لینک های قرآنی (7750) -> معارف قرآن->علوم طبيعي و رياضي->رياضيات->حساب(1)

اعجاز عددی و نطم ریاضی در قران /  
عجاز عددی و نطم ریاضی در قران 23 سال پيش شيميدانى مصرى به نام دكتر رشاد خليفه كه در آمريكا اقامت داشت، پس از سه سال كار مداوم و استفاده از كامپيوتر! ادعا نمود كه نظم حيرت‌انگيزى را در قرآن كشف نموده است. ايشان گفت: تعداد تكرار حروف و كلمات در قرآن، كاملاً سنجيده و حساب شده است و از تناسب و نـظمى شگفت‌انگيز حكايت مى‌كند و نتيجه گرفت كه چون هيچ مؤلف و نويسنده‌اى نمى‌تواند در ضـمـن نـگـارش كـتاب، مراعات تعداد تكرار حروف و كلمات خود را نموده و نظمى خاص در ميان آنها تعبيه كند، پس اين ويژگى خاص قرآن بوده و وجهى از وجوه اعجاز آن به شمار مى‌رود. اولين مثال ايشان براى اثبات ادعايش، حروف مقطعه قرآن بود كه مدعى شد راز و رمز اين حروف اسرارآميز را كشف كرده است. ايـشـان گفت تكرار حروف مقطعه در سوره‌ي مربوطه، بيش از تكرار حروف ديگر است و نيز معدل تكرار اين حروف نسبت به مجموع حروف سوره‌ي خاص، بيش از معدل تكرار اين حروف در سورهاى ديگر است. هـمـچنين در هر يك از 29 سوره‌اى كه در افتتاح آن حروف مقطعه آمده است، مجموع تعداد آن حـرف يا حروف در آن سوره دقيقاً و بدون استثنا مضرب 19 مى‌باشد و مطالب ديگرى از اين دست كه در ادامه اين مقاله‌ به آنها خواهيم پرداخت. بـا اعـلان ايـن خبر و پخش آن توسط رسانه‌هاى گروهى و جرائد آن روز، اين موضوع به گونه‌اى غيرمنتظره در همه جا صدا نمود و موجى از شادى و شعف در ميان مسلمانان برانگيخت. راقـم ايـن سـطـور نيز آن روز از جمله كسانى بود كه از خوشحالى در پوست خود نمى‌گنجيد و مى‌پنداشت كه مسلمين سنگرى بسيار قوى در برابر ملحدين گشوده‌اند. انـتشار اين خبر در ميان روشنفكران كشورهاى اسلامى، نه تنها موجب شعف و شادى بلكه موجب آن شـد تـا بـسـيـارى از آنـهـا خود به ميدان آمده و با آمارگيرى از تعداد حروف و كلمات قرآن، پـرده‌هاى ديگرى از اسرار و رموز اين كتاب آسمانى را برملا سازند! البته از اين عده، جمعى بعد از مدتى سرگردانى و راه به جايى نبردن، دست از كار كشيدند. اما گروهى ديگر كه اعتقادى راسختر به اعجاز قرآن داشتند، به اين كاوش ادامه دادند و مقالات و تأالـيـفـاتى نيز منتشر كردند كه در مقام نقد يكايك آنها نيستيم، بلكه در اين مقاله درصدد آنيم تا اثـبات كنيم، اين جريان، انحرافى بوده وكسانى كه در اين وادى افتادند، جز سرگردانى و ناكامى چيزى عائدشان نشد و اشكالات نقضى و حلى فراوانى بر دعاوى آنها وارد است. قـبـلاً متذكر شويم كه ايشان اولين نفر در اين وادى نبوده و ردپاى اين فكر در كتاب «الاتقان فى علوم القرآن» سيوطى نيز ديده مى‌شود. (2/112). اسـاسـاً بـايـد بـبينيم قرآن خود را چگونه معرفى كرده است، پيشوايان معصوم ما قرآن را چـگونه معرفى كرده‌اند! آيا آن را كتابى اسرارآميز، معماگونه، عجيب و غريب وصف نموده‌اند و يا آن را كتابى روشن و پرمحتوى خوانده‌اند؟ حـقيقت آن است كه قرآن خود را كتاب هدايت و رستگارى مى‌داند و پيوسته ما را به تلاوت و تدبر در خود دعوت مى‌كند. قـرآن مـا را بـه تماشاى حروف و كلمات خود دعوت نمى‌كند، بلكه همواره ما را به قرائت و تدبر و توجه به هشدارهاى خود فرامى‌خواند. قرآن خود را احسن الحديث مى‌خواند كه باز جنبه‌ي معنايى آن مد نظراست نه ساختار لفظى آن، لذا بعد از آن مى‌فرمايد: «تـقـشـعـر مـنه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر اللّه ذلك هدى اللّه يهدى به من يشا» (23/39). «تصور تصادفى بودن اين تركيبات غيرمعقول است، زيرا سازگارى عجيبى بين آنها وجود دارد». ايشان مى نويسد: «فرمت خاص اين اعداد به اين شكل است ?1 ? 2 ? 3 ? 4 ?=n: اما در واقعيت شماره 8 اين فرمت را رعايت نكرده و آن را برعكس نموده است: = 5 ؟ ?1 ? 2 ? 3 ? 4 ? 5 =n ثـانـيـاً: بـر فرض كه چنين روابطه‌ي پيچيده رياضى در حروف و كلمات «بسم اللّه الرحمن الرحيم» مستتر باشد، اين ارتباطى به قرآن ندارد. زيرا بسم اللّه الرحمن الرحيم قبل از قرآن نيز تركيبى آشنا و شناخته شده بوده است. خـود قـرآن مى‌فرمايد: حضرت سليمان كه قرن‌ها قبل از نزول قرآن مى‌زيسته است، نامه‌ي خود را با بسم اللّه الرحمن الرحيم شروع كرده است. نقد كتابِ الاعجاز العددى فى القرآن الكريم از ديگر كسانى كه در اين زمينه دست به تأليف زده‌اند، استاد عبدالرزاق نوفل است. عنوان كتاب ايشان «الاعجاز العددى فى القرآن الكريم» مى‌باشد. عمده كار ايشان نيز كشف تناسب در تكرار الفاظ قرآن است. به قسمتى از مطالب ايشان توجه فرمائيد: لفظ «ابليس» و «استعاذه» از ابليس هر كدام 11 مرتبه. لفظ «مصيبت» و مشتقات آن و لفظ «شكر» و مشتقات آن هركدام 75 مرتبه. لفظ «اسراف» و مشتقات آن با لفظ «سرعة» و مشتقات آن هركدام 23 مرتبه. لفظ «سلطان» و مشتقات آن با لفظ «نفاق» و مشتقات آن هركدام 37 مرتبه. لفظ «حرب» و مشتقات آن با لفظ «اسرى» و مشتقات آن هركدام 6 مرتبه. لفظ «سيئات» و لفظ «صالحات» 180 مرتبه. لفظ «نفع» و لفظ «فساد» 50 مرتبه. لفظ «الناس» و لفظ «الرسل» 368 مرتبه. لفظ «الاسباط» و لفظ «الحواريون» 5 مرتبه. لفظ «ضلالة» و مشتقات آن 191 مرتبه و لفظ «آيات» دو برابر آن 382 مرتبه. لفظ «ضيق» و مشتقات آن و لفظ «طمانينه» و مشتقات آن هركدام 13 مرتبه. لفظ «دين» و مشتقات آن با لفظ «مساجد» و مشتقات آن هركدام 92 مرتبه. لفظ «عجب» با مشتقات آن و لفظ «غرور» و مشتقات آن هركدام 27 مرتبه. لفظ «تلاوت» با همه مشتقات آن به تعداد لفظ «صالحات» 62 مرتبه. لفظ «سلام» و «طيبات» با مشتقات آنها هركدام 50 مرتبه. لفظ «احسان» و همه مشتقات آن با لفظ «خيرات» و همه مشتقات آن روى هم رفته 382 مرتبه به تعداد لفظ «آيات» و مشتقات آن. لفظ «ركوع» و لفظ «قنوت» با احتساب مشتقات آنها هركلام 13 مرتبه. اشكال وارد بر ايشان نيز اين است كه بسيارى از اين ارقام خوشبينانه است. يعنى وقتى به دقت به شمارش مى‌نشينيم، به ارقام ايشان نمى‌رسيم. مثلاً لفظ «ابليس» يازده مرتبه در قرآن آمده است، اما «استعاذه» بيش از اين رقم است. بـراى رفـع ترديد آيات مربوطه را ملاحظه فرمائيد:. 1 ـ «انى عذت بربى و ربكم من كل متكبر لا يومن بيوم الحساب» (27/40). 2 ـ «و انى عذت بربى و ربكم ان ترجمون» (20/44). 3 ـ «قالوا اتتخذنا هزوا قال اعوذ باللّه ان اكون من الجاهلين». 4 ـ «قال رب انى اعوذ بك ان اسئلك ما ليس لى به علم». 5 ـ «قالت انى اعوذ بالرحمن منك ان كنت تقيا». 6 ـ «و قل رب اعوذبك من همزات الشياطين». 7 - «و اعوذ بك رب ان يحضرون». 8 ـ «و اعوذ بك برب الفلق». 9 ـ«قل اعوذ برب الناس». 10ـ «و انى اعيذها بك و ذريتها من الشيطان الرجيم». 11ـ «و اما ينزغنك من الشيطان نزغ فاستعذ باللّه». 12ـ «فاذا قرات القرآن فاستعذ باللّه من الشيطان الرجيم». 13ـ«ان فى صدورهم الاكبر ماهم ببالغيه فاستعذ باللّه». 14ـ «و اما ينزغنك من الشيطان نزغ فاستعذ باللّه». 15ـ «قال معاذ اللّه انه ربى احسن مثواى». 16ـ «قال معاذ اللّه ان ناخذ الا من وجدنا متاعنا عنده». چـنـانكه ملاحظه مى‌كنيد، تمام اين موارد، استعاذه به خداست كه اگر كسى بخواهد از ميان آنها مواردى را كه صريحاً استعاذه به خداوند از ابليس است جدا كند، تنها به 7 مورد دست خواهد يافت؛ وانگهى اين موارد استعاذه از شيطان و شياطين است نه ابليس. اشـكـال ديـگر اين است كه در بعضى واژه‌ها، ارتباط مفهومى روشن بين دو واژه وجود ندارد؛ مثلاً بـيـن مصيبت و شكر چه ارتباطى هست؟ آيا در برابر مصيبت بايد«صبر» نمود و يا بايد «شكر» كـرد؟ مـگـر قـرآن نمى‌فرمايد: «و اصبر على ما اصابك ان ذلك من عزم الامور» به احتمال قوى آقـاى عـبـدالـرزاق نـوفل وقتى ديدند تعداد واژه‌ي صبر و مشتقات آن (103) با تعداد واژه مصيبت مساوى نيست، سراغ واژه شكر رفته‌اند. واژه‌ي شـكـر را هـم نبايد در رديف مصيبت قرار داد؛ زيرا از منظر قرآن «شكر»همواره با زيادت و افزايش توام است. ايـشـان حـتماً سراغ واژه‌ي زيادة و ديگر مشتقات آن رفته‌اند و چون تعداد (62) آن را كمتر از تعداد واژه شكر ديده‌اند، شكر را معادل با «مصيبت» قرار داده‌اند. مورد ديگر واژه‌ي اسباط و حواريون است. اسـباط دوازده قبيله از بنى‌اسرائيل بوده كه هريك از نسل يكى از فرزندان يعقوبند و حواريون نام ياران خاص حضرت مسيح‌اند كه مسيحيان آنها را دوازده تن مي‌دانند. اگـر تـعـداد تكرار هركدام در قرآن دوازده مرتبه بود، جا داشت ايشان بگويند، پس تعداد اسباط و حواريون نيز دوازده مى‌باشند كه در جواب به ايشان مى‌گفتيم، نياز به اين تكلف نيست؛ چون خود قـرآن اسـبـاط را دوازده قبيله مى‌داند: «و قطعنا هم اثنتى عشرة اسباطا امما» به هر حال روشن نيست از تكرار پنجگانه اين دو واژه ايشان، چه نتيجه‌اى مى‌خواهند بگيرند. مـورد ديگر واژه «اسراف» و «سرعت» است كه روشن نيست تكرار 23 مرتبه‌اى اين دو واژه چه چيزى را اثبات مى‌كند؟ آيـا نـويـسنده مى‌خواهد بگويد اسراف توأم با سرعت است؟ يا نبايد با سرعت اسراف كرد و يا اسراف مـوجـب نـابـودى سريع است و يا مسرف با سريع‌العقاب طرف خواهد بود؟ دو احتمال اول معقول نـيـست و دو احتمال دوم مى‌طلبد تا اسراف را با واژه‌ي «عقاب» و «هلاكت» بسنجيم، نه با واژه‌ي «سرعت». بـاز ارتـبـاط«سـلام» و «طيبات» ـ «تلاوت» و «صالحات» ـ «دين» و «مساجد» روشن نيست و ناچاريم از پيش خود چيزى به هم ببافيم. اشكال ديگر، قافيه‌سازي‌هاى تكلف‌آميز ايشان است. در مـورد دو واژه‌ي سيئات وصالحات مى‌گويد: اگر هر دو را با همه مشتقات آنها حساب كنيم، به عـدد 167 مـى‌رسـيم، البته به شرطى كه نام حضرت صالح و اصلح و اصلحنا و يصلح و اصلح را از مشتقات «صالحات» حذف كنيم. معقول بود، ايشان سيئات را با حسنات بسنجند نه صالحات. مـلاحـظـه مـى‌كـنـيـد در ايـن مثال، ايشان صالحات را با مشتقات آن مطرح مى‌كنند به نتيجه نمى‌رسند. شمارى از مشتقات را حذف مي‌كنند تا قافيه جور شود.
http://mgts.blogfa.com/post-24.aspx