لینک های قرآنی (7750) -> معارف قرآن->اعلام قرآن->گروه ها->اصحاب رس(3)

اصحاب رسّ /  آيت الله محمدي گلپايگاني

اصحاب رسّ

«و عادًا و ثمودَاْ و أَصْحَـبَ الرّسِّ و قُرُونَا بينَ ذلِكَ كثيرًا(38) و كُلاًّ ضَرَبنا لَهُ الاَمْثلَ و كُلاًّ تَبَّرْنا تَتْبِيرًا»(39)
ما قوم عاد و ثمود و اصحاب رس و ملت‌هايى فراوان را كه در قرون بين عاد و اصحاب رس زندگى مى‌كردند و مكذب پيامبران بودند، به هلاكت رسانيديم و نتيجه‌ى تكذيبشان را كه اِهلاك همگانى بود در دنيا ديدند و براى تمامشان بيان كرديم كه اگر ايمان نياورند، عذاب بر آنان نازل مى‌شود و همگى را در مقابل تكذيبشان نابود ساختيم؛ نابودساختنى.
و اما اصحاب رس، چه كسانى بودند و مكانشان كجا بود؟ ديدگاه‌هاى مختلفى درباره‌ى آنان بيان شده است:
1. اصحاب رس مردمى بودند كه در منطقه‌اى كه رحل اقامت افكنده بودند چاه آب يا چاه‌هاى آبى براى زندگى خود و اغنام و احشامشان داشتند و مراتعى هم در اختيار داشتند كه گوسفندان خود را در آن مراتع به چرا مى‌بردند. خوى آنان بت‌پرستى بود. پيامبرى جهت ارشاد آنان ارسال شد؛ ولى او را كشتند و در نتيجه، چاه و يا چاه‌هايشان در‌هم فرو ريخت و خود و املاكشان خسف شدند.[7]
2. «رَسّ» نام دهى در «يمامه» بوده است. به افرادى كه در آن ده زندگى مى‌كردند، «اصحاب رسّ» مى‌گفتند. پيامبرى براى هدايت آنان فرستاده شد؛ او را كشتند و نتيجه‌اش هلاكت خود آنان شد.[8]
3. اصحاب رس، جمعيتى از بقيه‌ى قوم حضرت صالح(عليه السلام) بودند كه چاه آبى داشتند و پيامبرى به نام «حنظلة بن صفوان» براى آنان ارسال شد؛ او را كشتند و در‌نتيجه به هلاكت رسيدند.[9]
4. اصحاب رس، اصحاب سوره‌ى «يس»اند كه فرمود:
«و اضرب لهم مثلا أصحب القرية إذ جاءها المرسلون * إذ أرسلنا إليهم اثنين فكَذّبوهما فَعَزّزنا بثالث فقالوا إنّا إليكم مرسلون»[10]از افراد آن قريه كه در حدود «انطاكيه» بوده فقط يك‌نفر به‌نام «حبيب‌نجّار» ايمان آورد. او را گرفتار ساختند و در چاهى افكندند و نتيجه‌ى اين انحراف، هلاكت همگانى آنان شد.[11]
5‌. ابوالفتوح رازى روايتى از امام سجاد(عليه السلام) مروىّ از حضرت حسين(عليه السلام) به نقل از حضرت على(عليه السلام) بيان كرده كه:
«شخصى از بنى تميم نزد مولاى بزرگوار، حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) آمد و عرض كرد: اصحاب رسّ كيانند؟ فرمود: سؤالى كردى كه كسى پيش از تو چنان سؤالى نكرده بود. پاسخت را مى‌دهم. اصحاب رسّ مردمى بودند و در نقطه‌اى زيست مى‌كردند، كه داراى چشمه‌ى آبى بود و درخت صنوبرى را كه غارس آن «يافث‌بن‌نوح» بود، مى‌پرستيدند. دوازده آبادى در كنار آن چشمه‌ى پر آب بود و در آن سرزمين، طراواتى ايجاد نموده بود و از تخم آن درخت در آن مكان‌ها غرس نموده بودند. از آب آن جوى و چشمه نمى‌خوردند و به اغنام هم نمى‌دادند و مى‌گفتند: مايه‌ى حيات خدايان ماست! به آن درختان سجده مى‌كردند. پيامبرى مأمور دعوت آنان شد. دعوت او را اجابت ننمودند. آن‌پيامبر، به خشكيدن درخت‌ها نفرين كرد. نفرينش مستجاب شد و درخت‌ها خشكيد. آن گروهِ گمراه متفقاً آن پيامبر را كشتند و نتيجه‌ى اين طغيان و گردنكشى، هلاكت خود آنان شد.»





[7] .
[8] . مجمع‌البيان، ج 7 ـ 8‌، ص 266؛ التفسير‌الكبير، ج 23 ـ 24، ص 72.
[9] . مجمع‌البيان، ج 7 ـ 8‌، ص 266؛ التفسير‌الكبير، ج 23 ـ 24، ص 72.
[10] . يس‌/‌13، 14.
[11] . مجمع البيان، ج 7 ـ 8‌، ص 266
http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/joreabooks/Books/3/19.htm#f5