تفسير / تفسير هدايتى و تربيتى: گرايشى در تفسير قرآن كريم

هدايت انسان به سوى استوارترين روش اخلاق و زندگى و بهترين آيين عبوديّت و تعليم و تربيت انسان در جهت رشد و كمال و سعادت دنيا و آخرت، هدف اساسى نزول قرآن كريم است، چنان كه در آيات قرآنى (براى نمونه نك: اسراء/17، 9؛ جنّ/72، 2؛ احقاف/46،30) و رهنمودهاى معصومان(عليهم السلام) و گفتارهاى صحابه و
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 377
تابعين، فراوان بر آن تأكيد شده است[1]؛ همچنين، شناساندن اسماى حُسناى الهى و توضيح و توجيه نقش اسماء و اوصاف خداوند متعالى در نظام آفرينش و رشد و بالندگى انسان و تبيين عوامل تعالى و سعادت انسان و موجبات انحطاط و شقاوت وى از مهم ترين جهتگيرى هاى هدايتى و تربيتى قرآن كريم اند. اين هدايت و تربيت از طريق تلاوت قرآن و تزكيه نفس در پرتو اُنس با قرآن و در نتيجه تربيت فرد و جامعه انسانى بر محور آموزه هاى قرآن تحقّق مى يابد.[2]
به اين ترتيب، از آنجا كه سيره نبوى منبع قابل ملاحظه اى براى مطالعه و تحقيق در اصول و مبانى مكتب هدايتى و تربيتى قرآن و چگونگى اجراى آن ها در عرصه هاى گوناگون زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان است، تفاسير مأثور (: روايى يا اثرى) را مى توان نخستين تفاسيرى دانست كه در حوزه تفسير هدايتى و تربيتى به نگارش درآمده اند. تفاسير عرفانى و اشارى نيز، از آنجا كه بيش از هر چيز بر تزكيه و تهذيب نفس و تحكيم مبانى اخلاقى بر پايه كشف و شهود و سير و سلوك تكيه دارند[3]، به نحوى در اين حوزه قرار مى گيرند. (=> تفسير اشارى، تفسير عرفانى) برخى از كتب آيات الاحكام و فقه القرآن نيز عمدتاً به آموزه هاى هدايتى و تربيتى قرآن كريم در ارتباط با احكام فرعى شرعى (عبادات و معاملات) پرداخته اند.[4]
توجه به بُعد هدايتى و تربيتى قرآن كريم در آغاز سده چهاردهم هجرى شكلى متفاوت به خود گرفت. با شكل گيرى و پويايى نهضت بيدارى مسلمانان و با مقايسه وضع نامطلوب جوامع اسلامى با گذشته درخشان و افتخارآميز مسلمانان از يك سو و مطالعه تطبيقى تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامى و ديگر تمدن هاى بشرى از سوى ديگر، مصلحان جهان اسلام راز سستى و انحطاط مسلمانان را دور شدن گفتارها و نوشتارهاى تفسيرى از اهداف و مقاصد نزول قرآن ارزيابى كردند، از اين رو با نگرشى آسيب شناسانه به تفاسير سنتى و نگاهى مسئولانه به نيازهاى اساسى جوامع اسلامى گرايشى جديد را در تفسير قرآن كريم بنيان نهادند كه بر هدايتگرى قرآن كريم تأكيدى ويژه داشت.[5]
پيشگام اين گرايش تفسيرى در دوره جديد، سيد جمال الدين اسد آبادى (1217 - 1276 ش.) بود. هرچند وى به سبب اشتغالات سياسى،
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 378
تفسيرى مدون ندارد[6]؛ اما مقالات وى در نشريه العروة الوثقى نخستين تلاش براى استناد به نصوص قرآنى در تبيين انديشه هاى سياسى و اجتماعى است.[7] نوع نگاه او به قرآن، الهام بخش شاگرد وى محمد عبده (266 1- 1323 ق.) در پايه ريزى نخستين تفسير با گرايش هدايتى و تربيتى گرديد.[8] عبده غرض اصلى و مقصود نهايى تفسير قرآن را هدايت مردم به سوى سعادت زندگى دنيا و آخرتشان مى دانست و تأكيد مى كرد كه همه مقاصد ديگر بايد در خدمت اين مقصد و غرض قرار گيرند وگرنه از تفسير بيگانه خواهند بود.[9] پس از او مفسرانى ديگر همچون محمد رشيد رضا، مراغى و سيد قطب در تفاسير المنار، تفسير المراغى و فى ظلال القرآن راه آنان را ادامه دادند. در ميان مفسّران شيعى در عصر حاضر نيز، علامه طباطبايى، فضل اللّه، مدرّسى، مَغنيّه، طالقانى، مكارم شيرازى و همكاران ايشان به ترتيب در الميزان، مِن وحى القرآن، مِن هُدَى القرآن، الكاشف، پرتوى از قرآن و تفسير نمونه پيگير اين گرايش در تفسير قرآن بوده اند.
پيشگامان اين گرايش تفسيرى با نكوهش شديد از تقليد در حوزه تفسير قرآن كريم و تأكيد بر ضرورت اجتهاد در تفسير و كشف و استنباط آموزه هاى هدايتى قرآن كريم[10] به نقد تفاسير پيشين پرداختند. عبده معتقد بود كه آكنده شدن تفاسير از مباحث ادبى، مناقشات كلامى، استنباط هاى فقهى، تأويلات صوفيانه، روايات اسرائيلى و... كه مخاطب را از توجه به مقاصد عالى و هدايتگرى قرآن كريم باز مى دارد، از عوامل بدبختى مسلمانان است.[11] افزون بر وى مصطفى مراغى نيز پس از برشمردن گرايش هاى تفسيرى پيشين، زياده روى هاى صورت گرفته در اين تفاسير را موجب نقض غرض اصلى از تفسير قرآن كريم يعنى هدايت مردم، معرفى كرده است.[12]بر اساس همين رويكرد، مغنيه بسيارى از مباحث مطرح شده در تفاسير پيشين را به سبب بى فايده بودن و بازداشتن مخاطب از فهم هدف اصلى قرآن كريم، در تفسير خود نياورده است.[13]
مهم ترين ويژگى تفاسير هدايتى و تربيتى در دو سده اخير توجّه به ابعاد گوناگون هدايتگرى قرآن كريم در عرصه هاى گوناگون زندگى فردى و اجتماعى است، به گونه اى كه با اهداف و مقاصد نزول قرآن به ويژه تربيت انسان و اصلاح امور جامعه بشرى سازگار باشد.[14] از ديدگاه برخى
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 379
حكمت اينكه قرآن كريم همچون كتب بشرى در قالب فصول و ابواب تدوين نيافته است[15] و نيز علت ترتيب توقيفى و كنونى قرآن كه مغاير با ترتيب نزول آن است، در اين راستا ارزيابى مى شود. ترتيب نزول قرآن كريم دربردارنده هدايتى مناسب براى دعوت به اسلام و از بين بردن الحاد و بت پرستى بوده است و ترتيب توقيفى قرآن مشتمل بر هدايتى متناسب با روش زندگى مؤمنان و بناى تمدن اسلامى است.[16]
برخى در مخالفت با تفاسير هدايتى، اين گرايش را متأثر از بحث تضاد و تعارض علم و دين در غرب دانسته اند. به نظر ايشان، حاميان اين گرايش تفسيرى براى رفع تعارض علم و دين، به جداسازى حوزه علم و دين پرداخته، قرآن را كتاب هدايت و ارشاد معرفى كرده اند كه در مورد علوم مربوط به نظام هستى رسالتى ندارد و گزارش آن از اسرار جهان هستى نمى تواند حاوى مطالب دقيق علمى باشد[17]؛ اما با توجه به تأكيد تفاسير هدايتى بر بعد هدايتگرى قرآن كريم در زندگى فردى و اجتماعى انسان در دنيا مخالفت با تعبير هدايتى صحيح نمى نمايد. شايد اين تلقى ناشى از نهى تفاسير هدايتى از تفسير علمى قرآن و تطبيق بى ضابطه يافته هاى علوم تجربى جديد بر آيات قرآن كريم باشد.[18] با اين وجود توجه به اكتشافات علوم تجربى جديد در تفاسير هدايتى و ذيل آياتى كه به برخى حقايق علوم طبيعى اشاره دارند پررنگ است.[19] براين اساس مى توان گفت كه تفاسير هدايتى به اسرار هستى از آن جهت كه مقدمه اى براى شناخت خدا و هدايت قرآن اند توجه كرده اند[20] و در ضمن از تطبيق بى ضابطه يافته هاى علمى بر آيات قرآن منع كرده اند، به هر حال نظريه هدايت بر اذهان مفسران معاصر مستولى شده است و حتى گرايش هاى علمى و ادبى نيز در نهايت هدف تفسير خود را محقق ساختن هدايت قرآن ذكر مى كنند[21]، از اين رو مى توان مدعى شد كه گرايش هاى ادبى و علمى در درون گرايش هدايتى رشد كرده اند، هرچند شيوه تفسيرى شان متفاوت است، بر اين اساس برخى محققان، تفاسير ادبى و علمى را نيز در شكل گيرى گرايش هدايتى و تربيتى در تفسير قرآن كريم سهيم دانسته اند.[22]
گرايش هدايتى و تربيتى در تفسير قرآن كريم پيوند تنگاتنگى با گرايش تفسير اجتماعى دارد. در
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 380
واقع اين دو گرايش برخاسته از يك جريان تفسيرى اند كه همزمان با نهضت بيدارى مسلمانان و با پيشگامى سيد جمال الدين اسدآبادى و شيخ محمد عبده شكل گرفت. اين جريان تفسيرى از آن جهت كه بر جنبه هدايتى و تربيتى قرآن به عنوان هدف اصلى در تفسير قرآن تأكيد مى كرد، «گرايش هدايتى و تربيتى» ناميده شد و از اين جهت كه به آموزه هاى هدايتى قرآن براى اصلاح امور اجتماعى جوامع اسلامى توجه مى داد، «گرايش تفسير اجتماعى» نام گرفت.

ويژگى هاى تفاسير هدايتى و تربيتى:

تفاسير هدايتى و تربيتى، مباحث ادبى و بلاغى را به اختصار مى آورند و از طرح شقوق گوناگون مباحث كلامى و فروع متنوّع مسائل فقهى پرهيز دارند و بيشتر به ابعاد تربيتى، فلسفه احكام و راهبردهاى هدايتى مباحث كلامى در پرتو قرآن كريم مى پردازند.[23] در اين نوع تفاسير، حضور اسرائيليات به ويژه در حوزه قصص قرآن رنگ مى بازد و در پذيرش روايات اسباب نزول و همچنين روايات تفسيرى معيارهاى سختگيرانه تر و اصولى تر همچون هماهنگى روايات با اهداف و مقاصد نزول قرآن و سياق قريب و بعيد آيات مربوط، اتّخاذ مى گردد.[24] برخى ديگر از ويژگى هاى تفاسير هدايتى ـ تربيتى عبارت اند از تفهيم مخاطبان با زبانى ساده و روان و به دور از اصطلاحات پيچيده علمى و فنّى، ترغيب مخاطبان به تدبّر هرچه بيشتر در آيات قرآنى و حتّى ارائه شيوه هايى ساده و آسان براى تحقيق سوره اى و موضوعى در قرآن و طرح مباحث نظرى و عملى مربوط به آن در جهت همگانى سازى و عموميّت بخشيدن به فهم قرآن.[25]
در اين نوع تفاسير، شيوه هاى تفسير قرآن به قرآن و تفسير موضوعى با محوريّت تلاوت آيات، تدبّر در آيات، بررسى سياق آيات و توجه به تناسب آيات و سُوَر و روح حاكم بر آيات، كاربرد بيشترى دارد[26]، زيرا با تخصصى شدن علوم مختلف، روى كار آمدن نگرش هاى ساختارشناسانه به جامعه، رشد روزافزون مكاتب گوناگون فكرى، سياسى، اقتصادى و اجتماعى و روشن شدن جايگاه مهمّ مديريّت در رشد و توسعه جوامع بشرى، ضرورت دستيابى به رهنمودها و راهبردهاى قرآن كريم در موضوعات مختلف، به عنوان اصلى ترين منبع شناخت اسلام، شناخته و شناسانده شد و تفاسير فراوان تربيتى،
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 381
موضوعى، سوره اى و حتّى آيه اى با گرايش هدايتى و تربيتى، در سده اخير به كتابخانه بزرگ تفسير راه يافتند.

قرآن شناخت ويژه تفاسير هدايتى و تربيتى:

زنده، پاينده و پويا بودن، فرازمانى، فرامكانى، و فرازبانى و فرافرهنگى بودن قرآن كريم در تفاسير هدايتى و تربيتى به مراتب بيش از پيش مورد توجّه قرار گرفته اند[27]، زيرا مفسر در اين گونه تفاسير مى كوشد تا از هر آيه و هر بخش قرآن براى مخاطبان معاصر پيامى هدايتى و آموزه اى تربيتى برگيرد، هرچند آن آيه يا آن بخش قرآنى به ظاهر در مقام صدور حكمى شرعى يا بيان رويدادى تاريخى، يا ترسيم و تصوير تمثيلى هنرى و ادبى باشد[28]، به همين جهت، اين گروه از مفسّران به ابعاد هدايتى و تربيتى قصص قرآن توجّه ويژه اى دارند[29]، به گونه اى كه اصولاً هدف قرآن از قصّه پردازى را تصحيح افكار مسلمانان در ارتباط با واقعيّت هاى گذشته و پيراستن آن ها از افسانه ها و اسرائيليات مى دانند[30] و معتقدند كه در اسلوب داستانسرايى قرآن موضوعات و قهرمان هاى داستان ها مصاديق و نمادهايى هستند كه همواره انسان ها و جوامع بشرى با آن ها درگير و روبه رو بوده و هستند و چه بسا در بسيارى از موارد در جايگاه يك عنصر يا مجموعه اى از عناصر داستان قرار مى گيرند[31]؛ همچنين بر اين باورند كه قرآن با بيان اين قصّه ها درصدد ارائه تجربه هاى بشرى براى جامعه اسلامى در جهت تأسيس جامعه اى نمادين بر محور اسلام و رشد و ارتقاى انسانى و اخلاقى فرد مسلمان و جامعه اسلامى است.[32]
طرّاحان و نگارندگان تفاسير هدايتى و تربيتى، بهترين راه تزكيه و تربيت انسان در پرتو قرآن و فهم قرآن را عرضه خويشتن انسان بر قرآن مى دانند[33]، به گونه اى كه با تفكر در هر آيه، مفاد آن را با حال خود منطبق كند، نقصان خود را با آن مرتفع سازد و امراض خود را بدان شفا دهد.[34]
بعضى از اين مفسّران بر اين باورند كه براى فهم كتاب خدا بايد رخدادهاى روزانه را بر آن عرضه كنيم تا از راه تطبيق آيات با واقعيّت هاى خارجى، حقايق نهفته آن ها بر ما مكشوف گردد.[35]
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 382
بعضى ديگر معتقدند كه انسان هاى سست عنصر و بى تحرّك حتى با مطالعه و بررسى فراوان نمى توانند درك عميق و درستى از دين داشته باشند. حقايق دينى بر كسى آشكار مى شود كه در صحنه جهاد و عمل پويا و تلاشگر باشد. آيات بدان هدف نازل شده اند كه با حالات فردى و اجتماعى و حوادث جارى جامعه كه داراى وجودى واقعى هستند روبه رو شوند و به انسان ها با توجّه به واقعيت ها و حوادث جارى زندگى به طور زنده و فعّال جهت دهند.[36]
مقدّمه تفاسير هدايتى و تربيتى نوعاً به بررسى آسيب شناسانه روش هاى تفسيرى پيشينيان و تبيين راه هاى دستيابى به يك روش تفسيرى جامع تر مطابق با اهداف و مقاصد نزول قرآن و نيازهاى مخاطبان عصر حاضر اختصاص يافته است. در مقدّمه بعضى از اين تفاسير، مقاصد اصلى قرآن كريم را اصلاح اعتقاد و تعليم اعتقاد صحيح، تهذيب اخلاق، تشريع احكام، سياست امّت، قصص و اخبار پيشينيان، تعليم و تربيت، اعجاز، مواعظ و انذار و تبشير برشمرده اند.[37] به گفته برخى ديگر، قرآن داراى دو هدف اساسى تزكيه و تعليم است. تزكيه عبارت است از پرورش انسان در حال تكامل كه نيروهاى عقلى و جسمانى او به سوى خير و نيكى و حقّ و راستى شكوفا شده اند. شالوده اصلى تزكيه، تقويت اراده انسان و آزادسازى وى از هوا و هوس هاى نفسانى و اصلاح و تصحيح خُلق و خوى انسان است. تعليم نيز عبارت است از افزودن بر شناخت هاى تازه انسان با تكيه بر نيروى عقلى نهفته در نهاد آدمى. قرآن با خودِ حق، مردمان را به حق متوجّه مى سازد و هرگز باطل را وسيله فراخواندن انسان به سوى حق قرار نمى دهد. انسان مى تواند هر مَثَل قرآنى را بر خويشتن تطبيق كند و از اين راه به تزكيه و تربيت خويش بپردازد.[38] برخى ديگر بر اين باورند كه تربيت الهى نسبت به انسان دو نوع است: 1. «خَلْقى» كه با رشد اجسام تا رسيدن به مرحله رشد قُواى نفسانى و عقلانى شكل مى گيرد؛ 2. «خُلْقى» يعنى تهذيبى كه با وحى انجام مى گيرد، تا عقول آنان تكميل و نفوس آنان تصفيه گردد. عقوبت هاى خداوند در دنيا و عذاب دردناك او در آخرت، در ظاهر جلوه هاى خشم و قهر الهى؛ امّا در حقيقت مظاهر رحمت الهى اند، زيرا هدف از آن ها تربيت و تأديب انسان ها و نجات آن ها از شقاوت ابدى است. هدايت انسان از سوى خداوند متعالى چند گونه است: 1. هدايت الهامى براى كودك از آغاز تولّد تا پايان كودكى؛ 2. هدايت حسّى كه حيوان و انسان در آن مشترك اند؛ 3. هدايت عقلى كه از درون، انسان را راهنمايى مى كند؛ 4. هدايت دينى و شرعى كه اديان و شرايع و كتب آسمانى عهده دار آن اند؛
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 383
5. هدايت با مَدَد و توفيق الهى كه همگان براى پيمودن مسير عبوديّت الهى به آن نيازمندند.[39]

منابع

اتجاهات التجديد، محمد ابراهيم شريف، القاهرة، دارالتراث، 1402 ق؛ اسرار ترتيب القرآن، السيوطى (م. 911 ق.)، به كوشش احمد عطا و على ابراهيم، قاهرة، دارالفضيله؛ التعبير الفنى فى القرآن، بكرى شيخ امين، بيروت، دارالعلم للملايين، 1994 م؛ تفسير التحرير والتنوير، ابن عاشور (م. 1393 ق.)، مؤسسة التاريخ؛ تفسير التسترى، التسترى (م. 283 ق.)، به كوشش محمد باسل، بيروت، دارالكتب العلمية، 1423 ق؛ التفسير الحديث، محمد عزّة دروزة (م. 1404 ق.)، بيروت، دارالغرب الاسلامى، 1421 ق؛ التفسير الكاشف، المغنية، بيروت، دارالعلم للملايين، 1981 م؛ تفسير المراغى، المراغى (م. 1371 ق.)، دارالفكر؛ تفسير المنار، رشيد رضا (م. 1354 ق.)، قاهرة، دارالمنار، 1373 ق؛ التفسير المنير، وهبة الزحيلى، بيروت، دارالفكر المعاصر، 1411 ق؛ تفسير نمونه، مكارم شيرازى و ديگران، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1375 ش؛ روائع البيان، محمدعلى الصابونى، التاريخ العربى ـ دار احياء التراث العربى؛ سيد جمال جمال حوزه ها، جمعى از نويسندگان مجله حوزه، قم، دفتر تبليغات، 1375 ش؛ شرح حال و آثار سيد جمال الدين، لطف الله اسدآبادى، تهران، سحر، 1356 ش؛ فى ظلال القرآن، سيد قطب (م. 1386 ق.)، القاهرة، دارالشروق، 1400 ق؛ قرآن از ديدگاه امام خمينى، نشر آثار امام، 1377 ش؛ كشف الاسرار، ميبدى (م. 520 ق.)، به كوشش حكمت، تهران، امير كبير، 1361 ش؛ مذاهب التفسير الاسلامى، اجنتس جولد تسهر، به كوشش عبدالحليم النجار، القاهرة، مكتبة الخانجى، 1374 ق؛ مناهج تجديد، امين الخولى، دارالمعرفة، 1961 م؛ من هدى القرآن، سيد محمدتقى مدرسى، تهران، دار محبى الحسين(عليه السلام)، 1419 ق؛ الميزان، الطباطبايى (م.1402 ق.)، بيروت، اعلمى، 1393 ق؛ الوحى المحمدى، رشيد رضا (م. 1354 ق.)، قاهرة، مكتبة القاهرة، 1380 ق.
محمد على لسانى فشاركى



[1]. نك: الكاشف، ج 1، ص 11؛ قرآن از ديدگاه امام خمينى، ص 25 - 27، 40.
[2]. نك:من هدى القرآن، ج 1، ص 40؛ فى ظلال القرآن، ج 1، ص 11 -18؛ قرآن از ديدگاه امام خمينى، ص 28 -31، 48 -55.
[3]. براى نمونه، نك: كشف الاسرار، ج 10، ص 374 -377؛ تفسير التسترى، ص 15 -21، ص 211 -212.
[4]. براى نمونه، نك: روائع البيان.
[5]. براى نمونه، نك: تفسير المنار، ج 1، ص 4 - 31؛ الكاشف، ج 1، ص 7 - 16.
[6]. سيد جمال جمال حوزه ها، ص 88.
[7]. مذاهب التفسير، ص 347 - 348، 352.
[8]. ر. ك: تفسير المنار، ج 1، ص 10 ـ 15؛ شرح حال سيد جمال الدين، ص 27 ـ 28.
[9]. نك: تفسير المنار، ج 1، ص 17 - 19.
[10]. تفسير المنار، ج 1، ص 19 - 20؛ اتجاهات التجديد، ص 334 - 342.
[11]. تفسير المنار، ج 1، ص 7.
[12]. همان، ص 17 - 19؛ تفسير مراغى، ج 1، ص 11 - 13.
[13]. ر. ك: الكاشف، ج 1، ص 31 - 37.
[14]. تفسير المنار، ج 1، ص 10؛ فى ظلال القرآن، ج 1، ص 261.
[15]. تفسير المنار، ج 1، ص 200 ، 443؛ الوحى المحمدى، ص 107 - 109؛ نيز ر. ك: التعبير الفنى، ص 217 - 237.
[16]. اسرار ترتيب القرآن، ص 5 - 7؛ اتجاهات التجديد، ص 313 - 320.
[17]. اتجاهات التجديد، ص 323.
[18]. تفسير المنار، ج 1، ص 7.
[19]. ر. ك: همان، ص 210 ـ 212، 247 ـ 249؛ ج 2، ص 57 ـ 64 و...؛ الميزان، ج 1، ص 398، 404؛ ج 2، ص 55؛ ج 17، ص 88،90 و...؛ نمونه، ج1، ص 90، 113، 121، 558 ـ 562.
[20]. تفسير المنار، ج 1، ص 23.
[21]. مناهج تجديد، ص 316 - 317.
[22]. اتجاهات التجديد، ص 332 - 333.
[23]. نك: تفسير مراغى، ج 2، ص 69 - 71؛ تفسير المنار، ج 1، ص 251 - 257؛ المنير، ج 1، ص 9؛ فى ظلال القرآن، ج 1، ص 262 - 263؛ نمونه، ج 1، ص 415، 584 - 588.
[24]. التفسير الحديث، ج 1، ص 205 -232؛ تفسير المنار، ج 2، ص 11، 455، ج 5، ص 321.
[25]. تفسير المنار، ج 1، ص 6 -10؛ تفسير مراغى، ج 1، ص 11 - 19؛ من هدى القرآن، ج 1، ص 31 - 42، 60 - 84؛ الكاشف، ج 1، ص13.
[26]. التفسير الحديث، ج 1، ص 198 - 202؛ الميزان، ص 12 - 14؛ المنير، ج 1، ص 10 - 13.
[27]. من هدى القرآن، ج 1، ص 48، 53 - 54؛ فى ظلال القرآن، ج 2، ص 842؛ قرآن از ديدگاه امام خمينى، ص 40.
[28]. تفسير المنار، ج 1، ص 255 - 257؛ الكاشف، ج 1، ص 81 - 82، 85؛ تفسير مراغى، ج 2، ص 226 - 227؛ المنير، ج 1، ص 9، 65 - 66.
[29]. قرآن از ديدگاه امام خمينى، ص 43 - 48.
[30]. تفسير المنار، ج 1، ص 258، 279؛ تفسير مراغى، ج 3، ص 152.
[31]. من هدى القرآن، ج 1، ص 68، 163؛ تفسير المنار، ج 1، ص 359؛ فى ظلال القرآن؛ ج 1، ص 261؛ قرآن از ديدگاه امام خمينى، ص 112.
[32]. فى ظلال القرآن، ج 1، ص 261.
[33]. من هدى القرآن، ج 1، ص 68؛ تفسير المنار، ج 1، ص 132.
[34]. قرآن از ديدگاه امام خمينى، ص 102، 104، 112، 115.
[35]. من هدى القرآن، ج 1، ص 67 - 68.
[36]. فى ظلال القرآن، ج 3، ص 1735 - 1736؛ ج 4، ص 2038.
[37]. التحرير و التنوير، ج 1، ص 36 - 43.
[38]. من هدى القرآن، ج 1، ص 38 ـ 39، 68 ـ 69.
[39]. تفسير مراغى، ج 1، ص 30 - 31، 35 - 36.