كيفيت نزول قرآن
تمام قرآن كريم در شب قدر، بر قلب مبارك نبىّاكرم(صلى الله عليه وآله
وسلم) نازل شده، به مفهوم:
«إِنَّا
أنْزَلْنَـهُ فِى لَيْلَةِ الْقَدْرِ»[4] و «إِنَّا
أَنْزَلْنَـهُ فِى لَيْلَة مُبَـرَكَة»[5] اما
اجازهى اظهار آيات قرآن در مواضع گوناگون به وحى الهى منوط بوده است؛ يعنى هرگاه
واقعهاى پيش مىآمد از طرف خداوند به واسطهى جبرائيل(عليه السلام) به اظهار آن
آيات مأمور مىشد؛ كه جملهى «وَ لاَتَعْجَلْ بالْقُرءَانِ
مِن قَبْلِ أَن يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ»[6] مبيّن
اين موضوع است. بااين بيان، حضرت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به موضوعات و
آيات قرآن احاطه داشت و اجازهى اظهارش به وحى الهى وابسته بود.
«قُلْ
ءَامِنُوا بِهِ أَوْ لاَتُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِن
قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلاَْذْقَانِ سُجَّدًا» (107)
آيهى فوق منحرفان و معاندان آن زمان را شامل مىشد، ولى حكومت آن تا جهان
هستى برپاست، ادامه دارد و آن اين است كه افراد بشر و آنهايى كه مقابل مقرّرات
قرآن مجيد راه عناد و كفر در پيش مىگيرند، متوجه باشند كه چه ايمان بياورند، چه
ايمان نياورند، ايمان آوردن آنها به نفع خودشان و ايمان نياوردنشان به ضرر خودشان
مىباشد؛ ولى افرادى كه به آن توجّه دارند و آنهايى كه علم تورات به آنها دادهشده
و رياست دنيا جلوى افكار صحيحشان را نگرفته، به آن ايمان مىآورند و با شنيدن
آيات خداوند بىاختيار به سجده مىافتند و ايمان مىآورند. علّت اين موضوع، تأثير
آيات قرآن در قلوب پاك و سرشت افرادى است كه به ماديات آلوده نشده باشند و روح
آنان به طاعت خداوند خو گرفته باشد؛ آنگاه وصف مىفرمايد كه وضع تواضع و فروتنى
اين افراد در مقابل آيات خداوند، اينگونه است:
«و
يخرون لِلاَْذقَان يبكون و يزيدهم خشوعاً» (109)
«يَخِرُّونَ
لِلاَْذْقَانِ» كنايه از نهايت ذلّت و خشوع در
برابر آيات الهى است.
«يَبْكُونَ» ؛ در حالى كه
گريان هستند و اين گريه از شدّت شوق آنان به ذات بارىتعالى است كه: «يَزِيدُهُمْ
خُشُوعًا» ؛ باعث افزايش فروتنى آنان مىشود و مىگويند: «سُبْحَـنَ رَبِّنَا»پروردگارى كه ما به او ايمان آورديم از هر عيب و نقصى
منزّه است و نقصان در ساحت اقدس او راهى ندارد؛ او از تمام صفاتى كه منشأش نقصان و
احتياج باشد، مبرّاست.
«...إِن
كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً» (108)
«اِنْ»
حرف شرط است؛ ولى در اينجا معناى شرط نمىدهد كه در اصل مخفّفه از مثقّله است و
مفيد تأكيد مىباشد؛ زيرا در وعدهى خداوند خلفى نيست. ذات مقدّسش هر وعدهاى به
اهل كفر و دين داد، حتماً و صد در صد بدان عمل خواهد كرد: «إِنَّ
اللّهَ لاَيُخْلِفُ الْمِيعَادَ» [7]
پس از آن براى مردود دانستن عقيدهى كفار كه خيال مىكردند حضرت محمد(صلى
الله عليه وآله وسلم) را خدايان متعدّدى به نام الله، رحمان و جز آن مىباشد، مىفرمايد:
«قُلِ
ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَـنَ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ
الأَسْمَاءُ الْحُسْنَى...» (110)
به اين افراد و آنهايى كه راه عناد را مىپيمايند بگو: شما خداى يگانه را
به لفظ «الله يا رحمـن» بخوانيد، هر لفظى كه سزاوار اطلاق بر آن مبدأ باشد بر او
اطلاق كنيد، تمام، خبر از يك ذات مىدهد كه اسم و مسمّا از هم جدا نيست؛ زيرا
پروردگار را اسماى نيكو مىباشد؛ هر اسمى كه كمال را برساند و از نقص و احتياج
عارى باشد، به شرط اتّصافش از مبدأ قدس ذوالجلال، مىتوان بر آن ذات ياد كرد؛
الله، رحمن، رحيم و يا غير از اين اسامى باشد.
|