ مِنَ المُهـجِرينَ والاَنصارِ والَّذينَ اتَّبَعوهُم بِاِحسـن) «واو» نبايد در «و الذين» باشد و آيه مى بايست چنين قرائت مى شد: «والسّـبِقونَ الاَوَّلونَ مِنَ المُهـجِرينَ والاَنصارِ الَّذينَ اتَّبَعوهُم بِاِحسـن» در اين صورت «الانصار» به صورت مرفوع خوانده شده، بر «المهاجرين» عطف نخواهد شد ـ او شايد مى خواست بگويد: تنها مهاجران سابقان اولين هستند، زيرا خودش از مهاجران بود و انصار جزء اين دسته نيستند; بلكه جزء تابعان اند ـ در اين هنگام زيد بن ثابت گفت: آيه با واو است نه بدون واو، و به عمر گفت: «والذين» درست است نه «الذين». عمر گفت: «الذين» بدون واو درست است. زيد گفت: شما با فشار و زور مى گوييد، حال ما چه بگوييم!
عمر گفت: ابىّ بن كعب را حاضر كنيد تا نظر او را بدانيم. وقتى ابىّ آمد، عمر موضوع را از او پرسش نمود و ابىّ بن كعب گفت: «والذين» درست است نه «الذين». با اين سخن، عمر ديگر مخالفتى نكرد.»[11]
سيوطى اين جريان را به صورت ديگرى نيز نقل كرده است.[12]
اين گونه آگاهى و پافشارى نسبت به الفاظ قرآن كاملا فراگير بود و به دليل وجود حفّاظ و قريب العهد بودن نزول قرآن، تا زمان عثمان و پس از او نيز بر جاى ماند. گفتنى است شبهه تحريف تنها به دو سه دهه اول پس از رحلت مربوط مى شود و هيچ كس، حتى قائلان به تحريف، نسبت به عدم تحريف قرآن پس از توحيد مصاحف در زمان عثمان هيچ شكى ندارد; با اين وصف، عدم تحريف قرآن امرى مسلم به شمار مى رود.
با توجه به اين كه قرآن كريم پس از رسول اكرم(ص) اعراب گذارى شده است، چگونه مى توان يقين كرد كه اعراب گذارى درست انجام شده باشد؟
تا نيمه اول قرن اول هجرى قمرى، يگانه راه قرائت قرآن سماعى بوده است. قاريان و حافظان فراوانى، قرائت خويش را سينه به سينه از قاريان پيش از خود مى گرفتند و سند اين قرائت ها به قاريان مشهور صدر اسلام و پيامبراكرم(ص) و حضرت اميرالمؤمنين(ع) مى رسيد. در اين مدت دراز، قاريان فراوانى پرورش يافتند كه بعدها خود، حامل قرائت صحيح قرآن و نگهبان آن شدند.
در اوايل نيمه دوم قرن اول هجرى قمرى كه پاى بيگانگان ناآشنا به زبان عربى در اجتماع اسلامى باز شد، به وضع علايم و نشانه هايى براى كلمات قرآن نياز مبرم احساس گرديد و در همان سال ها بود كه يكى از شاگردان حضرت على(ع) به نام «ابوالاسود دئلى» اعراب گذارى قرآن را عهده دار شد و اين كار را با دقت فراوانى به انجام رساند.
«ابوالاسود» علاوه بر تسلط به قرائت قرآن، به زبان عربى و قواعد آن تسلط كافى داشت و او بود كه به اشاره و راهنمايى حضرت على(ع) به تدوين علم نحو همت گماشت.[13] اضافه بر آن، اعراب گذارى او دور از ديد قاريان و حافظان قرآن نبود; به طورى كه جلوى هرگونه اشتباه و خطاى احتمالى را مى بست.
اعراب گذارى ابوالاسود گر چه به كار ناآشنايان به زبان عربى فصيح و قرائت قرآن مى آمد، ولى قاريان و حافظان بسيارى بودند كه هم چنان بر اساس شنيدن از قارى قبل، به قرائت قرآن مى پرداختند; چنان كه مى بينيم قاريان مشهور تاريخ قرائت هر يك سندى قرائتى دارند; يعنى قرائت آنها به قاريان مشهور صدر اسلام و خود پيامبرگرامى اسلام(ص) و يا حضرت على(ع) كه او نيز از پيامبر(ص) گرفته بود، مى رسد; گرچه برخى از سندها از اعتبار بيش ترى برخوردار است، مانند روايت حفص از عاصم كه قرائتى شيعى است; بنابراين در اعراب گذارى بعدى (استنساخ از اعراب گذارى ابوالاسود و تكامل آن) همواره اعراب گذارى با قرائت هاى مقبول تطبيق داده مى شده تا اعراب قرآن به حد تكامل خويش رسيد و علايمى مانند: سكون، تشديد، مد و غير آنها نيز بدان اضافه شد.[14]

اختلاف قرائت ها و تحريف ناپذيرى قرآن

آيا اختلاف قرائت ها مى تواند دليلى بر تحريف قرآن به شمار آيد؟
خير; اختلاف قرائت ها نه از ديدگاه شيعيان و نه از ديدگاه اهل سنت، موجب تحريف قرآن نيست.
خبرهاى واحد كه قرائت هاى مختلف را گزارش مى كنند، دليل بر تحريف نيستند، زيرا قرآن و قرائت هاى ياد شده دو حقيقت متمايزند; به عبارت ديگر، حقيقت قرآن سواى قرائت ها است و قرائت ها نمى تواند در نصّ قرآنى تأثيرگذار باشد.
توضيح: قرآن كريم كه سخن خداوند و آخرين كتاب آسمانى است، از صدر اسلام تا كنون مورد اهتمام جدى مسلمانان بوده است. پيامبر گرامى اسلام(ص)  نسبت به قرائت، حفظ و جمع آورى آن، سفارش هاى اكيد داشته، مسلمانان آن را محور و اساس دين خود تلقى كرده و قرائت آن را از وظايف روزمرّه دينى خود مى دانستند. متن قرآن در طول تاريخ اسلام، سينه به سينه و دست به دست، از نسلى به نسل بعد منتقل مى شده و به اين دليل، همواره قاريان و حافظان فراوانى از صدر اسلام تا كنون، در بين مسلمانان وجود داشته، از ارج و منزلت والايى برخوردار بوده اند. از امور ياد شده و بررسى مصاحف بر جاى مانده از گذشته هاى دور، به اين نتيجه مى رسيم كه قرآن با همان الفاظ و قرائت رسول خدا(ص) در طول تاريخ رواج داشته است و عواملى از قبيل ابتدايى بودن خط در زمان كتابت قرآن و خالى بودن از نقطه و اعراب و اختلاف لهجه هاى قبايل عرب و احياناً اجتهادهاى شخصى و مسائل ديگر، خللى در قرائت رايج ايجاد نكرده وتنهابرخى قرائت هاى شخصى و نادر اشتباهاتى به وجود آورده كه مورد اعتناى جامعه اسلامى نبوده است. عثمان هم براى عدم رواج اين قرائت هاى شاذ و داراى اشتباه و حفظ قرائت رايج، پس از مشورت با اميرالمؤمنين(ع) به جمع آورى مصاحف و تكثير نسخه واحد مورد پذيرش مسلمانان، اقدام كرد و همين پذيرش عمومى، خود دليلى بر هماهنگى نسخه تكثير شده با قرائت رايج مردم بود. مطابقت قرآن موجود كه سينه به سينه از سوى انبوهى از جمعيت مسلمانان نقل شده و فوق تواتر است، نيز از آن جهت است كه قرائت عاصم با قرائت مشهور ثبت شده در قرآنِ موجود، موافق بوده است; نه اين كه قرآن موجود طبق قرائت عاصم نوشته شده باشد.
در نتيجه در موارد اختلاف قرائت، قرائت صحيح تنها همين قرائت كنونى است كه با اعراب و حروف فعلى قرآن كريم موافق است.[15]
در برخى كلمات قرآن كه مفرد هستند، الف آمده است، مانند «يتلوا» كه دانشمندان آن را الف زينت گرفته اند، و در برخى كلمات كه جمع مى باشد، چنين الفى كه لازم است بيايد، نيامده است; آيا اين مصداق تحريف قرآن كريم نيست؟
اين مسئله ، به رسم الخط قرآن كريم مربوط مى شود كه در برخى موارد با اصول نگارشى و ادبيات فعلى عرب متفاوت است; مانند: 1. «شُرَكاءُ» نوشته شده «شُرَكؤُا» (انعام، 94) 2. در آيه 5 سوره سبأ «سَعَوْ» بدون الف نوشته شده، حال آن كه بايد پس از واو جمع، الف آورده شود.
درباره خاستگاه اين تفاوت ها، برخى دانشمندان علوم قرآنى معتقدند كه قرآن كريم را نويسندگان وحى (صحابه) طبق دستور پيامبر اين گونه نگاشته اند; براى مثال، پيامبر دستور داده كه جايى را با «الف» زايد و جايى را بدون «الف» بنويسند، و اين به خاطر حكمتى است كه انديشه ما از درك آن عاجز است; همان گونه كه از درك اسرار حروف مقطعه قرآن عاجز است، ولى برخى بر اين باورند كه اين موارد از غلط هاى املايى صحابه است، و مسلمانان هم پس از آنها اين اشتباهات املايى را به سبب احترام نويسندگان پيشين (صحابه) و جلوگيرى از سوءاستفاده دشمنان تصحيح نكردند تا دشمنان به عنوان تصحيح قرآن و اصلاح غلط هاى آن، قرآن را دست خوش تغيير قرار ندهند; به همين جهت آنها را باقى گذاشتند تا نص كتاب الهى محفوظ بماند و به نسل هاى آينده منتقل شود.
به هر حال، وجود اين تفاوت ها در رسم الخط قرآن كريم [چه آنها را درست بدانيم و چه غلط املايى] خللى در اساس و كرامت قرآن ايجاد نكرده و نخواهد كرد، زيرا قرائت صحيح و درست به نحوى كه در زمان پيامبر(ص) قرائت مى شده، باقى است و مسلمانان از صدر اسلام تا امروز اين قرائت را همراه با نص قرآن كريم حفظ كرده و به ما رسانده اند.[16]
بنابراين، اين نوع اختلاف ها كه اساساً مسئله اى جداى از قرائت است، جزو تحريف مصطلح نيست.
علت اختلاف نظر در مورد تعداد حروف و آيات قرآن چيست؟ آيا با تحريف ناپذيرى قرآن منافات ندارد؟
محققان علوم قرآنى براى به دست آوردن شمار آيات، كلمات و ديگر اطلاعات آمارى قرآن، از ديرباز تلاش فراوانى كرده اند، ولى به عللى در تعداد آنها اختلاف نظر دارند كه ممكن است به دلايل ذيل باشد: الف) عده اى در تمام سوره ها (به غير از توبه) «بسم الله الرّحمن الرّحيم» را آيه اى مستقل و برخى تنها «بسم الله» را در ابتداى سوره حمد يك آيه مستقل محسوب كرده اند كه باعث اختلاف در آيات، كلمات و حروف قرآن مى شود. ب) گاهى تعداد حروف به دليل اختلاف قرائت ها، كم يا زياد مى شود; چنان كه برخى از قرّاء، «مالك يوم الدين» را «ملك يوم الدين» خوانده اند. ج) اختلاف رسم الخط ها كه موجب ازدياد يا نقصان حروف مى شود; مثل «ملائكه»، «ملـئكه»، «شيطان» و «شيطـن» د) اختلاف در نوعِ كلمات: مثلا: «ما أصبرهم» كه عده اى آن را يك كلمه و عده اى دو كلمه مى دانند.[17]
علت اين كه كتاب آسمانى ما قرآن تاكنون تحريف نشده و كتاب هاى ديگر مذهبى با تحريف فراوان به بازار عرضه شده اند چيست؟
عوامل محفوظ ماندن قرآن از تحريف عبارتند از: 1. حافظه شگفت انگيز عرب معاصر قرآن و علاقه فراوان آنان به قرآن به دليل فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه آساى آن. 2. انس فراوان مسلمانان با قرآن و حفظ و تلاوت آن در زمان پيامبر(ص) و بعد از ايشان. 3. تقدس قرآن نزد مسلمانان و حساس بودن آنان نسبت به هرگونه تغيير در آن. 4. دستورها و توصيه هاى ويژه پيامبر گرامى(ص) درباره تلاوت و حفظ و نوشتن قرآن، به طورى كه شخص پيامبراكرم(ص) حافظ قرآن بود و پيوسته دستور حفظ و ثبت آن را مى داد و مسلمانان موظف بودند، آن را ثبت كنند و به اين منظور از آن، نسخه هاى متعددى تهيه كرده، در خانه هاى خود نگه دارى مى كردند. از همان زمان مسئله حفظ قرآن رواج يافت و عدّه بى شمارى از حافظان قرآن، پيوسته در ميان جوامع اسلامى جايگاه بلندى به خود اختصاص دادند. علاوه بر ثبت و ضبط قرآن، نسخه هاى متعددّى را تهيّه، و در كشورهاى اسلامى پخش كردند، كتابى كه اين چنين در حافظه ها سپرده شده و فرد فرد مسلمانان موظّف به حفظ و نگه دارى آن بودند و هر روز تلاوت مى كردند و نسخه هاى بى شمارى از آن برداشته مى شد، ممكن نبود كه تحريف شود. مگر ممكن بود كه قرآن تحريف شود، و على بن ابى طالب و امامان معصوم(ع) كه حافظ و مبين قرآن بودند، ساكت باشند و چيزى نگويند، در حالى كه حتّى يك مورد هم ثابت نشده كه ائمّه(ع) گفته باشند كه اين مورد از قرآن تحريف شده است. 5 . يكى از علل تحريف كتاب هاى آسمانى به وسيله سلطه جويان و زورمندان، معارض بودن پيام ها و دستورهاى كتب آسمانى با منافع آنها بوده است. اما قرآن در طرح پيام ها و دستورهاى خود، شيوه اى را برگزيده است كه راه را بر هر گونه كتمان و تحريف بسته و اين كتاب جاودانه را از دستبرد مغرضان و معاندان و منافقان محفوظ نگه داشته است، چون قرآن در بيان مطالب خويش به بيان كلّيات و اصول اكتفا نموده، و شرح و تفسير آنها را به سنّت (پيامبر(ص) و امامان(ع)) واگذاشته است، همين امر باعث شده تا از دستبرد مغرضان در امان بماند. براى نمونه: خداوند در قرآن اوصاف امام و جانشين پيامبر(ص) را بيان كرده، امّا نام جانشين پيامبر(ص) را ذكر نكرده و بيان آن را به پيامبر(ص) واگذار كرد. 6 . دين اسلام جاودانه و ابدى است پس معجزه آن هم بايد جاودانه بوده و هيچ گاه دست خوش تحريف قرار نگيرد و قرآن چنين است. 7. از همه مهم تر اين كه، خداوند خودش سلامت قرآن را از هرگونه حادثه و دستبرد در همه زمان ها و نسل ها، تضمين كرده و اين يك ضمانت الهى است كه هرگز خلاف آن رخ نخواهد داد. زيرا خداوند دانا و تواناست و وعده او راست و تخلّف ناپذير است. در آيه 9 سوره حجر مى فرمايد: «ما قرآن را نازل كرديم و خودمان به طور قطع نگه دار آنيم.»[18] بنابراين قرآن هرگز تحريف نشده و نخواهد شد.



[1] جوهرى، صحاح اللغه، ج 3، ص 1342; لسان العرب، ج 9، ص 43.
[2] براى آگاهى بيشتر ر.ك: عبدالله جوادى آملى، نزاهت قرآن از تحريف، ص 15 ـ 16.
[3] ابن ابى الجمهور، (محمد بن على)، عوالى اللئالى، ج 4، ص 104، شماره 154.
[4] براى آگاهى بيشتر از اقسام تحريف ر.ك: محمد هادى معرفت، تحريف ناپذيرى قرآن، ترجمه على نصيرى، ص 23 ـ 27.
[5] انفال، آيه 42.
[6] حجر، آيه 9.
[7] فصلت، آيه 41 ـ 42.
[8] ر.ك: نزاهت قرآن از تحريف، ص 69 ـ 75.
[9] همان، 102.
[10] ج 3، ص 232، ذيل آيه 34 سوره توبه.
[11] الدرالمنثور، ج 3، ص 269.
[12] الدرالمنثور، ج 3، ص 269.
[13] ر.ك: دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 5 ، ص 182 ـ 190 (مدخل ابوالاسود); محمدهادى معرفت، علوم قرآنى، ص 172 ـ 173.
[14] ر.ك: معرفت، همان، ص 174 و 175.
[15] ر.ك: محمد هادى معرفت، مصونيت قرآن از تحريف، ترجمه محمد شهرابى، ص 215 ـ 217; محمد هادى معرفت، التمهيد فى علوم القرآن، ج 2، ص 79; فتح اللّه محمدى، سلامة القرآن من التحريف، ج 1، ص 72; محمد جواد بلاغى، الاء الرحمن فى تفسير القرآن، ج1، ص 29; سيد عبدالحسين طيب، اطيب البيان، ج 1، ص 31 ـ 32; على اكبر بابايى، روش شناسى تفسير قرآن، ص 74 ـ 75.
[16] ر.ك: مركز فرهنگ و معارف قرآن، علوم القرآن عندالمفسرين، ج 1، ص 417 ـ 432; محمد هادى معرفت، التمهيد فى علوم القرآن، ج 1، ص 369 ـ 377; محمد هادى معرفت، آموزش علوم قرآن، ترجمه ابومحمد وكيلى، ج 1، ص 445 ـ 468; غانم قدورى الحمد، رسم الخط مصحف، ترجمه يعقوب جعفرى، ص 178 ـ 213.
[17] محمد هادى معرفت، تاريخ قرآن، ص 82 .
[18] براى آگاهى بيشتر ر.ك: حسين جوان آراسته، درسنامه علوم قرآنى، ص 302 ـ 331; محمدهادى معرفت، تاريخ قرآن، ص 154 ـ 168; محمد تقى مصباح يزدى، قرآن شناسى، ص 214 ـ 248.