آب: از آيات و نعمتهاى خدا و
منشأ حيات
در
تعريف علمى آن گفتهاند: مادّهاى تركيب يافته از دو واحد هيدروژن و يك واحد
اكسيژن (H2O) است[1]
و حكيمان قديم، آن را يكى از چهار عنصر تشكيل دهنده مادّه مىدانستند. برابر عربى
آن «ماء» و 63 بار در قرآن آمده است. اين آيات اشاره دارند كه عرش خداوند بر روى
آب بوده و حيات همه جانداران به آب وابسته است و نيز از نقشهاى گوناگون آن در
زمين از احياى زمين، سرسبزى طبيعت، رويش گياهان رنگارنگ، پيدايش مراتع، مزارع و
باغها با درختان مختلف و انواع گوناگون ميوهها، سخن رفته است. به نزول آب بر كوههاى
بلند و تأمين آب گواراى آشاميدنى، ايجاد نهرها و رود*هاى بزرگ و تسخير آب دريا*ها
براى انسان نيز اشاره شده است. منابع و مخازن آب چون درياها، آسمان، كوهها،
نهرها، چشمهها و چاه، از ديگر مسائل مربوط به آب است كه آيات قرآن به آن اشاره
دارند. آياتى چند نيز از وجود آب در جهان آخرت به صورت يكى از نعمتهاى بهشت، خبر
داده است. قرآن كريم در همه اين آيات، ذهن انسان را از توجّه به علل و عوامل مادّى
تأمين آب منصرف ساخته و به عامل اصلى تأمين آن، يعنى خداوند سبحان، معطوف داشته
است؛ البتّه در اين آيات، گاه به مسائل علمى نيز اشارههاى دقيق شده؛ امّا پيشتر
و برتر از آن بر امورى داراى اهداف تربيتى و هدايتى تأكيد شده كه مهمترين آنها
از اين قرار است:
1. آب،
نعمت الهى:
نگاه
كلّى به آيات مربوط به آب نشان مىدهد كه از بين نقشهاى آن در حيات* همه موجودات
زنده، بر منافع مستقيم و غيرمستقيم آب براى انسان تأكيد شده است و سياق بخش
فراوانى از اين آيات نظير«كُلوُاواشرَبوُا» (در 5 آيه)[2]
يا «أَسقَينكُم»
(مرسلات/ 77،27) يا «فَأَنزَلنا
مِنَالسَّماءِ ماء» (حجر/15، 22) درصدد برشمردن نعمتهاى الهى است؛
ازاينرو، اين بخش از آيات به طور صريح يا غير صريح، بندگان خدا را به شكر اين
نعمت بزرگ مىخواند. در آيات 48 تا 50 فرقان/25 با اشاره به نزول آب طهور از آسمان
و احياى سرزمينهاى مرده و فراهم كردن آب مورد نياز دامها و انسانها، مردم را به
يادآورى اين نعمت* الهى دعوت مىكند: «وَ لَقَد صَرَّفنهُ بَينَهُم لِيَذّكّروُا فَأَبى أَكثَرُ النّاسِ إِلاّ
كُفورًا.» در آيات 57 و 58 اعراف/7 همين بيان، با دعوت مردم به سپاسگزارى
از اين نعمت همراه شده است: «كَذلِكَ نُصَرِّفُ الأيتِ لِقَوم يَشكُروُن.» آيه 68 تا 70
واقعه/56 با دعوت از مخاطبان به تدبّر در آب آشاميدنى و تأكيد بر اينكه فقط
خداوند آن آب گوارا را از ابر*ها فروفرستاده و قادر است با تغيير نظام حاكم بر
نزول آب، آن را به آبى شور و تلخ تبديل كند، خدا را مستحق سپاسگزارى دانسته و به
شكر نعمت آب تشويق كرده است[3]:«أَفَرءَيتُمُ المـاءَ
الَّذى تَشرَبونَ * ءَأَنتُم أَنزَلتُموهُ مِنَ المُزنِ أَم نَحنُ المُنزِلونَ *
لَو نَشاءُ جَعَلنهُ أُجاجاً فَلولا تَشكرُون.» درآيه 12 فاطر/35 نيز
از دو درياى شور و شيرين و منافع آن دو ياد كرده و غرض از يادآورى اين نعمت را
شكرگزارى مردم دانسته است.
2. آب،
آيه الهى:
آيه
به معناى نشان آشكارى است كه شخص را راهنمايى مىكند.[4]
با اينكه همه موجودات عالَم از جمله آب، از آيات الهى است كه نشان از آفريننده آن
دارد، در هيچ يك از آياتِ مربوط به آب، آفرينش يا وجود آب، آيه خدا شناسانده نشده؛
بلكه نزول آب از آسمان و درپى آن، إحياى زمين، رويش گياهان و درختان مختلف با
انواع گوناگون ميوهها كه درك آن براى همه افراد بشر محسوس است، از آيات الهى
دانسته شده است: «هُوَ
الَّذى أَنزلَ مِنَالسَّماءِ ماءً لَكُم مِنهُ شَرابٌ و مِنهُ شَجَرٌ فيهِ
تُسيمُونَ * يُنبِتُ لَكُم بِهِ الزَّرعَ و الزَّيتونَ و النَّخيلَ و الأَعنبَ و
مِن كُلِّ الثَّمرت إِنَّ فِى ذلِكَ لاَيَةً لِقوم يَتفَكَّرون.» (نحل/16،
10 و 11) در اين بخش از آيات، گاه نزول آب از آسمان از نشانههاى ربوبيّت مستمر
الهى شناسانده شده كه چگونه خداى حكيم، آب را با تدبير و تقدير حكيمانه، به اندازه
بر زمين* مرده مىريزد و با آن به زمين و اهل آن حيات مىبخشد. (انعام/6، 99 و
طه/20، 53 و 54) در آيه 164 بقره/2 نزول آب و در پى آن، افزون بر إحياى زمين،
پراكنده شدن جنبندگان نيز از آيههاى الهى شمرده شده است: «إِنَّ فِى خَلقِالسَّمـوتِ والأرَضِ ... و
ما أَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِن ماء فَأحيا بِهِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها و
بَثَّ فيها مِن كُلِّ دابَّة ... لاََيـت لِقَوم يَعقِلون.» در آياتى
ديگر، همين پديده، نشانه تحقّق معاد و قدرت خداوند بر احياى دوباره مردگان دانسته
شده است: «ومِن
ءَايـتِهِ أَنّكَ تَرىالأَرضَ خـشِعَةً فَإِذا أَنزَلنا عَليهَا الماءَ اهتَزَّت
و رَبَت إِنَّ الّذِى أَحياها لَمُحىِ المَوتى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَىء قَدير».
(فصلت/41،39) «وَاللّهُ
أَنزل مِنَ السَّماءِ ماءً فَأحيا بِهِالأَرضَ بَعدَ مَوتِها إِنَّ فِى ذلكَ
لاََيةً لِقوم يَسمَعونَ». (نحل/16،65؛ روم/30، 24) در آياتى ديگر،
بدون تصريح به نشانه بودن، بلكه با تشبيه احياى دوباره انسانها پس از مرگ به رويش
گياهان* از زمين در پى نزول آب، احياى زمين با آب را نشانه قدرت خداوند بر امكان و
وقوع معاد مىداند: «وَالَّذِى
نَزَّلَ مِنَالسَّماءِ ماءً بِقَدَر فَأَنشَرنا بِهِ بَلدَةً مَيتاً كَذلِكَ
تُخرَجون». (زخرف/43،11) نيز ق/50، 11؛ اعراف/7، 57؛ فاطر/35،9.
عرش خدا بر آب:
آيه
7 هود/11 از بودن عرش خدا بر آب خبر مىدهد:«وَ
هُوَ الَّذى خَلَقَ السَّمـوتِ و الأَرضَ فِى سِتَّةِ أَيّام و كانَ عَرشُهُ عَلَى
الْماءِ=
و او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش مرحله آفريد و عرش* او بر آب بود».
مفسّران در تفسير اين آيه بر يك نظر نيستند. سيدقطب معتقد است كه اين آيه فقط بر
وجود آب هنگام خلق آسمان و زمين و قرار داشتن عرش خدا بر آن دلالت دارد؛ امّا اينكه
چگونه آبى بوده و عرش به چه نحو بر آن قرار داشته، از امور غيبى است كه راهى براى
فهم مفسّر به آن وجود ندارد.[5]
برخلاف نظر اين گروه از مفسران، برخى درپى ارائه معناى روشنى از آيه بودهاند. در
نقلى از كعبالاحبار آمده است كه خداوند، ياقوت سبزى آفريد؛ آنگاه با هيبت در آن
نظر كرد؛ به طورى كه به آبى مضطرب تبديل شد؛ پس باد را آفريد و آب را بر پشت باد
قرار داد و عرش را نيز بر آب نهاد.[6]
نظير اين روايت كه از اسرائيليات است، از ابنعباس نيز نقل شده.[7]
برخى مفسّران متأخّر گويا با مسلَّم گرفتن مضمون اين روايات، با اين پرسش مواجه
شدهاند كه چه فايده و حكمتى در اين است كه عرش خدا بر آب و آب بر روى باد باشد و
پاسخ دادهاند كه قرار گرفتن بناى عظيم عرش بر آب، دلالت روشنترى بر قدرت خدا
دارد كه چگونه آن جسم سنگين را بدون هيچ ستونى بر روى آب نگه داشته است.[8]ابومسلم
اصفهانى در اين باره گفته است: عرش خدا، يعنى بناى آسمانها و زمين كه بر روى آب
قرار داشت و اين شگفتانگيزتر است كه ساختمان عظيمى بر روى آب بنا نهاده شود؛[9]
امّا اين نظريّه با ظاهر آيه سازگار نيست؛ زيرا آيه مىگويد: عرش خدا، پيش از
آفرينش آسمان و زمين بر آب بود.[10]
ابوبكر اَصَمّ گويا به دليل نادرستى اين نظريّهها در تفسير ديگرى از آيه چنين مىگويد:
همان گونه كه آسمان بالاى زمين قرار گرفته بود، عرش خدا نيز بالاى آب قرار داشت.[11]
اينكه مقصود از عرش و نيز ماء چه باشد، مىتواند تفسيرى مقبولتر يا غير قابل
قبول از آيه ارائه دهد. آنچه از مفسّران متقّدم گزارش شده، عرش را موجودى مادّى
معرّفى مىكند؛ امّا برخى مفسّران (به طور عمده عارفان و حكيمان) عرش و ماء را شىء
غيرمادّى دانستهاند؛ به طور مثال محىالدينعربى، مراد از عرش در آيه را همه
موجودات عالم و مقصود از آب را كه عرش (همه ممكنات) از آن برآمده و به واسطه آن
وجود يافتهاند، نَفَس رحمانى دانسته است[12] كه گاه از
آن به «حيات ساريه» در موجودات[13]
يا «وجود منبسط» و يا «حقيقت محمديه»[14] تعبير مىشود.
برخى ديگر از مفسران، عرش را كنايه از تدبير خداوند، يعنى علم او به مصالح،
شايستگىها و بايستگىهاى هستى دانسته و برآنند كه آيه پيشين خبر مىدهد پيش از
آفرينش آسمان و زمين، خدا وجود داشت و با او هيچ نبود و خداوند ابتدا آب را آفريد؛
آنگاه آسمانها و زمين و به طور كلّى موجودات مادّى را از آب خلق كرد.[15]
اين تفسير از آيه با روايتهايى ازامامان معصوم(عليهم السلام)تأييد مىشود كه
نخستينپديده مادّى آفريده خداوند را كه منشأ آفرينش* موجودات ديگر بوده، آب
معرّفى مىكنند.از حضرت باقر(عليه السلام)نقل شده كه در پاسخبهمردى شامى درباره
آغاز آفرينش فرمود:نخست، چيزى را آفريد كه همه چيزها ازآن خلق شده و آن آب است؛
پس خداوند نسبهر چيزى را به آب مىرساند؛ ولى براى آب،نسبى كه بدان منسوب شود،
قرار نداده است.[16]در
حديث ديگرى از حضرت صادق(عليه السلام)عرش به آفريدگان تفسير شده است: العرش فى وجه
هو جملة الخلق؛[17]
بنابراين بعيد نيست كه آيهبه پديد آمدن همه مخلوقات از آب اشاره داشته باشد.
منشأ حيات:
قرآن
كريم در آيه 54 فرقان/25 آغاز آفرينش انسان را از آب دانسته: «وَهُو الَّذِى خَلقَ مِنَالماءِ بَشَراً»
و در آيه 45 نور/24 نه تنها انسان كه مبدأ آفرينش هر جنبندهاى را آب معرّفى كرده
است: «وَاللّهُ خَلقَ
كُلَّ دابَّة مِن ماء» . در آيه 30 انبياء/21 به صورت عام و كلّىتر
بيان مىكند كه هرچيز زندهاى را از آب قرار داديم: «وجَعَلنا مِنالماء كُلَّ شَىء حَىّ».
درباره اين آيه سه پرسش مطرح است كه مفسّران به شكلهاى گوناگون به آن پاسخ دادهاند
كه هر پاسخ بر برداشت خاصّى از آيه مبتنى است. نخست، مراد از «ماء» چيست؟ دوم، «كُلَّ شَىء حَىّ» چه
معنا دارد؟ و سوم، «جَعَل» به چه معنا است؟ 1. برخى برآنند كه «ماء» در آيه، همان
آب معروف است؛ بنابراين مبدأ آفرينش جانداران آب است؛ در مقابل، برخى ديگر از
مفسّران مقصود از «ماء» را نطفه* دانستهاند؛ شايد به اين دليل كه مبدأ آفرينش جانداران
با آبى جز نطفه مسلّم نيست؛ به ويژه كه در چند آيه، مبدأ آفرينش انسان هم نطفه
شناسانده شده: «إِنّا
خَلَقنا الإِنسـنَ مِن نُطفَة أَمشاج» (انسان/76، 2) و در آياتى ديگر،
از اين نطفه به «ماء» تعبير شده است: «أَلَمنَخلُقكُم مِن ماء مَهيِن= آيا شما را از آبى پست
نيافريديم؟» (مرسلات/77، 20) «فَليَنظُرِ الإِنسنُ مِمَّ خُلِقَ * خُلِقَ مِن ماء دافِق= پس
آدمى بايد بنگرد كه از چه آفريده شده. از آبى جهنده آفريده شده». (طارق/86، 5و
6) 2. مفسّران مقصود از «كُلَّ
شَىء حَىّ» را هر مخلوق زنده دانستهاند؛ امّا بيشتر آنان توضيح ندادهاند
كه آيا شامل جن، فرشتگان، گياهان و درختان هم مىشود يا نه. فخر رازى با استناد به
آياتى كه آفرينش جن را از آتش (حجر/15،27) و آفرينش آدم را از خاك دانسته (آلعمران/3،
59) و چند پرنده كه عيسى(عليه السلام)آنها را از گِل ساخته (مائده/5، 110) و نيز
با توجه به رواياتى كه آفرينش فرشتگان را ازنور دانسته، بر آن است كه اين موارد،
از عموم آيه پيشين استثنا مىشود. وى همچنين در ذيل آيه «وَاللّهُ خَلقَ كُلَّ دابَّة مِن ماء»
(نور/24، 45) با طرح پرسش پيشگفته، سه پاسخ براى آن آورده است: الف. بهترين پاسخ،
سخن قفّال است كه «مِن
ماء» را صفت براى «كُلَّ دابَّة» دانسته است، نه متعلّق به «خلق» ؛ بنابراين معناى آيه اين
است كه هر جنبنده آفريده شده از آب، مخلوق خدا است. اين پاسخ سخن درستى است؛ ولى
ظهور آيه را كه مبدأ آفرينش موجودات زنده آب است، نفى نمىكند. ب. ريشه و سرچشمه
همه آفريدگان آب است؛ همانگونه كه طبق روايت، اوّل آفريده خداوند آب بود؛ آنگاه
از آن، آتش، باد و نور را آفريد. ج. مقصود از «كُلَّ دابَّة» فقط جنبندگان ساكن
بر روى زمين است، نه هر موجود زندهاى و از آنجا كه جنبندگان روى زمين يا از نطفه
آفريده شدهاند يا بدون آب نمىتوانند زندگى كنند، آيه از اين اكثر به «همه» تعبير
كرده است؛[18]
افزون بر اين، برخى مفسّران «كُلَّ شَىء حَىّ» رامختصّ حيوانات دانستهاند؛ امّا در مقابل،
برخى با توجّه به اطلاق آن، هر موجود مادّى داراى رشد و نمو را مشمول آن دانستهاند؛
خواه حيوان باشد يا گياه و درخت.[19]
3. عدهاى «جَعَلنا»
را به معناى «خلقنا» گرفتهاند[20]
كه بنابراين احتمال، آيه، مبدأ آفرينش موجودات زنده را آب مىداند؛ خواه آب به
معناى نطفه يا به طور مطلق باشد. برخى در اينباره با استناد به فرضيّههايى كه
علم جديد آن را مطرح كرده، مبنى بر اينكه اصل حيات ريشه در آب دارد و نخستين
موجود يا موجودات زنده به صورت حيوان بسيط تك سلولى از آب و در دريا پديد آمده
است، درصدد برآمدهاند كه آيه را بر اين نظريّه تطبيق دهند.[21]
سيدقطب در همين جهت مىگويد: آيه «وَ جَعَلنا مِنَالماءِ كُلَّ شَىء حَىّ» حقيقتى بزرگ را
اثبات مىكند كه دانشمندان، فهم و اثبات آن را دستاوردى سترگ براى علم قلمداد مىكنند
و آن اينكه نخستين بستر و گهواره حيات، آب است.[22] برخى ديگر«جَعَلنا» را
به معناى «احيينا» دانستهاند؛ يعنى ما به هر موجود زندهاى با آب، حيات بخشيديم؛[23]
بنابراين، آيه به تأثير آب در ادامه حيات موجودات ناظر است، نه فقط به اصل آفرينش
آنها. طبرسى اين نظر را درستتر دانسته و روايت عيّاشى از امامصادق(عليه
السلام)را نقل كرده كه حضرت در پاسخ پرسشى درباره طعم آب، با استناد به همين آيه
فرمود: طعم آب، طعم حيات است.[24]
برخى نيز با استناد به كشفيات علمى، مبنى بر اينكه مهمترين عنصر تشكيل دهنده يك
سلول، آب است كه در همه موجودات زنده از حيوان گرفته تا گياهان وجود دارد، همچنين
آب در همه فعل و انفعالات درون اجسامزنده، نقش اساسى دارد، آيه را به بيان اينحقيقت
علمى ناظر دانستهاند.[25]
علاّمهطباطبايى مىنويسد: مسأله ارتباط حيات با آب كه امروزه در ساير بررسىهاى
علمى جديد روشن شده، معجزه ماندنى قرآن كريم است؛[26] بنابراين
به طور كلّى سه نظريّه درباره آيه مطرح شده است: 1. هر موجود زندهاى از آب آفريده
شده؛ 2. هر موجود زندهاى از نطفه آفريده شده؛ 3.حفظ و ادامه حيات هر موجود زندهاى
به آب وابسته است.
نقش آب
1. تأمين
غذاى انسان:
انسان
براى ادامه زندگى خود، نيازمند غذايى است كه از محصولات كشاورزى* چون غلاّت، دانهها،
سبزىها، انواع ميوههاى درختان و نيز از دام و شيلات تشكيل مىشود. همانگونه كه
بشر به دليل نيازمندى به غذا و آب، همواره در طول تاريخ، نقش و تأثير آب را در همه
شؤون حيات خود به روشنى احساس مىكرده و به آب با ديده اهمّيّت مىنگريسته، بخش
اعظم آيات مربوط به آب نيز نقش اصلى را در تأمين غذاى انسان به آب داده است. پيام
اصلى اين آيات كه بدون استثنا فقط خداوند را تأمين كننده اين آب معرّفى كرده،
برشمردن نعمتهاى خداوند براى انسان و نشان دادن آيات الهى و قدرت خدا به وى در
همه صحنههاى عالم و در لحظه لحظه زندگى او است تا به ايمان به اللّه، توحيد و
معاد راهنمايىاش كند و احياناً با برشمردن نعمتهاى خدا، انسان را به شكر اين
نعمتها فراخواند.
در
اين باره، آيه 22 بقره/2 و 32 ابراهيم/14 پس از بيان نزول آب از آسمان مىگويد:
خدا با آن آب، انواع ميوهها را از زمين بيرون آورد تا رزق* شما باشد: «وَ أَنزَل مِنالسَّماءِ ماءً
فَأَخرَجَ بِهِ مِن الثَّمرتِ رِزقاً لَكم» . نيز اعراف/7، 57. در آيه
99 انعام/6 همين بيان با تفصيل بيشتر ديده مىشود: خداوند با آب هر نوع گياهى را
روياند؛ آنگاه از آن گياه، جوانهاى خارج ساخت كه در آن جوانه، دانههايى بر روى
هم چيده شده است و از شكوفه درختان نخل، خوشههايى نزديك به هم برآورد؛ همچنين با
آن آب، باغ*هايى از انگور، زيتون و انار كه همانند هم يا غير همانند است، ايجاد
كرد: «وَ هُو الَّذى
أَنزلَ مِنالسَّماءِ ماءً فَأَخرجنا بِه نَباتَ كُلِّ شَىء فَأخرَجنا مِنهُ
خَضِراً نُخرِجُ مِنهُ حَبّاً مُتراكِباً و مِنالنَّخلِ مِن طَلعِها قِنوانٌ
دانِيةٌ و جَنّت من أَعناب والزَّيتونَ والرُّمَّـان مُشتَبهاً و غَيرَ مُتشـبِه»
. همين مطلب در آيه 11 نحل/16 با اين بيان آمده است: «يُنبِتُ لَكم بهِ الزَّرعَ و الزَّيتونَ
والنَّخيلَ والأَعنبَ و مِن كُلِّ الثَّمرتِ» ؛ جز اين در آيه 27
فاطر/35 به ميوههاى رنگارنگ (فأَخرَجنا بِه ثَمرت مُختَلفاً
ألونُها) و در آيه 21 زمر/39 به زراعتهاى رنگارنگ (ثُمَّ
يُخرج به زَرعاً مُختَلفاً أَلونُه) كه رويش همه از آب آسمان است،
توجّه داده است. در آيات 25 تا 32 سوره عبس/80 پس از بيان ريزش آب و پيش از ذكر
گياهان و انواع ميوهها، از حب (دانه) ياد شده كه مىتواند نشان دهنده اهمّيّت نقش
غلاّت و دانهها در تغذيه انسان باشد[27]: «أَنّا صَبَبنا الماءَ صَبّاً
* ثُمَّ شَققنَا الأَرضَ شَقّاً * فَأَنبَتنا فِيها حَبّاً * و عِنَباً و قَضْباً
* و زَيتوناً و نَخلا * و حَدائِقَ غُلباً * و فكِهَةً و أَبّاً * مَتعاً لَكم و
لاِنعـمِكُم». نيز نبأ/78، 15 و 16. برخى مفسّران «قَضْباً» در اين آيات را به سبزىهاكه
در غذاى انسان جاىگاهى مهم دارد، تفسير كردهاند.[28]
بشر،
همواره بخشى از نيازهاى غذايى خود را از طريق دام تأمين مىكرده؛ از اينرو پرورش
دام براى تأمين اين نياز، از اهمّيّت زيادى برخوردار بوده است. قرآن كريم، بر نقش
و تأثير آب بر اين نياز انسان، يعنى پرورش دام نيز تأكيد كرده و آن را از نعمتهاى
الهى به انسان برشمرده است. در همين جهت، آيه 24 يونس/10 رويش گياهان را معلول آبِ
نازل شده از آسمان دانسته و از آن در كنار غذاى انسان، خوراك دام شمرده است: «كَماء أَنزلنهُ مِنالسَّماءِ
فَاختَلطَ بِه نَباتُ الأَرضِ مِمّا يَأكُلُالنّاسُ والأَنعمُ». تصريح
به اينكه گياهان زمين، خوراك انسان و دام (انعام*) است نه حيوانات، با اينكه
حيوانات بسيارى از آن تغذيه مىكنند، نشان مىدهد كه اين آيه، در مقام بيان تأثير
مستقيم و غير مستقيم آب در تأمين غذاى انسان است. اين معنا در آيات ديگر نيز مورد
توجّه است. در آيه 10 نحل/16 بخشى از آبِ آسمان را عامل پيدايش گياهانى دانسته كه
انسانها دام خود را براى چريدن به ميان آن مىبرند: «هُوالَّذى أَنزلَ مِن السَّماءِ ماءً لَكم
مِنه شَرابٌ و مِنهُ شَجرٌ فيه تُسيمون» ، واز آسمان، آبى فرود آورد و
به وسيله آن، رستنىهاى گوناگون جفت جفت بيرون آورديم. بخوريد و دامهايتان را
بچرانيد كه به طور قطع در اينها براى خردمندان نشانههايى است: «وأَنزلَ منالسَّماءِ ماءً فَأخرَجنا بِه
أَزوجاً مِن نَبات شَتّى * كُلوا وارعَوْا أنعمَكُم إِنَّ فى ذلكَ لاَيت لأُولِى
النُّهى.» (طه/20، 53 و 54) «اَبّ» در آيه 31 عبس/80 نيز به چراگاه*
تفسير،[29]
و در آيه بعد، بهره دام معرّفى شده است: «وفكِهَةً و أَبّاً * مَتـعاً لَكم و لأَنعـمِكم» . تأكيد بر
نقش آب در تأمين خوراك دام در آيات 31 و 33 نازعات/79 و 27 سجده/32 نيز به چشم مىخورد.
آب
درياها نيز جاىگاهى براى پرورش آبزيان دانسته و آب شور و شيرين در اين جهت يكسان
معرّفى شده است: «وَ ما
يَستوِى البَحرانِ هـذا عَذبٌ فُراتٌ سائغٌ شَرابُهُ و هذا مِلحٌ أُجاجٌ و مِن
كُلّ تَأكلُونَ لَحماً طَريّاً.» (فاطر/35،12)
2. رفع
تشنگى:
پيشتر
گذشت كه در تفسيرى از آيه «وجَعَلنا
مِن الماء كُلَّ شَىء حَىّ» برخى برآنند حيات انسان به آب بستگى دارد
كه بخشى از اين نياز را با نوشيدن آن برطرف مىكند. خداوند سبحان در مقام امتنان،
آشاميدن آب را بر بندگان مباح اعلام كرده است: «كُلوا وَاشرَبوا مِن رِزقِ اللّه».
(بقره/2، 60) نيز اعراف/7، 31. آياتى از قرآن كريم، ضمن اشاره به اين نياز انسان،
خداوند را تأمينكننده آب آشاميدنى براى انسان معرّفى كرده است: «فَأَنزلنا منالسَّماءِ ماءً
فَأَسقَينـكُموه». (حجر/15،22) در آيه 48 و 49 فرقان/25 آب با وصف
«طهور» آمده و در كنار انسان از دام نيز ياد شده كه اين آب طهور براى آشاميدن آنها
مهيا شده است: «وأَنزَلنا
مِن السَّماء مـاءً طَهوراً * ... و نُسقِيَه مِمّا خَلَقنا أَنعـماً و أَناسِىّ
كَثِيراً». در اين آيات نيز با اينكه همه حيوانات از آب براى آشاميدن
استفاده مىكنند، فقط از انسان و دام ياد شده و اين شايد از آن جهت است كه آيات
گذشته در مقام شمارش نعمتهاى خاص خداوند به انسان است. در آيه27 مرسلات/77 از
تأمين آب آشاميدنى گوارا براى انسان كه از كوهها سرچشمه مىگيرند، خبرمىدهد: «وجَعَلنا فيها رَوسِىَ
شـمخـت و أَسقَينـكم مـاء فُراتاً». از سوى ديگر مىتوان نمونهاى از
جستوجو و طلب انسان از آب را در آيه 160 اعراف/7 و 60 بقره/2 نشان داد. در آيه
نخست، قوم موسى از وى آب آشاميدنى مىطلبند: «وأَوحَينا إِلى مُوسى إِذِ استَسقــهُ
قَومُه» و در آيه دوم، موسى از خداوند براى قوم خود آب مىطلبد: «وإِذِ استَسقى مُوسى
لِقومِه» كه با وحى خداوند، عصاى خود را بر سنگ مىزند و با ظاهر شدن
دوازده چشمه*، آبآشاميدنى اسباط* بنىاسرائيل تأمين مىشود. در اين آيات نيز
تأكيد و غرض اصلى، شمردن برخى نعمتهاى خداوند براى انسان جهت دعوت او به توحيد و
بندگى است؛ چنان كه انسان در سوره واقعه/ 56، به تدبّر در آب آشاميدنىاش و اينكه
چه كسى آن را از ابرهاى گرانبار فرو مىفرستد، دعوت و به شكرگزارى آن تشويق يابه
دليل ناسپاسى از آن توبيخ شده است.
3. احياى
زمين:
يكى
از آثار مهم و گسترده آب در زمين كه انسان از منافع مستقيم و غيرمستقيم آن بهره مىبرد،
احياى زمين است كه در بيش از ده آيه بر آن تأكيد شده است. آيه 65 نحل/16 مىگويد:
خداوند از آسمان آب فرود آورد و در پى آن، زمين را پس از مرگ احيا كرد: «وَاللّهُ أَنزلَ مِن
السَّماءِ مـاءً فَأحيا بِهِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها» . نيز فاطر/35، 9؛
بقره/2، 164. همين معنا با بيانى ديگر در سوره عنكبوت/29، 63 آمده است. در آيه 5
جاثيه/45 از آب آسمان به «رزق»
تعبير شده؛ آنگاه به احياى زمين با آن رزق اشاره مىكند: «ومـا أَنزَل اللّهُ مِن السَّماء مِن رِزق
فأَحيا بِه الأَرضَ بعدَ مَوتِها» . آيه 48 و 49 فرقان/25 هدف از نزول
باران را احياى سرزمين مرده دانسته است: «وأَنزلنـا مِن السَّماءِ ماءً طَهوراً * لَنُحيِى بِه بَلدَةً مَيتاً».
عموم مفسران برآنند كه مقصود از احيا در اين آيات، روييدن گياهان و آبادانى زمين
است[30]
كه از يك طرف با روييدن انواع ميوهها و خوردنىها، روزى انسان را تأمين مىكند و
با ايجاد چراگاهها، زمينه ادامه حيات دامها، حيوانها و همه جنبندگان را فراهم
مىسازد و از سوى ديگر، با رويش انواع گياهان با رنگها و بوهاى گوناگون به زمين
زيبايى و طراوت مىبخشد.[31]
احياى زمين كه همواره با سرسبزى و زيبايى طبيعت همراه است، مورد تأكيد آياتى ديگر
قرار گرفته؛ به طور مثال در آيه 63 حج /22 آمده است: «أَلم تَرَ أَنَّ اللّهَ أَنزلَ مِن السَّماء
مـاءً فَتُصبِحُ الأرضُ مُخضَرَّةً» و نيز از پيدايش انواع گوناگون
گياهان با آب باران ياد مىكند: «وأَنزلَ مِن السَّماءَ مـاءً فَأَخرجنـا بِه أَزوجاً مِن نَبات شَتّى»
(طه/20، 53) و اين همه، سبب زيبايى و آراستگى زمين مىشود: «كَماء أَنزَلنـهُ مِنالسَّماءِ فَاختَلطَ
به نَباتُ الأَرضِ ... حَتّى إِذا أَخذَتِ الأَرضُ زُخرُفَها و ازَّيَّنَت»
(يونس/10، 24) و براى انسان، بهجت و شادابى به همراه مىآورد: «وأَنزلَ لَكُم منَ السَّماءِ مـاءً
فَأَنبتنـا بِه حَدائِقَ ذاتَ بَهجة.» (نمل/27،60) نيزحج/22،5.
4. وسيله
ويرانى و نابودى:
آب
از جمله نعمتهاى الهى به بشر است و وجود آن همواره مايه عمران* و آبادانى زمين و
نيز عاملى براى توسعه و فراوانى در رزق و انواع نعمتها است؛ امّا گاهى نيز ويرانىهايى
را به دنبال دارد. آياتى چند به اين نقش آب نيز اشاره مىكند؛ به طور مثال با
ويرانى سد «مَأرِب» كه قوم سب*أ آن را ميان دو كوه ساخته، از آب انباشته شده در
پشت آن براى احياى مزارع و باغهاى خود استفاده مىكرد و سرزمينى حاصلخيز با
انواع نعمتها را پديد آورده بود، آب، تمام مزارع و باغهاى آنان را ويران كرد؛ به
طورى كه جز مقدارى اندك درخت* سدر و درختانى ديگر با ميوههاى تلخ و بعضى بدون
ميوه چيزى باقى نگذاشت[32]:«...بَلدَةٌ طَيِّبةٌ و
رَبٌّ غَفُورٌ * فَأَعرَضُوا فَأَرسلنا عَلَيهِم سَيلَ العَرِمِ و بَدَّلنـهُم
بِجَنَّتيهِم جَنَّتينِ ذَواتَى أُكُل خَمط و أَثل و شَىء من سِدر قَليل.»
(سبأ/34، 15 و 16) در پى اين ويرانى، قوم سبأ نيز پراكنده شده، به جاهاى گوناگون
كوچ كردند: «فَجَعلنـهُم
أَحادِيثَ و مَزَّقنـهُم كُلَّ مُمزَّق.» (سبأ/34، 19) نمونه ديگر در
داستان نوح ديده مىشود كه آب، افزون بر ويرانى، قوم* نوح را نيز نابود مىكند.
نقطه مشترك هر دو داستان آن است كه در هر دو، آب به مثابه يكى از جنود قاهر الهى
به اراده و فرمان خداوند عمل مىكند. در داستان سبأ به دنبالِ روىگردانى مردم سبأ
از خداوند و كفر و ناسپاسى نعمتهاى الهى، به اراده خداوند، همان آبى كه آن همه
نعمت را فرا آورده است، موجب زوال نعمتهايشان مىشود: «ذلِكَ جَزينـهُم بِما كَفروا و هَل نُجزِى
إلاّ الكَفور.» (سبأ/34، 17) قوم نوح نيز در پى مخالفت با نوح و تكذيب
وى، وظلم و خطاهايشان، مورد غضب الهى قرار گرفتند: «ولاتُخطِبنى فِى الَّذيِن ظَلَموا إِنَّهم
مُغرَقون.» (هود/11، 37) «مِمّـا خَطِيئـتِهم أُغرِقُوا» (نوح/71،25) آنگاه آسمان به
اراده الهى، بارش شديدى را آغاز كرد و از زمين چشمهها جوشيدن گرفت: «فَفَتحنا أَبوبَ السَّماءِ
بِمـَاء مُنهَمر * و فَجَّرنَا الأَرضَ عُيوناً» (قمر/54،11 و 12) و
به طور كلّى از سطح زمين آب جوشيد[33]:«وفَارَالتَّـنُّور»
(هود/11، 40) و همه قوم را نابود كرد؛ امّا نوح و كسانى كه به وى ايمان آوردند، در
امان ماندند: «فَأَنجينـهُ
و مَن مَعهُ فِىالفُلكِ المَشحونِ * ثُمَّ أَغرَقنا بَعدُ البَاقِين.»
(شعراء/26، 119 و 120) نيز انبياء/21، 77.
5.
طهارت و بهداشت:
در
قرآن كريم پاكيزگان، محبوب خدا شمرده شدهاند: «إِنَّ اللّهَ يُحبُّ التَّوّبِين و يُحبُّ
المُتَطهِّرِين». (بقره/2،222) نيز توبه/9، 108، واين بدان جهت است كه
طهارت و پاكيزگى* نزد خدا محبوبيّت دارد؛ از اينرو از يك سو در آيات بسيارى مانند
6مائده/5؛ 4 مدثر/74؛و26 حج/22 به طهارت، سفارش شده است؛ چنانكه خداوند انسان
را بهگونهاى آفريده كه به پاكيزگى ميل دارد (مائده/5،6) و از سوى ديگر، آب
وسيلهاى براى اين طهارت* و تأمين بهداشت معرّفى شده كه خداوند آن را در اختيار
بشر قرار داده است:«ويُنزِّلُ عَليكُم من السَّماءِ مَاءً
لِيُطهِّركُم بِه.»
(انفال/8،11) در آيه 48 فرقان/25 آب با وصف طهور آمده است: «وأَنزَلنا منَالسَّماءِ مَاءً طَهُوراً»؛
البتّه ساختار واژه طهور و اشتراك آن ميان صيغههاى گوناگون، بحثهايى رابه دنبال
داشته است؛ امّااستخدام آن در اين آيه، نگرش قرآنبه نقش وتأثير آب را در پاكيزگى
محيط زندگى كه از نعمتهاى خدا بر انسان است، نشان مىدهد. برداشت رايج و نسبتاً
مشهور از طهور، همچون واژه نَؤوُم (پرخواب) صيغه مبالغه بودن آن است و بر طاهر
بودن آب تأكيد و مبالغه مىكند.[34]
برخى، مبالغه موجود در واژه را اينگونه شرح دادهاند كه طهارت بسيار آب، سبب مىشود
مطهِّر اشياى ديگر هم بشود؛ يعنى طهارتش به هر چيزى كه با آن بر مىخورد، سرايت
كند؛[35]
امّا زمخشرى اين برداشت را با صيغه طهور كه از فعل لازم گرفته شده و نه متعدى، بىارتباط
مىداند. وى معتقد است كه طهور، يا صفت به معناى طاهر يا اسم آلت چون وقود (چيزى
كه با آن آتش افروخته مىشود) و يا وَضوء(چيزى كه با آن وضو گرفته مىشود) است؛
بنابراين، طهور به معناى وسيله و ابزار طهارت است.[36] گويا آنچه
صاحب كشّاف را واداشته تا مبالغه بودن طهور را انكار كند، تفسيرى است كه از مبالغه
ارائه شده؛ امّا اگر مبالغه در طهارت به مقايسه ميان آبى كه از آسمان نازل مىشود
با حالت پيش از بخار شدن و قرار گرفتن آن در جوّ زمين ناظر باشد، مىتوان آن را
صيغه مبالغه هم دانست؛ بنابراين، اشاره دارد به اينكه آب باران پديد آمده از
تبخير آبهاى سطحى زمين به وجود آمده، در نهايتِ خلوص و پاكى است. در اين باره،
اين نظريّه نيز مطرح شده كه بخار آب متصاعد شده از زمين، پس از آنكه در فضا قرار
گرفت، تمام موجودات ذرّهبينى و مضرّ آن، بر اثر اشعه ماوراء بنفش و مادون قرمز
خورشيد از بين مىرود.[37]
اين نظريّه ثابت باشد يا نباشد، ترديدى در صفا و زلالى آب باران نيست. ادامه آيه
49 فرقان/ 25 غرض از نزول آب طهور را احياى سرزمين مرده و فراهم ساختن آب آشاميدنى
چارپايان و انسانها معرّفى مىكند: «لِنُحيِى بِه بَلدَةً مَيتاً و نُسقِيَهُ مِمَّا خَلَقنا أنعـمًا و
أَنَاسِىَّ كَثِيراً» و مناسبت ميان پاكيزگى آب و احياى سرزمينها و
آشاميدن حيوان و انسان، نقشى فراتر از بهداشت فردى را براى آب ثابت مىكند و از يك
سو شامل بهداشت اجتماعى و تطهير طبيعت و پيرايش محيط از هر نوع آلودگى مضر به آن
نيز مىشود. برخى قرآنپژوهان براى نشان دادن سازگارى آيات قرآن با علم گفتهاند:
آبى كه بر زمين مىبارد، افزون بر جلا دادن برگ درختان، ميكروبهاى پراكنده در هوا
را نيز فرو مىريزد و همين كه در زمين جارى شد، كثافتهاى روى زمين را با خود به
رودخانهها، درياها يا به داخل زمين فرو مىبرد؛[38] همچنين
آب، حامل حيوانات ذرهبينى بسيارى است كه آلودگىهاى موجود در آن را از ميان مىبرد.[39]
اين موجودات كه با استفاده از اكسيژن، به تصفيه آب مىپردازند، هر قدر آب از صفاى
بيشترى برخوردار باشد، قدرت بيشترى براى جذب اكسيژن داشته، بهتر مىتوانند نقش
خود را ايفا كنند.[40]
از سوى ديگر، آيات قرآن، گستره بيشترى براى طهارت معنوى و بهداشت فردى ارائه مىدهد؛
به طور مثال در تشريع برخى عبادات چون نماز، نوعى بهداشت و طهارت با آب به شكلى
ويژه و قانونمند شرط شده است. در اين طهارت كه دستور تعبّدى صرف است و بايد با قصد
نزديكى به خدا انجام شود، لازم است هر مسلمان هنگام اداى نماز، صورت و دستهاى خود
را تا آرنج بشويد و سر خود و نيز پاها را تا برآمدگى مسح، ودر حالتهايى ويژه
غسل* كند. (مائده/5، 6) بر اساس برخى آرا، نزديكى جنسى مرد با زن نيز پس از
انقضاى ايام حيض، پيش از طهارت ممنوع است.[41] (بقره/2،
222) مؤمنان، به طهارت لباس: «وثِيَابَكَ فَطهِّر» (مدثر/74، 4) و تطهير خود پس از قضاى
حاجت: «فِيه رِجالٌ
يُحِبُّونَ أَن يَتطهَّروا واللّهُ يُحِبُّ المُطَّهِّرِين» (توبه/9،
108) نيز دستور داده شدهاند. اين آيه ابتدا در ستايش اهل قُبا كه به شستن خود با
آب پس از قضاى حاجت اهتمام مىورزيدند نازل شد؛[42] ولى شيوه
برتر را براى همه مسلمانان معرّفى كرد. مجموع اين آيات، بر تأثير معنوى و روحانى
تطهير در كنار تأثير ظاهرى تأكيد كرده است. برخى از روايات تاريخى مرتبط با نزول
آيه 11انفال /8 خبرمىدهد كه ياران پيامبر در جنگ بدر به دليل جنابت و نيز قرار
گرفتن در موقعيّت جنگىِ ضعيفتر، وعدم دسترس به چاهاى بدر، به وساوس شيطانى مبتلا
شدند و خداوند با نزول باران برآنها، موجب تطهير و آرامش دلهاى آنان شد.[43]
درباره
اين نقش آب، بحثهاى ديگرى نيز مطرح شده؛ از جمله اينكه آيا در بين مايعات، نقش
پاككنندگى منحصر به آب است؟ آيا پاككنندگى ويژه آب آسمان است؟ آيا حدّى براى آب
در پاككنندگى وجود دارد؟ درباره اين پرسشها از سوى مفسّران و فقيهان، پاسخهايى
كم و بيش متفاوت ارائه شده است: 1. گويا اشاره دو آيه 48 فرقان/25 و 11 انفال/8 به
آب آسمان براى برخى صحابه اين توهم را پديد آورد كه پاك كنندگى، ويژه آب آسمان است؛
ازاين رو افرادى چون عبداللّهبنعمر و عبداللّه بنعَمرو با آب دريا وضو* نمىگرفتند؛[44]
امّا اين برداشت ازآيه، مورد اقبال هيچ يك از مفسّران و فقيهان قرار نگرفت؛ به
ويژه با نقل اين حديث از پيامبر كه درباره آب دريا فرمود: هو الطهور ماؤه؛[45]
بنابراين، قيد «آسمان» در اين آيات، هيچ گونه دلالتى بر انحصار پاك كنندگى در آب
باران ندارد.[46]
2. بحث جدّىتر آن بود كه آيا اين نقش، ويژه آب است يا نه؟ بيشتر مفسّران و
فقيهان، آن را به آب منحصر دانسته و برآنند كه مايعاتِ ديگر، پاك كننده نيستند.[47]
ابن العربى مىگويد: اينكه خداوند آب را با وصف طهور آورده و بر مسلمانان منّت
نهاده كه آب را خود در دسترس بشر قرار داده، بر انحصار نقش مطهّريّت در آب دلالت
مىكند.[48]
در مقابل، نظر غير مشهورى است كه مطلق مايعات را مطهِّر مىداند.[49]
3. اطلاق آب در دو آيه گذشته دلالت دارد
بر اينكه تا وقتى به آن «آب» گفته مىشود، مطهِّر اشياى ديگر است. مفسّران و
فقيهان با استناد به سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله)برآنند كه هرگاه رنگ يا بو يا
مزه آب بر اثر ملاقات با شىء نجس تغيير كند، خود متنجّس شده، نقش پاك كنندگىاش را
نيز از دست مىدهد؛[50]البتّه
درباره آب قليل و كثير و نحوه به كارگيرى آب قليل در پاك كردن اشياى متنجّس،
ديدگاههاى متفاوتى از سوى فقيهان بيان شده[51] كه تفصيل
آن دركتابهاى فقهى موجود است.