آتشبس: قرارداد متاركه جنگ در مدّت
محدود
آتشبس،
در اصطلاح عبارت از قرارداد ترك جنگ* در مدّت محدود است؛ اعمّ از اينكه در برابر
دريافت عوض يا بدونآن انجامگيرد؛[1]بدينترتيب،
آتشبس نوعى صلح* و آشتى* موقّت است كه در عربى با «هُدنه» و «مهادنه» از آن يادمىشود.
با
توجّه به اينكه آتشبس، در فضاى نبرد انجام مىگيرد، وقوع آن در سيزده سال حضور
پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)در مكّه و دعوت مردم به اسلام، مصداق ندارد؛ زيرا
در اين دوران، به سبب ضعف مسلمانان و نبودن حكومت اسلامى و هرگونه ساز و برگ
نظامى، امكان جنگ و جهاد* با مشركان وجود نداشته است؛ بنابراين، سخن از آتش بس،
فقط به دوران پس از هجرت پيامبر به مدينه و تشكيل حكومت اسلامى ناظر است. مهمترين
مصداق آتشبس در تاريخ اسلام، صلح حديبيه* است. پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)در
سال ششم هجرت، براى انجام مناسك عمره رهسپار مكه شد. مشركان مكّه، با آگاهى از
مقصد پيامبر، از طريق نمايندهاى در حديبيه با وى پيمان صلح امضا كردند و دو طرف
متعهّد شدند كه به مدّت ده سال از جنگ بپرهيزند.[2] پيامبر، به
تمام مواد و شرايط اين عهدنامه پاىبند ماند؛ امّا مشركان، با شبيخون به گروهى از
همپيمانانِ مسلمانان، پيمانشكنى كردند و در پى آن، مكّه در سال هشتم هجرى به دست
مسلمانان گشوده شد.[3]
در
قرآن كريم، از آتش بس به طور صريح و با عنوان «مهادنه» سخنى به ميان نيامده؛ بلكه
به گونههاى مختلف بدان توجّه شده است:
1. در دو مورد، عنوان «سَلْم» آمده: «وَ إن جَنحُوا لِلسَّلم
فَاجنَح لَها وَ تَوكَّل عَلى اللّهِ إنَّهُ هُوَ السَّميعُ العَليمٌ =
و اگر [مشركان]به
صلح گراييدند، تو نيز بدانگراى و بر خدا توكل كن كه او شنواى دانا است». (انفال/8،
61) «فَلاتَهِنوا و
تَدعُوا إلى السَّلم و أنتم الأعلَون وَ اللّهُ مَعكم وَ لَنيَتِرَكُم أعملَكُم =
پس سستى نورزيد و [كافران را] به آشتى مخوانيد [كه]شما برتريد و خدا با شما است و از [ارزش]كارهايتان هرگز نخواهد كاست». (محمد/47،35)
در
دو مورد، با عنوان «سَلَم» ذكر شده است: «فإنِ اعتَزَلوكم فَلَم يُقتِلوكم وَ ألقَوا إلَيكم السَّلَم فما جَعَل
اللّهُ لكم عَليهم سَبيلاً = پس اگر از شما كناره گرفتند و با شما
نجنگيدند و به شما پيشنهاد صلح دادند، [ديگر]خدا براى شما راهى [براى تجاوز]بر آنان قرار نداده است». (نساء/4، 90) در آيه بعد مىفرمايد:
اگر از شما كناره نگرفتند و به شما پيشنهاد صلح ندادند و [از
پيكار با شما دست برنداشتند]، آنان را هر كجا يافتيد، به اسارت بگيريد و بكُشيد: «فإن لَم يَعتزِلوكم و يُلقُوا
إليكُم السَّلَمَ و يَكفُّو ا أيدِيَهُم فَخُذوهم وَ اقتُلوهم حَيثُ
ثَقِفتُموهُم». (نساء/4، 91) معناى دقيق «سَلَم»، مطلق صلح و آشتى
خواهى است،[4]
امّا از آنجا كه آتشبس نيز نوعى آشتىخواهى موقّت بهشمار مىرود، برخى مفسّران،
«سلم» در آيات پيشين را به معناى «مهادنه» و «آتشبس» نيز دانسته و شرايط واحكام
آتشبس را در ذيل همين دسته از آيات آوردهاند.[5]
2. در برخى آيات، عنوان «ميثاق و معاهده»
آمده است. در آيه 4 توبه /9 از محترم شمردن پيمان* مشركان كه تعهّدشان را نشكستند،
سخن به ميان آمده: «إلاّ
الّذينَ عهدتُّم مِنَ المُشرِكينَ ثُمَّ لَم يَنقُصوكم شَيئاً و لميُظـهِروا
عَليكُم أحداً فَأتمُّوا إليهم عَهدَهُم إلى مُدَّتِهم إنّ اللّه يُحِبُّ
الْمُتَّقين» و در آيه 89 و 90 نساء/4 از همپيمانان مشركان سخن گفته و
اينكه مسلمانان با آنها صلح و مدارا داشته باشند: «...فخُذُوهُم و اقتُلوهم ... * إلاّ الّذين
يَصِلونَ إلى قوم بَينَكم و بَينَهم ميثقٌ...». در اين آيات، از مفاد
پيمان، گفتوگو نشده؛ امّا چنانكه بسيارى از مفسّران گفتهاند، مقصود، پيمانى است
كه براساس آن، افزون بر ساير مواد پيمان، نبرد بين دو طرفِ معاهده نيز براى مدّتى
متروك اعلام شده است.[6]
3. در برخى آيات، مسجدالحرام و ماههاى
حرام، مكان و زمانهايى كه شايسته متاركه جنگ است، دانسته شده و از مسلمانان
خواسته شده كه ضمن پاىبندى به معاهده آتشبس، فقط زمانى به جنگ اقدام كنند كه
مشركان اين پيمان را نقض كرده، حرمت مسجدالحرام و ماهها*ى حرام را شكسته، به جنگ
برخيزند؛ نظير آيه: «الشَّهر
الحَرام بالشَّهرِ الحرامِ و الحُرُمت قِصاصٌ فمَنِ اعتدى علَيكم فَاعتَدوا عَليه
بِمِثلِ ما اعتدى عَليكم». (بقره/2،194) در آيات 191 بقره/2 و 5 توبه/9
همين معنا با مقدارى تفاوت آمده است.
حكمت پذيرش آتشبس
1. محبوب
نبودن جنگ:
جنگ
به طور ذاتى مورد تشويق اسلام نيست؛ بدين جهت، هرگاه دشمن براى صلح اعلام آمادگى
كند، اسلام صلح را ترجيح مىدهد[7]
تا بدانجا كه به پيامبر فرمان مىدهد آتشبس را بپذيرد و به احتمال خدعه دشمن
توجّه نكرده، بر خداوند توكّل كند.[8]
(انفال/8،61 و 62)
2. تجديد
قواى مسلمانان:
زمانى
كه مسلمانان دچار ضعفند يا به سبب طولانى شدن جنگ، از توان آنها كاسته شده، اسلام
به پذيرش آتشبس سفارش مىكند تا با استفاده از فرصت پيش آمده، به تقويت بنيه
نظامى و تجديد قوا بپردازند.[9]
3. زمينه
سازى براى گرايش به اسلام:
ايجاد
فرصت مناسب براى مطالعه دشمنان درباره اسلام و احياناً بازگشت آنها به دامن اين
مكتب حياتبخش مىتواند يكى ديگر از اسرار پذيرش آتشبس باشد.[10]
مشركان پس از انعقاد پيمان صلح حديبيه توانستند با آزادى تمام، بين مسلمانان رفت و
آمد كنند و اين امر باعث شد با اسلام آشنا و بسيارى از آنها مسلمان شوند و
پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)پس از گذشت دو سال، با شمارى از پيروان كه چندين
برابر تعداد مسلمانان پيش از پذيرش اين صلح بودند، رهسپار فتح مكّه شود[11]
و بدون مواجهه با مقاومتى قابل توجّه، مكّه را بگشايد؛ به همين جهت، صلح حديبيه،
فتح مبين معرّفى شده است. قرآن كريم در آيه 6 توبه/9 به پيامبر فرمان مىدهد كه
هرگاه مشركى هنگام جنگ براى شنيدن سخن الهى پناه خواست، به او پناه دهد و پس از
آن، او را به مكان امنش برساند. اين امر نشان مىدهد كه اسلام براى فروكش كردن
نبرد، هرچند براى مدّتى كوتاه (آتشبس) براى فراهم آوردن زمينه آشنايى دشمن از
اسلام، اهمّيّت ويژهاى قائل است.[12]
شرايط آتشبس
الف. شرايط پيشنهادآتشبس:
«فَلاتَهِنوا و تَدعُوا إلى السَّلم و أنتمُ الأعلونَ.» (محمد/47،35) صيغه نهى (لاتدعوا) ظهور
در حرمت پيشنهاد آتشبس در حال قوّت مسلمانان دارد. شايد از مفهوم آيه بتوان جواز
پيشنهاد آتشبس در حال ضعف را استفاده كرد كه ممكن است طبق مصالحى به حدّ وجوب
برسد.
ب. شرايط پذيرش آتشبس:
از
جمله «فاجنح لها»
در آيه 61 انفال/ 8، لزوم پذيرش آتشبس به دست مىآيد؛ چنانكه از آيه «فإن اعتَزَلوكم ... فَما جَعَل
اللّهُ لكُم عَليهم سبيلا» (نساء/4، 90) پرهيز از ادامه جنگ پس از
پيشنهاد آتشبس استفاده مىشود كه لازمهاش لزوم پذيرش آتشبس است.
برخى
مفسّران، اين وجوب را به زمانى مقيّد دانستهاند كه پذيرش آتشبس، يا به مصلحت
اسلام باشد، نظير اينكه با قبول آن، فرصت مطالعه براى دشمن درباره اسلام فراهم
آيد، چنانكه از مفهوم آيه 6 توبه/ 9 (و إن أحدٌ مِنالمُشرِكينَ
استَجارَكَ فَأجرهُ حتّى يَسمَعَ كَلـمَ اللّهِ) استفاده مىشود[13]
يا به مصلحت مسلمانان باشد؛ مثل آنكه توان ادامه جنگ را نداشته باشند.[14]
بعضى پذيرش آتشبس در صورت عدم مصلحت را حرام دانستهاند.[15]
نسخ حكم آتشبس:
شمارى
از مفسّران گفتهاند: آيات ناظر به صلح و آتشبس، مربوط به زمانى است كه مسلمانان
در ضعف بهسر مىبردهاند؛ بنابراين، با آياتى نظير:«وقتلوا
المُشرِكينَ كافّةً»
(توبه/9، 36)، «فَاقتُلوا
المُشركين حَيثُ وَجَدتُموهُم» (توبه/9، 5) يا «وَقتِلوهم حتّى لاتَكونَ فِتنةٌ»
(بقره/2، 193) و... نسخ شده است.[16]
براى توجيه نسخ آيات آتشبس، سه مرحله براى جهاد ذكر شده است: 1. اجازه دادن به
مسلمانانبراىجهاد با دشمنان؛ (حج/22، 39) 2. دعوت بهپذيرش صلحدرمقابل پيشنهاد
صلحاز جانب مشركان؛ (انفال/8، 61)3. دعوت به جهاد وجنگ همهجانبه.(توبه/9، 123)[17]اين
مراحل، از وضعيّت مسلمانان و ميزان برخوردارى آنان از توان و ساز و برگ جنگى
متأثّر بوده و از آنجا كه در مرحله سوم و پايانى، به سبب توانمندى، به جهاد دعوت
شدهاند، مراحل پيشين نسخ شده است. در مقابل، شمارى از قرآن پژوهان معتقدند كه
آيات آتشبس، نسخ نشده است؛ زيرا اوّلا آيه «فَاقتلُوا المُشرِكينَ حَيثُ وَجَدتُموهم» (توبه/9،5) در
سال نهم هجرى نازل شد و پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)پس از آن، با اهل نجران
پيمان صلح و آتشبس برقرار كرد؛[18]
ثانياً همان مصلحتى كه باعث شده مسلمانان در مرحله دوم از مراحل سهگانه جهاد، به
پذيرش آتشبس در مقابل پيشنهاد دشمنان مأمور شوند، ممكن است در ساير زمانها براى
مسلمانان پيش آيد و پذيرش آتشبس به واقع مصلحت آنان را در پى داشته باشد؛ البتّه
تشخيص اين مصلحتِ نوآمد، برعهده امام و پيشواى مسلمانان است.[19]
پاىبندى به آتشبس:
مسلمانان
پس از انعقاد قرارداد آتشبس، موظّفند به قوانين آن گردن نهند. تأكيد اسلام به
رعايت اين قوانين، از پافشارى آن بر رعايت پيمانها، پرهيز از عهدشكنى، احترام به
قوانين پذيرفته شده اجتماعى و... نشأت گرفته است.[20] در آتشبس،
افزون بر اينكه نبرد ممنوع است (نساء/4، 90)[21] جان و مال
طرف معاهده نيز از طرف مسلمانان بايد محفوظ باشد (توبه/9، 4)[22]
و رعايت تمام موارد و شرايط ذكر شده در پيمان آتشبس، لازم است (توبه /9، 4) البته
پاىبندى به اين قوانين ازسوى مسلمانان، منوط به رعايت كامل آن ازسوى طرف معاهده
(مشركان، كافران و...) خواهدبود.
مدت آتشبس:
شمارى
از مفسّران بر اين نكته پاى فشردهاند كه بيشترين زمان آتشبس، هنگام ضعف
مسلمانان، ده سال، وكمترين آن هنگام قوّت مسلمانان، چهارماه است. (توبه/9،2)[23]
استناد مدّعيان اين ديدگاه، سيره پيامبر اكرم*(صلى الله عليه وآله)است؛ زيرا حضرت
در دوران ضعف مسلمانان در حديبيه، با مشركان به مدّت ده سال پيمان آتشبس امضا كرد
و پس از نقض آن از سوى مشركان كه زمان قوّت مسلمانان بود، چهارماه به آنان مهلت و
پس از آن اعلان جنگ داد.[24]
شرايط نقض آتشبس:
معاهده
آتشبس در شرايط ذيل شكسته مىشود و مسلمانان اجازه مىيابند آن را نقض كنند: 1.
از طرف دشمن، كوچكترين نشانه خيانت به پيمان آتشبس ديده شود كه آيه 58 انفال/8
به اين مطلب ناظر است؛[25]
با اين حال، به صرف متّهم ساختن دشمن به نقض آتشبس و بدون داشتن دليل روشن نمىتوان
آن رانقض كرد؛[26]
2. از سوى دشمن در مورد عمل به موادّ معاهده، كوچكترين كوتاهى مشاهده شود.[27]
جمله: «ثمّ لَميَنقُصوكم
شَيئاً» در آيه 4 توبه/9 ناظر به اين امر است.
بسيارى
از مفسّران، در بررسى آيات برائت* و اعلان جنگ به مشركان، برآنند كه لغو آتشبس به
دليل خيانت و نقض صلح از سوى دشمن بوده است.[28]برخى گفتهاند:
مهلت آتشبس پايان يافته بود.[29]
گروهى نيز معتقدند مهلت آتشبس از ابتدا به وحى آسمانى مشروط بود؛ به اين معنا كه
پيامبر(صلى الله عليه وآله)به مشركان اعلام كرد: اين پيمان تا زمانى استمرار دارد
كه خداوند با فرود آوردن آيات قرآن آن را نقض نكند.[30]
در
مواقعى كه پيمان آتشبس، پيش از موعد مقرّر از سوى دشمنان نقض شود، شايسته است
شروع جنگ و پايان يافتن پيمان آتشبس را به آنان اعلام كنند: «براءةٌ مِنَ اللّهِ وَ رسُولِه إلَى الّذينَ
عـهَدتّم مِنَ المُشركينَ * فَسيحُوا فِى الأرضِ أَربعة أشهُر واعلمُوا أنّكم
غَيرُ معجِزِى اللّهِ وَ أنّ اللّهَ مُخزِى الكـفِرينَ =[اين اعلام]بىزارى از جانب خدا و پيامبر او به كسانى از مشركان است كه با
آنان پيمان بستهايد [و آنان پيمانشكنى كردند]؛ پس [اى مشركان!]چهارماه در زمين [ايمن از تعرّض]بگرديد و بدانيد كه
شما ناتوانكننده خدا نيستيد و بدانيد كه خدا خواركننده كافران است.» (توبه/9، 1و
2)
بااستناد
به آيه: «فَانبِذ إليهم
عَلى سَواء» (انفال/8،58) لازم است اين اعلام، روشن و بىپيرايه و
بدون هرگونه نيرنگ انجام گيرد.[31]
برخى، با استناد به آيه 2 توبه/9 گفتهاند: پيشازجنگ با دشمنانِ پيمانشكن، لازم
است براى توبه و بازگشت به دامن اسلام، فرصت مناسب به آنهاداده شود.[32]
منابع:
الايضاح لناسخ القرآن و منسوخه؛ التبيان فى تفسير
القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تفسير راهنما؛ التفسير الكبير؛ تفسير
المنار؛ تفسير نمونه؛ التمهيد فى علوم القرآن؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛
الجامع لأحكام القرآن، قرطبى؛ جواهرالكلام؛ السيرة النبويه، ابنهشام؛ فقه القرآن،
راوندى؛ الكامل فىالتاريخ؛ الكشّاف؛ كنزالعرفان فى فقه القرآن؛ مجمعالبيان فى
تفسير القرآن؛ مسالك الافهام، كاظمى؛ مفردات الفاظ القرآن؛ المغنى، ابنقدامه؛
الميزان فىتفسير القرآن؛ الناسخ و المنسوخ.
على نصيرى
آتشزنه =>آتش
آثار باستانى: نشانههاى برجا
مانده از پيشينيان
به
مجموعهاى از اشيا، دستسازها، مكانها، بناها و كتيبههايى كهاز پيشينيان برجاى
مانده و از فرهنگ و تمدّن آنها، يارخدادهاى تاريخ* بشرى حكايت دارد،
«آثارباستانى» گفتهمىشود. واژه آثار در آيه «كانوا هُم أشَدَّ مِنهُم قُوّةً و ءاثاراً
فِىالأرضِ = آنها از ايشان نيرومندتر بودند و آثار پايدارترى در روى
زمينازخود باقى گذاشتند» (غافر/40، 21 و 82) به همين معنا آمده است. موضوع بحث در
اين مقاله، آثارى است كه از پيشينيان برجاى مانده وقرآن كريمبا اين ويژگى به آنها
اشاره دارد؛ بنابراين، آثارى مانند كشتى نوح (هود/11، 38 و 44)، سكّه اصحاب كهف
(كهف/18،19)، سدّ ذوالقرنين (كهف/18،94) و... كه از آثار پيشينيان است و قرآن،
بدون توجّه به پيشينه از آنها ياد كرده، گرچه امروزه از آثار باستانى به شمار مىآيند،
از موضوع بحث خارجند.
قرآن
كريم موارد قابل توجّهى از آثار باستانى مانند تابوت* بنىاسرائيل (بقره/2،248) را
ضمن سرگذشت اقوام گذشته، وبرخى موارد مانند مقام* ابراهيم (آلعمران/3، 97) را به
صورت مستقل بيان كرده است.
تفكّر در آثار باستانى:
خداوند
در آياتى چند از مردم خواسته است كه براى نگريستن در سرگذشت پيشينيان، به سير* و
سياحت بپردازند و آثار برجاى مانده از آنان را از نزديك مشاهده كنند. اين درخواست
گاهى به صورت امر: «قُل
سِيروُا فِىالأَرضِ ثُمّ انظُروا كَيفَ كانَ عـقِبَةُ المُكَذّبِينَ =
بگو در زمين بگرديد؛ سپس بنگريد كه فرجام تكذيبكنندگان چگونه بوده است» (انعام/6،
11) و گاهى به صورت استفهام توبيخى آمده است: «أفَلَميَسيروا فِىالأرضِ فَيَنظُروا كَيفَ
كان عـقِبةُ الّذين مِن قَبلِهِم = آيا در زمين نگشتهاند تا ببينند
فرجام كسانىكه پيش از آنان بودند، چگونه بوده؟». (غافر/40، 82)
قرآن،
كسانى را كه از كنار خرابههاى برجاى مانده از پيشينيان كه حكايتگر وقوع عذاب
الهى بر آنان است، بدون تفكّر* مىگذرند، نكوهيده: «وإنّكم لَتمُرّونَ عَليهم مُصبِحينَ *
وبِالّيلِ أفلاتَعقِلونَ» (صافات/37، 137 و 138) چنانكه درباره آثار
برجاى مانده از قوم* لوط چنين آوردهاست:«ولَقَد
أَتَوا عَلَىالقَريَةِ الّتى أُمطِرَت مَطَرالسَّوءِ أَفَلَم يَكُونُوا يَرَونَها...». (فرقان/25،40)
هدف قرآن از ذكر آثار باستانى
1. عبرت:
عبرت*گيرى،
مهمترين هدفى است كه قرآن كريم از ياد كرد سرگذشت امّت*هاى پيشين و آثار برجاى
مانده از آنان پى مىگيرد؛ از اين رو از آثار باستانى با عنوان «آيه» (نشانه) يا
«آيه بيّنه» (نشانهاى روشن) ياد كرده است.
قرآن،
خانههاى خالى برجاى مانده از قوم ثمود* را «آيه»:«فَتِلكَ
بُيوتُهم خاوِيةً بِما ظَلَموا إنّ فِى ذلكَ لاَيةً لِقَوم يَعلَمونَ» (نمل/27، 52) و ويرانههاى برجاى مانده
از قوم لوط پس از نزول عذابالهى را «آيه بيّنه» دانسته است: «إنّا مُنِزلونَ عَلى أهلِ هـذِه القَريَةِ
رِجزاً مِن السَّماءِ ... * و لَقَد تَرَكنا مِنها ءايةً بيّنةً لِقوم يَعقِلونَ».
(عنكبوت/29، 34 و 35)
پندآموزى
از آثار برجاى مانده از پيشينيان بر اين اصل مبتنى است كه قرآنكريم بر دگرگون
ناپذيرى سنّتهاى الهى درباره امّتهاى گذشته و حال تأكيد دارد: «فَلَن تَجِدَ لِسُنّت اللّه تَبديلا»
(فاطر/35، 43) از اين رو همگان را به پرهيز از اسباب نگونسازى برخى از امّتهاى
گذشته و به كارگرفتن عوامل نيكبختى آنان براى رستگارى فراخوانده است؛ به ويژه در
برخى از آيات براين نكته پاى فشرده كه پيشينيان، داراى نفر و قدرت بيشترى بودهاند:«كانُوا أكثَر مِنهُم وَ
أشَدَّ قُوّةً وَ ءاثاراً فِىالأرض...». (غافر/40، 82) نيز «وَ مَا بَلَغوا مِعشارَ مَا
ءَاتَينـهُم...». (سبأ/34،45)
2. بزرگداشت:
قرآن
از وجود «آيات بيّنات» (نشانههاى روشن) و «مقام ابراهيم» در مكّه كه از دوران
حضرت ابراهيم(عليه السلام)بر جاى مانده، ياد كرده است: «فِيه ءايـتٌ بَيّنـت مَقامُ إِبرهيمَ»
(آلعمران/3،97) و پيدا است كه هدف از ذكر آن، بزرگداشت و تجليل ابراهيم(عليه
السلام)است؛ چرا كه مسلمانان، هنگام حج يا بازديد از مكّه، به نشانههاى برجاى
مانده از دوران ابراهيم چون كعبه*، صفا و مروه، حجر اسماعيل، چاه زمزم و مقام
ابراهيم برخورد كرده، به عظمت جاىگاه حضرت پى مىبرند.
نمونههايى از آثار باستانى در قرآن
1. كعبه:
يكى
از نامهاى كعبه، «بيت* العتيق» است: «وَليَطَّوَّفوا بِالبَيتِ العَتيقِ.» (حج/22، 29) درباره
علّت وصف كعبه به عتيق، وجوهى گفته شده است[33]: برخى مىگويند:
از آن جهت كه بنايى بس كهن و باستانى است، به آن «بيت العتيق» گفته شده؛ زيرا
كعبه، نخستين بناى ساخته شده در زمين براى پرستش خداوند است: «إنّ أوَّلَ بَيت وُضِعَ لِلنّاسِ لَلّذى
بِبَكّةَ» (آلعمران/3، 96) از اينرو مىتوان گفت: كعبه كهنترين
اثرباستانى به شمار مىرود كه قرآن از آن نام برده است.
2. آيات
بيّنات و مقام ابراهيم:
خداوند
در خانه خود، نشانههايى روشن و مقام ابراهيم را برجاى گذاشته است: «فِيه ءايـتٌ بَيّنـتٌ مَقامُ
إبرهيمَ.» (آلعمران/3، 97) مقصود از آيات روشن، آثار برجاى مانده از
ابراهيم(عليه السلام)در كنار كعبه و تاريخ مجسّمى از اعصار گذشته و روشنگر خاطرههاى
جاويدان پيشين، چون زمزم، صفا، مروه، ركن، حطيم، حجرالاسود، وحجر اسماعيل است.[34]
در بين اين نشانهها، از مقام ابراهيم جداگانه ياد كرده؛ زيرا سنگىاست كه ابراهيم
هنگام ساختن كعبه بر روى آن مىايستاده و اثر گامهايش بر روى آن باقى مانده است.[35]
3. تابوت
بنىاسرائيل:
تابوت،
صندوقى بود كه موسى(عليه السلام)در واپسين روزهاى عمر خود، الواح تورات را كه
احكام خدا در آن نوشته شده بود، به ضميمه عصا و لباس خود و لباس هارون و يادگارهاى
ديگر در آن نهاد[36]
و به وصيّش «يوشعبننون» سپرد. اين يادگار، ساليان سال با كمال احترام در ميان
بنىاسرائيل نگاهدارى مىشد تا آنكه دشمنان،آن را از ايشان گرفتند؛امّا يكى از
پيامبران بنىاسرائيل به نام «اشموئيل» براى اثبات مدّعاى خود مبنى بر شايستگى
طالوت براى زمامدارى بنىاسرائيل، اين صندوق را بار ديگر به آنها نشان داد و
گفت: نشان لياقت طالوت آن است كه فرشتگان آن تابوت را براى آنان خواهندآورد:[37]«وقالَ لَهُم نَبيُّهُم إنّ ءايةَ مُلكِه أَن يَأتِيَكُم
التّابوتُ فيه سَكينَةٌ مِن ربِّكُم وَ بَقِيَّةٌ مِّماتَرَك ءَالُموسى و ءَالُهـرونَ....» (بقره/2، 248) اين امر نشان مىدهد كه
تابوت، با آثار برجاى مانده از آلموسى و هارون تا اين زمان همچنان باقى بوده
است.
4. بدن
فرعون:
فرعون*
به رغم آنكه تا واپسين لحظه، از عناد و لجاجت در برابر موسى و آيين او دست نكشيد،
هنگام غرق شدن، از ايمان خود خبر داد؛ امّا به او خطاب شد كه ايمان تو اكنون سودى
نمىبخشد: «ءآلــَـنَ وَ
قَد عَصيتَ قَبلُ و كُنتَ مِن المُفسِدينَ» (يونس/10،91) آنگاه خداوند
خطاب به فرعون فرمود: ما بدن تو را پس از غرق شدن از آب بيرون مىافكنيم تا بماند
و عبرت آيندگان شود: «فَاليَومَ
نُنَجّيكَ بِبَدنِك لِتَكونَ لِمَن خَلفَكَ ءَايةً». (يونس/10،92) طبق
وعده الهى، بدن فرعون به صورت اثرى باستانى و عبرتانگيز باقى ماند و هماكنون در
موزه مصر نگهدارى مىشود.[38]
5.
بقاياى آبادىها:
قرآن
خرابههاى شهرهاى قوم لوط، عاد و ثمود را نشانههاى برجاى مانده از آنان دانسته و
چون اين نشانهها در روزگار نزول آيات در دسترس مردم بوده، از آنها خواسته است تا
از سرگذشت اين اقوام درس بگيرند. بر پايه روايتى، امام على(عليه السلام)در عبور از
آثار بر جاى مانده از كسرا در مدائن به يكى از همراهانش كه براى بى اعتبارى دنيا
شعرى خوانده بود فرمود: «چرا اين آيه را نخواندى؟ «كَم تَركَوا مِن جَنّـت وَ عُيُون * وَ
زُرُوع وَ مَقام كَريم * وَ نَعمَة كَانوا فِيها فـكِهِينَ * كَذلِكَ و
أَورَثْنـها قَومًا ءَاخَرِينَ * فَما بَكَت عَلَيهِم السّماءُ وَ الأَرضُ و مَا
كَانوا مُنظَرِينَ». (دخان/44،25 ـ 29)[39]
يكم. بقاياى آبادى قوم لوط:
خداوند
بر اثر گناهان پى در پى و زشت قوم لوط، از آسمان بر آنان سنگ فرود آورد. «...لِنُرسِلَ عَليهم
حِجارَةً مِن طين» (ذاريات/51، 33) و ديار آنان را درهم كوبيد: «فَجَعَلنا عَـليها سافِلَها»
(حجر/15، 74) با اين حال، براى عبرت ديگران، گوشههايى از ويرانههاى آن را باقى
گذاشت: «وتَرَكنا فِيها
ءايةً» (ذاريات/51،37) از اين رو، به شهر قوم لوط از آن جهت كه بر اثر
عذاب الهى زير و رو شده، «مؤتفكات*» گفته شده است:[40]«المُؤتَفِكـتِ أَتَتهم رُسُلُهم.» (توبه/9، 70) از برخى آيات قرآن برمىآيد
كه اين ويرانهها تا عصر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)وجود داشته و اهل مكّه در
مسير رفت و آمد خود به شام، از كنار آن عبور مىكردهاند:[41]«...و إنَّكم لَتَمرّونَ عَليهم مُصبِحين * و بِالّيل أفلا
تَعقِلون».
(صافات/37، 137 و 138)
دوم. ويرانههاى قوم عاد:
قوم
عاد*، خانههاى خود را بسيار باشكوه مىساختند؛ بهگونهاى كه در روزگار خود مانند
نداشت: «...إرَمَ ذاتِ
العِمادِ * الّتى لَميُخلَق مِثلُها فِى البِلـدِ...» (فجر/89، 7و8)
امّا بر اثر سرپيچى از دعوت هود(عليه السلام)كيفر الهى بر آنان فرود آمد و فقط
ويرانهاى از خانههايشان برجاى ماند: «تُدَمِّرُ كُلَّ شَىء بِأمرِ رَبِّها فَأصبَحوا لايُرى إلاّ مسـكِنُهُم.»
(احقاف/46،25) از آيه «وعاداً
و ثمودا و قَد تَبَيّن لَكم مِن مَّسـكِنِهم» (عنكبوت/29، 38) برمىآيد
كه ويرانههاى قوم عاد در مسير تبوك بوده و تا عصر پيامبراكرم(صلى الله عليه
وآله)وجود داشته است.[42]
سوم. ويرانههاى قوم ثمود:
ثمود،
خانههاى خود را از سنگ و در ميان كوه مىساختند: «وثَمودَ الَّذين جابوا الصَّخرَ بِالوادِ»
(فجر/89، 9) امّا آنگاه كه بر اثر سرپيچى از دعوت صالح(عليه السلام)عذاب الهى
فرود آمد، همين خانههاى بس مستحكم نتوانست آنان را محافظت كند و به ويرانهاى
تبديل شد: «...فتِلكَ
بُيُوتُهُم خـاويةً بِمـا ظَلَموا.» (نمل/27، 52) برخى مفسّران با استناد
به اين كه «تلك» به مكانى اشاره دارد كه در دسترس بوده، گفتهاند: ويرانه خانههاى
قوم ثمود تا عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله)باقى بوده است.[43]
افزون بر آيه «...و قَد
تَبَيّن لَكم مِن مَسـكِنِهم...» (عنكبوت/29،38) كه با صراحت بر اين
مدّعا دلالت دارد، شواهد تاريخى نيز نشان مىدهد كه مردم مكّه هنگام سفر تجارتى به
شام، از كنار سرزمين حجر كه ويرانههاى قوم ثمود در آن قرار داشت، عبور مىكردند.[44]
منابع:
تفسيرالتحريروالتنوير؛ تفسير القرآن العظيم، ابنكثير؛
التفسير المنير؛ تفسير نمونه؛ العترة و القرآن؛ القاموس المحيط؛ كشفالاسرار و
عدّةالابرار؛ كنز الفوائد، كراجكى؛ لسانالعرب؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن.
على نصيرى